03.28.06

ويوتان- کنسرتو ويولن
Vieuxtemps, Concerto Violin

Posted in Concertos, Romanticism at 8:07 pm by لرد شارلون

سعی کرده‌ام که پست‌های کنسرتوها را به ترتيب‌ای زمان‌ای بنويسم و اگر سال خلق اثر را در نظر نگيرم، سال تولد آهنگ‌ساز را مد نظر قرار دهم. متأسفانه می‌خواهم اين روند را اندک‌ای تغيير دهم. اين پست در مورد ويوتام، ويولنيست و آهنگ‌سازی است که حتی خودم هم پيش از اين نمی‌شناختم!
هنری فرانسوا ژوزف ويوتام، در ورويه‌ی بلژيک، در هفده فوريه‌ی هزار و هشت‌صد و بيست متولد شد. نخستين درس‌های‌اش را از پدرش که دوزنده و سازنده و نوازنده‌ی آماتور ويولن بود فرا گرفت. اولين اجرای عمومی‌اش را در سن شش ساله‌گی و با اجرای کنسرتويی از رود انجام داد. دو سال بعد بود که در چارلز دو بريو در بروکسل کارش را شنيد و به عنوان شاگرد قبول‌اش کرد.
در هزار و هشت‌صد و سی و شش بود که اولين ويولن کنسرتوی خود را نوشت، کنسرتوی شماره دو در فا ديز مينور، اپوس نوزده. دومين کنسرتو، شماره‌ی يک، در می مينور اپوس ده، در اولين سفرش به روسيه در هزار و هشت‌صد و سی و هفت نوشته شد. اين کنسرتو را هزار و هشت‌صد و چهل و يک در پاريس اجرا کرد و توجه موسيقی‌دانان و منتقدان، از جمله واگنر و برليوز را برانگيخت.
سومين کنسرتوی‌اش پس از سفری به آمريکا در سال‌های هزار و هشت‌صد و چهل و سه و چهل و چهار نوشته شد. در هزار و هشت‌صد و چهل و چهار، هم‌چنين با ژوفين ادر، پيانيست اهل وين ازدواج کرد. از هزار و هشت‌صد و چهل و شش تا هزار و هشت‌صد و پنجاه و دو به عنوان ويولنيست و تک‌نواز در تئاتر امپراطوری و نيز معلم، در سن پترزبورگ به سر برد. علاوه بر کارهای ديگر، اين جا بود که کنسرتوی شماره‌ی چهار را در ر مينور، اپوس سی و يک نوشت، کاری که برليوز از آن به سمفونی با ويولن ياد کرد.

پس از ترک روسيه، دو سال را در بروکسل گذراند و سپس در درايکنهاين، نزديک فرانکفورت مستقر شد. کنسرتوی شماره‌ی پنج در لا مينور، اپوس سی و هفت در سال‌های هزار و هشت‌صد و پنجاه و هشت و پنجاه و نه، به درخواستِ دوست هم‌وطن و هم‌کارش، هوبرت لئونارد ، که پروفسور کنسرواتوار بروکسل بود، برای يک مسابقه در آن کنسرواتوار نوشته شد. تا امروز کنسرتوی پنج‌ام ِ ويوتام، با ملودی‌های رسا و شاعرانه‌اش، و رنگارنگی‌اش در تکنيک و ارکستراسيون، و فرم مبتکرانه‌اش، جزو کنسرتوهای مورد علاقه‌ی ويولنيست‌ها باقی مانده است.
در هزار و هشت‌صد و شصت و شش، ويوتام با خانواده‌اش به پاريس نقل مکان کرد و هم‌چنان به اجراهای بين‌المللی‌اش ادامه می‌داد. در هزار و هشت‌صد و هفتاد و يک، به عنوان پروفسور کنسرواتوار بروکسل دوباره به اين شهر بازگشت. اين بار زمان و انرژی فراوان‌ای را صرف آموزش کرد، تا اين که به خاطر يک سکته دست خم‌شونده‌اش آسيب ديد و باعث شد که نوازنده‌گی غيرممکن شود. به اين ترتيب با وييناويسکی جايگزين شد، ولی در هزار و هشت‌صد و هفتاد و هفت، دوباره به آموزش و رهبری بازگشت. بيماری اما در نهايت به بازنشسته‌گی‌اش در هزار و هشت‌صد و هفتاد و نه منجر شد، و اين هنگام نزد دختر و دامادش در مصطفی الجزاير رفت. در الجزاير به آهنگ‌سازی ادامه داد و کنسرتوی شماره‌ی شش در سل ماژور، اپوس چهل و هفت، و بلافاصله بعد از آن، کنسرتوی شماره‌ی هفت در لا مينور، اپوس چهل و نه را نوشت. ويوتام در هزار و هشت‌صد و هشتاد و يک مرد و در شهر زادگاه اش، ورويه در بلژيک به خاک سپرده شد.
عمده‌ی کارهای ويوتام برای ساز خودش است، شامل کنسرتوها و مجموعه‌ای از قطعات کوتاه مجلسی. با اين وجود در اواخر عمرش، هنگام‌ای که مجبور شد نوازنده‌گی ويولن را کنار بگذارد، به سازهای ديگر هم روی آورد و دو کنسرتو ويولن سل، و يک سونات برای ويولا، در کنار کارهای ديگر، تصنيف کرد. هم‌چنين سه کوارتت زهی نوشت. با اين همه، به خاطر هفت کنسرتو ويولن‌اش است که ويوتام جايگاهِ مهم‌ای در تاريخ ويولن به عنوان يکی از نماينده‌گانِ مکتب ويولن فرانسه-بلژيک دارد.
ويوتام با کنسرتوهای‌اش و نيز علاقه‌اش به کنسرتوهای بتهوون و مندلسون، ابعاد کلاسيک‌تری به رپرتوار کنونی ويولن افزود که در آن هنگام به نمايش‌های تکنيکی درخشان ولی اکثراً وارياسون‌های کم ارزش و فانتزی‌های روی تم‌های اپرايی مردم‌پسند متمايل شده بود. با اين که ممکن است تعريف‌های برليوز اکنون به نظر بيش از حد برسند، ولی بايد تأييد کرد که ويوتام ذوق خوبی داشته و با نوازنده‌گی واقعی راهنمايی می‌شده و برخلاف پاره‌ای از گذشته‌گان‌اش هيچ گاه در دام تکنيک به خاطر خود تکنيک گرفتار نشد. در نتيجه کنسرتوهای‌اش هنوز در مقايسه با آن چه که مثلاً سن-سان نوشت، يارای ايستاده‌گی دارند، در حال‌ای که کارهای بريو، رود يا ديگران نتوانستند از آزمون زمان سربلند بيرون بيايند.
اين جا می‌توانيد دو موومان آخر کنسرتوی پنج‌اش را با اجرای ياشا هايفتز داونلود کنيد. اين کنسرتو از اين جهت خاص است که از مرزهای فرم سنتی سه-موومان‌ای کنسرتو گذر می‌کند و همه‌ی موومان‌ها به هم پيوسته هستند و يک کنسرتوی يک موومان‌ای را شکل می‌دهند. بنابراين پيشنهاد می‌دهم ابتدا هر دو قسمت را داونلود کنيد و سپس پشت سر هم گوش‌شان کنيد. دومين موومان هم‌چنين می‌تواند به عنوان دو موومان در نظر گرفته شود.
اين اثر توسط ارکستر سمفونی نوی لندن به رهبری سر مالکوم سارجنت و با تک‌نوازی ياشا هايفتز، در سال هزار و نه‌صد و شصت و دو اجرا شده:
موومان دوم، کادنزا- آداجيو

موومان سوم، آلگرو کن فواکو

منابع: يک و دو

I’ve tried to write these concerti posts in a timeline order, and if not the year of the creation of the composition to be taken, but the year the composer was born in has been the basis for the order of the series. Unfortunately I want to change this a little.

This post is about Vieuxtemps, a violinist and composer even I didn’t know myself before!

Henri François Joseph Vieuxtemps was born in Verviers in Belgium, on 17th of February, 1820. He had his first lessons from his father, a weaver and an amateur violin-maker and player. Vieuxtemps made his first public appearance as a violinist at the age of six, playing a concerto by Rode.Two years later he was heard in Brussels by Charles de Bèriot, who accepted him as a pupil.

It was in 1836 that Vieuxtemps wrote his first violin concerto, the Concerto No. 2 in F sharp minor, published as Opus 19. His second, concerto no.1 in E minor opus 10, was composed in his first visit to Russia in 1837. He introduced this concerto to Paris audiences in 1841 which was admired by musicians an critics, including Wagner and Berlioz.

His third concerto came after a journey to America in 1843 and 1844. 1844 also brought for Vieuxtemps marriage to Vienna-born pianist Josephine Eder.

From 1846 to 1852 he was in St Petersburg as court violinist, soloist in the Imperial Theatres and teacher, writing there his Concerto No. 4 in D minor, Opus 31, a work described by Berlioz, as a symphony with a violin solo, and a number of other compositions. After leaving Russia, he spent two years in Brussels, before settling for a time in Dreieichenhain, near Frankfurt. Vieuxtemps’s Concerto No. 5 in A minor, Opus 37, was written in the years 1858 and 1859 at the request of his fellow countryman and colleague Hubert Lèonard, a professor of the Brussels Conservatory, for a competition there. To this day the Fifth concerto, expressive and poetic in its melodies, colorful in its virtuosity and orchestration, and original in form, continues to attract violinists seeking music for concerts.

In 1866 Vieuxtemps moved with his family to Paris, continuing all the time his international career. In 1871 he returned again to Brussels, now as professor of the violin in the Conservatory. Here he devoted considerable time and energy to teaching, his work interrupted by a stroke that affected his bowing arm, making further virtuoso playing impossible. He was replaced by Wieniawski, but in 1877 resumed teaching and conducting once more. Illness led finally to his resignation in 1879, when he joined his daughter and son-in-law at Mustapha in Algeria. Here he continued to compose, completing his Concerto No. 6 in G Major, Opus 47, and soon thereafter Concerto No. 7 in A minor, Opus 49. He died in 1881 and was buried in his hometown of Verviers, Belgium.

The bulk of Vieuxtemps’s compositions were for his own instrument, including concertos and a variety of short salon pieces, though towards the end of his life, when he had to give up the violin, he often turned to other instruments, writing two cello concertos and a viola sonata among other things. He also wrote three string quartets. It is because of his seven violin concertos, however, that Vieuxtemps occupies an important place in the history of the violin as a prominent exponent of the Franco-Belgian violin school.

Through his own concertos and his advocacy of the concertos of Beethoven and Mendelssohn, he added a more classical dimension to the current violin repertoire which had tended towards technically brilliant but often shallow variations and fantasies on popular operatic themes. While the praises of Berlioz and others may now seem excessive, it must be admitted that Vieuxtemps had a good taste and was guided by true musicianship, never indulging in sheer virtuosity for its own sake like some of his predecessors. As a result, his concertos still stand comparison with those by Saint-Saëns, for example, while the concertos of Bériot, Rode and others have not stood the test of time.

Here you can download two last movements of his fifth concerto, as played by great Jascha Heifetz. This concerto is particular in the way that it goes further from the borders of traditional form of three-movement concertos and all movements are joint together, making a one-movement concerto. So I suggest you download both second and third movements and listen to them continually. The second movement can also be considered as two movements.

It’s performed by New Symphony Orchestra of London conducted by Sir Malcom Sargent and Jascha Heifetz as soloist, in 1962:

Movement Two, Cadenza-Adagio

Movement Three, Allegro con fuoco.

References: One and Two

03.22.06

نوروزتان پيروز
Happy new Year

Posted in Chopin, Romanticism at 2:36 am by لرد شارلون

سال نو کلی مبارک و از اين حرف‌ها. به عنوان عيدی، جناب لرد برای‌مان دو تا قطعه‌ی خوشگل(!) انتخاب کرده‌اند. اول‌ای بهار، از شوپن و دوم‌ای قسمت اول از کاپريس اسپانيول از نيکلای ريمسکی کورساکف.
خوش بگذرد. هورا…. هيرا!

Twenty first of March is the first day of the spring and is NowRooz (New-Day) in Iran (and many other countries), and of course, the first day of our New Year. So, Happy New Year. I wish all a wonderful year. As for the new year’s present, you can download two lovely pieces. The first one is Spring from Chopin. And the second is the first part of Capriccio Espagnol from Nikolai Rimsky Korsakov.

03.19.06

سن سانس - كنسرتو ويولون
Saint Saens - Violin Concerto

Posted in Concertos, Romanticism at 5:34 pm by علی

شايد يكی از مزايای حالت وبلاگی موزيكولونيا اين باشد كه مي‎شود قبل از مطلب اصلی، به خاطر دير كرد و بد قولی مراتب تاسف خود را به لرد عزيز ابراز كرد. اين مطلب را قرار بود چند(ين) روز قبل بنويسم كه به خاطر يك امتحان و مسافرت حسابی دير شد.
چارلزكامی سن سانس(1835 – 1921) بدون شك يك نابغه بود كه بدون هيچ دليل خاصی مهارت‌اش در موسيقی به كار گرفته شد. مانند موتزارت از خردسالی به فراگيری پيانو پرداخت و استعداد خود را در آهنگ‎سازی نشان داد . اولين ساخته‎ی او قطعه‎ای كو تاه برای پيانو بود كه در چهار سالگی نوشت . او از همان ابتدا به علوم ديگر مانند زمين شناسی ، مردم شناسی و فلسفه هم علاقه‌مند بود و در رياضيات استاد به حساب می آمد. سن سان چندين مقاله در مورد صداشناسی (آكوستيك)، فراشناخت ، تزيينات در يونان باستان و سازهای باستانی دارد. او صاحب نظريه‎ای در فلسفه است كه در آن در مورد جايگزينی هنر و علم به جای مذهب صحبت می‌‎كند كه در جای خودش جالب توجه و شايد روايتی زود هنگام از اگزيستانسياليزم باشد.
او به ليست، شومان و واگنر علاقه داشت و با ليست و برليوز روابط نزديك و صميمی داشت. ليست سن سانس را بزرگترين نوازنده ارگ دنيا می‎دانست . او هم به ليست و موسيقی او در زمانی كه موسيقی رايج باخ و موتزارت بود علاقه داشت و بسياری از كنسرت های او را برنامه ريزی می‎كرد و در نهايت هم سمفونی شماره سه خود را به او تقديم كرد. و نیز از موسيقی دبوسی متنفر بود!
سن سانس را بزرگترين موسيقی دان درجه دو هم دانسته اند. موسيقی او را فاخر و محكم و از لحاظ تكنيکی بی نقص ارزيابی كرده اند ولی در عين حال انتقاد‎های زيادی هم بر آثار او وجود دارد از جمله آن كه رمانتيسيزم عصر خود را درست درك نكرده و اينكه در عين تعلق موسيقي‌اش به اين دوره به گذشته هم نیم نگاه‌ای دارد . سن-سان سمفونی شعری را وارد موسيقی فرانسه كرد و عمده شهرت‌اش هم به خاطر همين آثارش است . علاقه او به آثار سمفونيك جالب و قابل ستايش است، زيرا سنت سمفونی فرانسه را حفظ كرد. او آثار اركستری فراوانی دارد ولی عمدتا او را با “كارناوال حيوانات” كه تا زمان مرگ‌اش اجازه انتشار نداشت، اپرای سامسون و دليله ، سمفونی شماره پنج، كنسرتو پيانوهای دو و چهار، كنسرتو ويولون شماره سه و كنسرتو پيانو شماره پنج مي‎شناسند. وی بسيار اهل مسافرت بود و نهايتا در 86 سالگی در الجزاير درگذشت.

Sain Saens

سن سان كنسرتو براي ويولون و اركستر(شماره سه در سي مينور اپوس 61)را در 1880 و در چهل و پنج سالگي نوشت . پيش از آن او دو كنسرتو براي ويولون نوشته بود كه هر دو و محكوم به بي روح بودن شدند كه البته حداقل در برابر سومي درست هم به نظر مي‎رسد. كنسرتو سوم شعر گونه تر ، با خط سير و تم آرام ، از نظر تكنيكي ساده تر و در عين حال زيباست. كنسرتو سه موومان دارد كه اين گونه توصيف مي‎شوند:

1- Allegro non troppo : نه خيلي تند
2- Andantino quasi allegretto : تقريبا مانند سريع
3- Molto moderato e maestoso : بسيار پويان و شكوهان (نه زياد سريع)
خوب اين هم از هر سه موومان، كامل و زيبا . آيا شما سايت يا وبلاگي بهتر از موزيكولونيا سراغ داريد :) ؟

Charles Camille Saint Saens was with no doubts a genius. He began taking piano lessons early in his childhood like Mozart, showing his talent in composing by writing his first music, a short piano piece in the age of four. He had a taste for other sciences like geology anthropology and philosophy form the early days and was an expert in mathematics. He has scholarly articles in acoustics, occult sciences, Roman decorations and ancient inst4ruments. He has a philosophical work, offering the replacement of religion with art and sciences. This theory can be renowned to be an early indication of Existentialism.
He admired Liszt, Shumman and Wagner and had close relationships with Liszt and Berlioz. Liszt used to refer to him as the greatest organist of the world. Saint Saens, indeed saluted him time when Bach and Mozart were the regularities and when he passed away, offered him his third symphony. He also used to hate Debussy’s music.
Saint Saens has been entitled the greatest second class musician. His music is considered to be elegant, virtue and flawless; nevertheless critics about his style are many . He is objected to not having an understanding of the music of his age and that although his music is romantically sketched it is dated back to classic in soul. He introduced symphonic poem to the French music and is mostly know for his music of this type . His appeal to symphonic music is adorable for he conserved and protected the symphonic tradition of France. He has many chamber music, but mostly known for “Le Carnaval des Animaux” (The carnival of animals), not authorized until his death, the opera of Samson and Delilah his fifth symphony, the second and forth symphony and the third violin concerto. He used to travel a lot and finally, passed away in Algeria.

Sain Saens

Saint Saens wrote his third violin concerto (In B minor Opus 61) in 1880 in the age of forty five. He had already written two other concertos for violin and orchestra, both objected of being without emotions and soul which seems at least correct in comparison with the third. The third concerto reveals a sense of being more lyrical, with slow theme and simple passage and technically simpler.The concerto has three movements described as :

1- Allegro non troppo : not very fast.
2- Andantino quasi allegretto : moderately as if fast.
3- Molto moderato e maestoso : very meditatively majestic.

And there , are the three movements, Perfect and beautiful. Do you know any site or weblog better than musicolunia :)?

03.14.06

برامس- پيانو کنسرتوی دو
Brahms-Piano Concerto no.2

Posted in Concertos, Romanticism at 4:17 am by لرد شارلون

بین پیانو کنسرتوهای یک و دوی برامس، بیست سال سپری شد. این دو دهه صرف آفرینش دو سمفونی، دو اورتور، واریاسون‌های هایدن، ویولن کنسرتو، رقص‌های مجار، و چندین و چند آواز و کارهای پیانویی و قطعات مجلسی شدند. آهنگ‌ساز گم‌نام جوان، اکنون یکی از مشهورترین موسیقی‌دانان زنده در سرتاسر آلمان و اتریش بود، با این وجود در تمام این مدت، با این که خود یک پیانیست بود، سراغ تصنیف کنسرتو پیانوی دیگری نرفت. این رفتار برامس عجیب نمی‌نماید. اجرای نخست کنسرتوی اول در هزار و هشت‌صد و پنجاه و نه، یکی از بزرگ‌ترین شکست‌های برامس جوان بود. اجرای دوم حتی با تمسخر شنونده‌گان مواجه شده بود و چنان چه خود آهنگ‌ساز اشاره کرده “هیس هیس کردن خیلی زیاد بود!“. پس از چنین تجربه‌ای، قابل درک است که در برابر آزمون‌ای دیگر مقاومت نشان دهد. بنابراین او تا پیش از این که کارنامه‌اش به اندازه‌ی کافی قوی شود، جسارت اجرای عمومی پیانو کنسرتوی دیگری را پیدا نکرد.

برامس کنسرتوی دوم را در هزار و هشت‌صد و هفتاد و هشت، تحت تأثیر الهامات‌اش از تعطیلات در ایتالیا آغاز کرد. اثر البته به زودی به خاطر کار بر روی کنسرتو ویولن کنار گذاشته شد و تا سه سال بعد و مسافرت دیگری به ایتالیا دست نخورده باقی ماند. هنگام‌ای که نت قطعه در جولای هزار و هشت‌صد و هشتاد و یک کامل شد، آن را برای دوست‌ای تئودور بیلراث، جراح و موسیقی‌دان، فرستاد. بیلراث کسی است که برامس دو کوارتت زهی اول‌اش را برای او نوشته است و سال‌ها با هم دوستان خوبی بودند. و البته بیلراث جزو مسافران‌ای بود که آهنگ‌ساز را در سفر نخست‌اش به ایتالیا هم‌راهی می‌کردند. او احتمالاً دست‌نوشته‌های آغازین کنسرتو را دیده بوده است. بنابراین شاید شوخی برامس در نامه‌ای که آهنگ‌ساز به همراه نت کنسرتو برای‌اش فرستاده بود درک کرده باشد، جایی که برامس به خشکی نوشته “برای‌ات مقداری قطعات کوچک پیانویی می‌فرستم.” این “قطعات کوچک پیانویی” یک کنسرتو پیانو در چهار موومان و با زمان‌ای نزدیک یک ساعت از آب در آمدند، قطعه‌ای که از سمفونی‌های برامس بزرگ‌تر بود و از وسعت‌ای فراتر از هر کنسرتویی که تا آن زمان توسط آهنگ‌سازان دیگر نوشته شده برخوردار بود و حتی از کنسرتو پیانوی امپراتور بتهوون هم می‌گذشت! اجرای نخست در بوداپست، هزار و هشت‌صد و هشتاد و یک، با اجرای پیانوی خود آهنگ‌ساز، با یک موفقیت بزرگ همراه شد و طی چندین ماه، اثر را برای شنونده‌گان پرشور در شهرهای زیادی از اروپا اجرا کرد. این موفقیت آشکار پس از آن شکست بزرگ کنسرتوی یک باید بسیار شیرین بوده باشد. با این که این کنسرتوی دوم، از شکوه بیش‌تری در مقام مقایسه با اولی برخوردار است، اما مشخصاً نام مشهور این برامس تأثیر آشکار بر آن استقبال داشته است.
موومان دوم، که برای شما انتخاب کرده‌ام، یک اسکرتزوی هیجان‌انگیز و بی‌قرار (آلگرو آپاسیوناتا) در ر مینور است که با سنت‌های بتهوون در اسکرتزوهای سمفونیک‌اش پیوند دارد. این قسمت در فرم متعارف سه‌قسمتی (ترناری) با کنتراست قسمت میانی در ر ماژور است. و البته قسمت آغازین- به صورت قابل ملاحظه‌ای تغییر یافته- به شکل واریاسون‌هایی باز می‌گردد.
این قطعه توسط ارکستر فیلارمونیک بروکسل و به رهبری علی رهبری، با نوازنده‌گی پیانوی ژنو ژاندو اجرا شده است.

Between Brahms’ first and second piano concerti over twenty years passed. Those intervening decades had been spent producing two symphonies, two overtures, the Haydn Variations, the Violin Concerto, the Hungarian Dances, and dozens of songs, piano works, and chamber compositions. The young unknown composer was now one of the most famed living composers in all of Germany and Austria, yet in all that time, he had not returned to the piano concerto, even though he was himself a pianist. Brahms’ rationale is not hard to divine. The premiere of that First Concerto in 1859 had been one of the greatest failures of his early years. The work’s second performance had actually been greeted with scorn from the audience, and as the composer himself remarked at the time, “the hissing was rather too much!” After such an experience, he was understandably reluctant to try again. Not until his career was solidly established did Brahms venture to place another piano concerto before the public.

Old Brahms

Brahms began the Second Concerto in 1878 under the inspiration of an Italian vacation. The work was soon set aside in favor of a violin concerto, and Brahms did not take it up again until another Italian visit three years later. Once the score was completed in July of 1881, he sent it to his friend Theodore Billroth. Both a surgeon and a musician, Billroth was the man for whom Brahms had written his first two string quartets. The men had been good friends for years. In fact, Billroth had been amongst the travelers who joined in the composer’s first Italian excursion. He may have seen the concerto’s early sketches. So perhaps he understood the joke in the letter which Brahms enclosed with his score, in which the composer noted dryly, “I am sending you some little piano pieces.” Those “little piano pieces” turned out to be a four-movement concerto nearly an hour in length, a work grander than any of Brahms’ symphonies, of greater scope than any concerto written by any composer to that day, surpassing even Beethoven’s Emperor Concerto. Its premiere, given in Budapest in 1881 with the composer as soloist, was a great success, and within several months, he performed the piece to enthusiastic audiences in a dozen European cities. Such popular acclaim must have tasted sweet after the failure of the previous concerto. Though this second concerto was of greater magnificence in comparison with the first, yet well-known name of latter Brahms had an evident influence of this acclaim.

The Second movement, I’ve chosen for this post, is an excited and restless Scherzo (Allegro appassionato) in D minor linking up with the tradition of Beethoven’s symphonic scherzos. It is in the conventional ternary form with the contrasting middle part (trio, maggiore) in the D major key. The first section returns, however, considerably changed, as variations.

This piece is performed by Brussels Philharmonic Orchestra conducted by Alexander Rahbari and Jeno Jando as solo pianist.