05.28.05
بتهوون- فانتزی برای پيانو، کر و ارکستر
Beethoven- Fantasy for the piano, Chorus and Orchestra
از آن جا که بعضی دوستانام گفتهاند که آشنايی چندانی با موسيقی کلاسيک ندارند، بنابراين تصميم گرفتهام که گاه به گاه قطعاتای انتخاب کنم که اميدوارانه برای آنها جذابيت بيشتری داشته باشد. برای درک و لذت بردن از موسيقی قرن بيستُم به طور کلی بايد از موسيقی قرنهای پيش از آن شناخت داشت و ابتدا آنها را گوش کرد. بنابراين اينجا قطعهای از يکی از نه تنها بزرگترين موسيقيدانان که از نظر من از بزرگترين انسانهای تاريخ بشريت قرار میدهم: از لودويگ ون بتهوون.

خوشبختانه همانطور که بايد باشد، کارها و مطالب فراوانای در مورد بتهوون وجود دارد. مقام او آن قدر بالا است که کسانی که از موسيقی کلاسيک در حد نامی بيش نشنيدهاند، احتمالاً از طريق نام او يا موسيقی او بوده است. بنابراين زندهگی نامه يا چنين چيزی نخواهم نوشت. تنها میخواهم اندکای در مورد احساس خودم هنگامی که به موسیقی بتهوون گوش میکنم يا قطعهای از او را تمرين میکنم، بنويسم. يکی از چيزهايی که در مورد بتهوون از زمانی که خيلی بچه بودم دوست داشتم، بالا و پايين رفتنهای او است. بالا و بالاتر و آنگاه ناگهان پايين میآيد. و اين مرتب تکرار میشود. موسيقی او مانند رعد است. پس از آن يک بعد از ظهر درخشان و آفتابی بهاری که دوست داری خيالپردازی کنی. بعدتر که موسيقی کلاسيک را بهتر شناختم، از بداههنوازیهایاش خوشام میآمد. او آن چنان پيانيست نابغهای بوده که، چنانچه گفتهاند، شنوندههایاش را با بداههنوازیهای اعجابانگيزش و تمهايی که به يک باره در ذهناش شکل میگرفته، ديوانه میکرده. با وجود اين که موسيقی او به هيچ وجه بداههسرايی نيست، ولی بسياری جاها اعتقاد دارم که اين امکان وجود دارد که آشکارا آن روح آزاد و نابغهای که موسيقی را هدايت میکند شنيد. برای مثال اين احساسای است که من هر وقت به سونات هامرکلاويرش گوش میکنم دارم (سونات 29، برای پيانو). و البته بايد به فرمهای پيچيدهی او که برجی بلند و دستنيافتنی در کاخ موسيقیاش بنا میکنند نيز اشاره کنم.
گوش کردن به موسيقی مانند گوش کردن به افکار درونی آهنگساز است، و در مورد بتهوون اين افکار عشق به انسان، طبيعت و افکار انقلابی است و البته موسيقی.
در مورد او و احساس ما نسبت به او، بسيار میتوان نوشت. سعی میکنم بعداً و در زمانی ديگر بيشتر دربارهی بتهوون بنويسم.
اينجا فانتزی برای پيانو، کر و ارکستر را برایتان انتخاب کردهام، قطعهای سرشار از شادی، که عشق و علاقهی او را به انسانيت، طبيعت و زندهگی نشان میدهد.
There’re fortunately lots of works about him, as there should be. He’s that great that even those who have even heard a name of classical music have probably heard this through his name or music. So I won’t write any biography or so.

I just want to write a little about my feelings, when I listen to Beethoven’s music or when I play one of his pieces. One thing I’ve loved about Beethoven from my very childhood up to now is his risings, going up and up, and then suddenly coming down. And then this comes again and again. His music comes like a thunder, followed by a shiny sunny spring afternoon when you want to dream. Later when I get to know classical music better, I liked his impromptus. He was such a genius pianist who, as they’ve told, made his audiences mad through his spectacular impromptus, came to him all by sudden. Though his music is not impromptu at all, yet I believe that some places it’s possible to hear that free, ingenious spirit leading the music apparently. For example it’s the feeling whenever I listen to his HammerKlavier Sonata (Sonata no. 29 for the piano). And of course I should mention his complex forms, making a very high, unreachable tower in his castle of music.
Listening to music is like listening to composers’ internal thoughts, and for Beethoven these are love to human, nature, revolutionary thoughts and of course music.
That’s a lot to write about him, and our feeling about him, I’ll try to write about Beethoven more, in some other time, again.
Here I’ve chosen his Fantasy for the Piano, Chorus, and Orchestra for you, a very joyful piece showing his love for humanity, nature and life.