05.20.07
موسيقی باروک- قسمت دوم
دورهی باروک را در موسيقی، به سه دورهی آغازين (1600-1640)، ميانی (1640-1680) و پايانی (1680-1750) تقسيم میکنند. با اين که امروزه آثار دورهی پايانی باروک معروفترين آثار اين سبک هستند، اما دورهی آغازين، با موسيقیدانانای چون مونتهوردی يکی از انقلابیترين دورههای تاريخ موسيقی است. در دورهی آغازين، موسيقی بر اساس متنهايی بسيار پرشور و احساس نگاشته میشد و تعجبای نيست که موسيقیدانان ايتاليايی آن زمان، اپرا را به وجود آوردند. در دورهی آغازين، آهنگسازان بافت هوموفونيک را بر بافت پلیفونيک رنسانس ترجيح دادند؛ هر چند در دورهی پايانی، بار ديگر موسيقیدانان به پلیفونی بازگشتند. آهنگسازان دورهی آغازين، ديسونانسها را با آزادی بيشتری به کار گرفتند. بر تضادهای صوتی نيز تأکيد میشد؛ حال آن که در رنسانس، سازها -اگر به کار گرفته میشدند- ملودی آوازخوان را مضاعف میکردند (مشابه آن چه در اغلب موارد در موسيقی سنتی ايرانی شنيده میشود)، اما در دورهی آغازين باروک صداهای آوازی با خطهايی کلوديک که ويژهی ساز به نگارش درآمده بود، همراهی میشد.

منينا اثر ولاسکوئز - 1650
رنگ روغن روی بوم
در دورهی ميانی باروک، سبک موسيقايی نويی که از ايتاليا نشأت گرفته بود، در تمام کشورهای اروپايی گسترش يافت. مدهای قرون وسطايی يا کليسايی، اندک اندک جای خود را به گامهای ماژور و مينور سپردند. ديگر ويژهگی برجستهی باروک ميانی، اهميت بیسابقهی مويسقی سازی بود که در اين ميان، سازهای خانوادهی ويولن محبوبترين سازها بودند.
در دورهی پايانی، بسياری از جنبههای هارمونی پديد آمد. در اين دوره، موسيقی سازی اهميتای همپايهی موسيقی سازی يافت. در اين دوره، بار ديگر موسيقی پلیفونيک اوج گرفت و آهنگسازی مانند يوهان سباستيان باخ، به اوج استادی در اين امر رسيدند.
ويژهگیهای موسيقی باروک
يگانهگی حالت
يک قطعهی باروک، اغلب فقط بيانگر يک حالت است - قطعهای که شاد آغاز میشود، تا پايان شاد میماند. آهنگسازان برای تجسم نمودهای احساس، زبانای موسيقايی پديد آوردند؛ در اين زبان ريتمها يا الگوهای ملوديک ويژهای به حالتهايی معين اشاره داشتند. اين زبان موسيقايی مشترک، بيشتر آثار موسيقی دورهی پايانی باروک را از تشابه و خويشاوندی برخورد میکند. البته اين اصل، استثنای مهمای دارد و آن آثار آوازی باروک هستند.
ريتم
يگانهگی حالت در موسيقی باروک، بيش از هر چيز با پيوستهگی و يکنواختی ريتم انتقال داده میشود. الگوهای ريتميکای که در آغاز يک قطعه شنيده شدهاند، در طی آن تکرار میشوند. اين پيوستهگی و يکنواختی ريتم، فراهم آورندهی نيروی پيشبرنده ای است که موسيقی را مطيع خود میکند –حرکت پيشرونده، به ندرت دچار وقفه میشود. در موسيقی باروک، تأکيد بر ضرب بسيار بيش از اغلب آثار موسيقی رنسانس است.

آپولو و دافنه اثر برنينی 1622-1625
اين اثر، همراه با داوود از همين مجسمهساز، زيبايیشناسی جديدی را در هنر مجسمهسازی معرفی کرد. در اسطورهها، آپولو، خدای نور، اروس –خدای عشق- را دعوا میکند. در تلافی اروس، آپولو را با تيری طلايی زخمی میکند که باعث میشود که ديوانهوار با نگاهای عاشق دافنه، پری آبای که سوگند باکرهگی خورده شود. به علاوه اروس، دافنه را با تيری نسبت به برتریهای آپولو ايمن کرده. مجسمه، زمانی را نشان میدهد که آپولو بالاخره دافنه را گرفتار کرده، اما دافنه از پدرش، خدای رود، میخواهد که زيبايی او را نابود کند و برتری آپولو را با تبديل او (دافنه) به درخت از بين ببرد. اين مجسمه از جهات مختلفای موفق شده است. نه تنها آن صحنه را نشان میدهد، تغيير کسی را به درخت بیجان نمايش میدهد. جايی که هنر مجسمهسازی نمايش حرکت و پويايی در قالب سنگ بیجان است، اين اثر برعکس آنرا نشان میدهد، زمانای که زنای به درخت تبديل میشود.
ملودی
ملودی باروک نيز حسای از پيوستهگی و يکنواختی پديد میآورد. ملودی آغازين يک قطعه بارها و بارها در آن شنيده میشود و حتا هنگامای که به شکلای دگرگونشده نمود میيابد نيز سرشت آن کم و بيش ثابت میماند. در موسيقی باروک، ملودی بیوقفه گسترش يافته، آشکار شده و جنبههای متفاوت آن گشوده میشود. اين حرکت جهتدار، اغلب از يک سکانس ملوديک سرچشمه میگيرد، که تکرار پياپی يک ايده موسيقايی در سطحهای صوتی زيرتر يا بمتر است. بسياری از ملودیهای باروک کيفيتای پُرريزهکاری و تزيينی دارند، و سرايش يا به ياد سپردن آنها آسان نيست. ملودی باروک بيش از آن که حسای متوازن و متقارن القا کند، حسای از گسترش و پويايی ريتميک پديد میآورد. يک عبارت کوتاه، اغلب با عبارتای طولانی که جريانای بیوقفه از نتهای سريع و چالاک دارد دنبال میشود.

ربايش اروپا، اثر رمبراند 1632
نمونهای برجسته از دورهی طلايی نقاشی باروک
ديناميک پلهای
موسيقی باروک، همگام با پيوستهگی ريتم و ملودی از پيوستهگی ديناميک نيز برخوردار است. به بيان ديگر، حجم صوتی برای مدتای ثابت نگه داشته میشود. تغيير ديناميک، ناگهانی و چنان است که گويی ديناميک از سطحی به سطح ديگر منتقل شده باشد. اين تغيير و تبديل ميان قوی و ضعيف، ديناميک پلهای ناميده شده است. دگرگونی تدريجی ديناميک که با کرشندو و دیکرشندو پديد میآيد از ويژهگيهای شاخص موسيقی باروک نيست. با اين همه بیترديد اجراکنندهگان اين موسيقی برای دستيابی به مقصودهای بيانی، دگرونیهای ظريف و ماهرانهای را در ديناميک پديد میآوردهاند.
سازهای شستیدار مهم در دورهی باروک، ارگ و کلاوسن (هارپسيکورد) بودند که هردو با ديناميک يکنواخت موسيقی آن دوره همخوانی داشتند. نوازنده ی ارگ و کلاوسن نمیتوانست مانند پيانيست امروزی با تغيير فشار انگشت بر شستیها، کرشندو و دیکرشندو پديد آورد. کلاويکورد، سومين ساز شستیدار مهم اين دوره، گرچه میتوانست تغييرهای تدريجی در ديناميک پديد آورد، اما اين تغييرها در محدودهای کوچک –در حدود ppp تا mp- ممکن بود.

کليسای کاتانيا
بافت
موسيقی دورهی پايانی باروک اغلب بافت پلیفونيک دارد: در اين موسيقی، دو يا چند خط ملوديک برای جلب توجه شنونده به رقابت میپردازند. در اين ميان خطهای ملوديک سوپرانو و باس به طور معمول مهمترين خطها هستند. تقليد ميان خطهای گوناگون ملوديک، يا لايههای صوتی سازندهی اين بافت، بسيار متداول است. اغلب ملودیای که در يک خط شنيده شده، در خطهای ديگر نيز ظاهر میشود.
با اين همه، تمام آثار موسيقی دورهی پايانی باروک پلیفونيک نيستند. بافت يک قطعه به ويژه در موسيقی آوازی که دگرگونیهای حالت کلام، تضاد موسيقايی را ايجاب میکند، ممکن است دچار تغيير شود. نکتهی ديگر اين که آهنگسازان باروک در شيوهی پرداختن به بافت موسيقايی با يکديگر متفاوت بودهاند. برای نمونه، باخ تمايل به استفادهی مداول از بافت پلیفونيک داشت، حال آن که هندل تضاد ميان بخشهای پلیفونيک و هوموفونيک را بسيار بيشتر به کار میگرفت.
آکوردها و باسو کنتينوئو
آکوردها در دورهی باروک اهميتای فزاينده يافتند. پيش از آن، زيبايی خطهای ملوديک بيش از آکوردها، که هنگام اجرای همزمان اين خطهای ملوديک پديد می آمدند، مورد توجه بود. به تعبيری، آکوردها فقط در حکم محصول جانبی حرکت خطهای ملوديک بودند. اما در دورهی باروک، آکوردها به گونهای مستقل نيز معنا يافتند. از اين زمان، آهنگسازان هنگام نگارش خط ملوديک، به آکوردهايی که با آن هماهنگ باشند نيز انديشيدند. در واقع، آنها گاه ملودی را برای تناسب با توالیهای آکوردی ويژهای به نگارش در میآوردند. چنين توجهای به آکوردها سبب شد خط ملوديک باس، که مبنای هارمونی بود، اهميتای تازه بيابد. به اين ترتيب، تمام بافت موسيقايی بر خط ملوديک باس متکی شد.
تأکيد نو بر آکوردها و خط باس به پيدايش برجستهترين ويژهگی موسيقی باروک انجاميد و آن نوعی همراهی است که باسو کنتينوئو يا باس شمارهگذاری شده ناميده میشود. اين بخش همراهیکننده، از يک خط ملوديک باس که عددها (يا نشانههايی) در زير هر نت آن نوشته شده بود تشکيل میيافت، و آن عددها تعيينکنندهی آکوردی بودند که میبايست بر مبنای آن نت ساخته و نواخته شود. کنتينوئو- اختصار باسوکنتينوئو- به طور معمول دستکم با دو ساز نواخته میشد: يک ساز شستیدار مانند ارگ يا کلاوسن به همراهی يک ساز ملوديک بم، مانند ويولنسل يا باسون. نوازندهی ارگ يا کلاوسن، خط ملوديک باس را که به وسيلهی ويولنسل يا باسون نيز اجرا میشد با دست چپ مینواخت. اين نوازنده با دست راست، به پيروی از آنچه عددهای نوشتهشده به آن اشاره داشتند، آکوردها يا حتا خطی ملوديک را بداههنوازی میکرد. اين عددها، فقط مشخصکنندهی يک آکورد مبنا بودند و شيوهی دقيق نواختن را مشخص نمیکردند. به اين ترتيب، نوازنده در اجرا از آزادی بسيار برخوردار بود.
باسوکنتينوئو، گذشته از تأمين جريانی پيوسته و دائم از آکوردها، مزيت تأکيد بر خط بسيار مهم باس را نيز دارا بود. به کارگيری عدد به جای آکوردهايی که تمام نتهایشان نوشته شده باشند، سبب صرفهجويی در وقت آهنگسازان پُرمشغلهی باروک و نيز صرفهجويی در کاغذ میشد که در آن زمان بسيار گرانقيمت بود.

بتشبا اثر رمبراند 1654
در اينجا آلگرو، موومان دوم از کنسرتو گروسو اثر گئورگ فريدريش هندل، موسيقیدان آلمانی برجستهی دورهی باروک را، با اجرای ارکستر فيلارمونيک شمال آلمان، به رهبری هانس زانوتلی میتوانيد داونلود کنيد. اندازه فايل: 3632407 بايت- فرمت: wma
