09.13.06
شرح پريشانی و حيرانی موزيکولونيا
بسياری مواقع وقتی يک موضوع را با نظم خاصی در نظر داری و رگههايی هم از ايدهآلگرايی در آن به چشم میخورد، نتيجه اين خواهد شد که هيچ کاری صورت نگيرد؛ چرا که يا حجم کار را بسيار زياد میيابی و يا توانايی انجام کار به صورتای که دوست داری را در خود نمیبينی. اين وضعيتای است که برای موزيکولونيا هم رخ داده است!
در دنبالهی نوشتههای مرور مختصر زندهگی آهنگسازان و کنسرتوهایشان، به موسيقی قرن بيستام و آهنگسازان اين دوره رسيدم. اولين آهنگسازی هم که قرار بود کنسرتويی از او را قرار دهم، موريس راول است؛ کسی که مشخصن اولين آهنگساز موسيقی مدرن نيست. پس به نظرم طبيعی اين بود که ابتدا در مورد موسيقی مدرن، مطلبی هر چند کوتاه بنويسم. اما آيا بايد بدون مقدمه رفت سراغ موسيقی مدرن؟ بهتر است از دورههای موسيقی قبل از آن شروع کنيم!
ملاحظه میکنيد که چه اوضاعای است
) به اين اضافه کنيد قول يکی از دوستانام را که از دو ماه پيش قرار بود مطلبای در مورد موسيقی قرون وسطی بنويسد و ننوشته.
پس در نهايت، پس از اين همه شرح پريشانی و آشفتهگی؛ تصميم لردانه بر آن شد که مروری بسياری سريع بر موسيقی اروپا از قرون وسطی به بعد داشته باشم.
منتظر پست بعدی به فاصلهی کوتاهِ چند ماهه باشيد
)