March 9, 2006

در حاشیه 8 مارس

موضوع: کلی — آنا @ 2:42 am

دلم گریه می خواد. دلم می خواد خودم رو واسه یکی، از همه بیشتر خودم ،لوس کنم و بگم، نازی، غصه نخور. کاشکی با بوسیدن جای زخم،دردش خوب میشد. کاشکی می تونستم جای زخمم رو پیدا کنم. آنقدر ریشه زده و آنقدر عمیق هست که نمی تونم بهش حتی دست بزنم. دلم می خواد یکی بغلم کنه و های های تو بغلش گریه کنم. دلم می خواد این بغض لعنتی بشکنه. دلم می خواد یکی مثل یک بچه گربه نوازشم کنه، دلم می خواد مجبور نباشم اینقدر جدی باشم… دلم کمی 9 مارس می خواد

Tomorrow never Dies

موضوع: کلی — آنا @ 2:24 am

امروز روز من بود، روز همه زنهای دنیا… صبح را در دانشکده علوم اجتماعی با سخنرانی خانم دکتر اعزازی و کامکار با موضوعات روسپیگری و بی مبالاتی جنسی و خشونت علیه زنان و ساختار قدرت و ظهر را با دیدن فیلمی مستند با عنوان ماده 61 از خانم مهوش شیخ الاسلامی گذراندیم. فیلمی بود در مورد زنانی در آستانه اعدام به جرم قتل که علت همه آنها دفاع از ناموس خود بود. به نظر من این زنان بی گناهترین و آسیب پذیر ترین موجوداتی بودند که من دیده بودم. همه آنها قربانی قانونهای مردسالار و پوسیده مجازاتهای اسلامی بودند. در کجای دنیا زنی را که از خود دفاع کرده اعدام و در کجا اگر نتوانست از خود دفاع کند و مورد تجاوز قرار گرفت مورد سنگسار قرارش می دهند. در تمام این مدت بغضی در گلویم بود که شکسته نمی شد. عصر که در پارک دانشجو جمع شدیم تا تنها با کنار هم بودنمان بگوییم ما معترضیم، وقتی تنها صدای مخالفتمان سرودی بود آرام برای زنان و برخوردی که با ما شد برخوردی بود در شأن قاتلان ،احساس کردم باید مشتهایم را بیشتر گره کنم. وقتی با باتوم ما را می زدند و چشمانم نگاه های وحشی و پر از رضایت آنها را میدید انگاری که با هر ضربه قدمی به بهشت دوزخیشان نزدیک تر می شدند احساس کردم که ما تا چه اندازه نیاز به صداهای بلندتر داریم. امروز روز من بود و تو با لکه کبودی که روی پاهای من به یادگار گذاشته ای حقانیت من را ثابت کردی. امروز روز من و دیگرانی است که تو با هر ضربه بوجود می آوری….
این صدا، فریاد آزادی است
این صدا، طغیان آگاهی است

March 8, 2006

we will,we will Rock you!

موضوع: کلی — آنا @ 4:13 am

فردا روز 8 مارس است. روزی که تنها 95 سال از نام گذاری اش می گذرد اما فریادهای زنان در این روز،درد و رنج نهفته ای در خود دارد که قدمتش به قرنها استثمار و بهره برداری می رسد. زنهایی که صد سال پیش دوش به دوش مردان در مشروطه می جنگیدند شاید فکر نمی کردند که حتی پس از مشروطه هم به خواسته هایشان نمی رسند، فکر نمی کردند که همیشه اولویتهای مهمتری بر حق رای آنها، حق آموزش برابر و تبعیضهای قانونی علیه آنها و حقوق اجتماعی و مدنی آنها وجود دارد. چندین سال بعد هم، باز زنها فکر نمی کردند که آنقدر به عقب بر خواهند گشت که برای درخواست اولیه ترین حقوقشان مؤاخذه شده و یا زندانی شوند.
ما نهضتی خاموشیم که گاهی صدای سکوتمان نیز صاحبان قدرت را آزار می دهد، آنها ذهنی ساکت می خواهند. جنبش ما راه خود را از درد و دلهای زنانه و سبزی پاک کردنهای جمعی برای تسکین دل زنانی به دور مانده از هویت اصلی شان تا فریادهای فردا و سخنرانی های دانشگاه ادامه داده و نمی توان جلوی حق زیستنش را گرفت.

شمعی برای کامو

موضوع: کلی — آنا @ 3:44 am

دیشب بازیگری فریاد می کشید: ما محکومیم از واقعیت وجودی خودمان بزرگتر باشیم و برای همین است که عشق را بالاتر از عدالت می جوییم!
داشتم فکر می کردم که زمانی که در انتهای اعتقاد به باوری هستیم اعصابمان راحت تر است، به راحتی به اسم عدالت آدم می کشیم، به آسانی برای عقیده مان تجاوز می کنیم اما وای بر زمانی که بر روی مرزهایمان راه می رویم، آنقدر بر خود می پیچیم و آنقدر با خود درگیر می شویم که ذهنمان تب کند، اما همیشه حضور چنین خود درگیرهایی لازم است تا ننگ جنایات چنان از خود مطمئنانی را بشوید.

Anna Express با استفاده از WordPress 2.5.1 درست شده است و در 0.574 ثانيه بارگزاری شد.