11.25.05
Posted in Beethoven, Classical, Concertos at 11:55 pm by لرد شارلون
به عنوانِ احتمالاً آخرين کنسرتوی انتخابیام از بتهوون، قسمت دوم از کنسرتوی شماره چهارش را انتخاب کردهام. غير از علاقهی فراوانام به اين قطعه، بيشتر به خاطر محدوديتهای اندازهی فايل اين قسمت را انتخاب کردهام، اگر نه تمام کنسرتو را آپلود میکردم. به هر حال، شديداً توصيه میکنم که کل کنسرتو را بيابيد و گوش کنيد.
اين کنسرتو در سال 1805-1806 نوشته شد و توسط خودِ بتهوون در مارس 1807 در کاخ حامی و پشتيبان بتهوون، پرنس لوبکوويتز اجرا شد. اما تنها در بيست و دوی دسامبر 1808 بود که مردم توانستند در يک ماراتن موسيقی، در سالن تئاتر وين اين قطعه را برای اولين بار بشنوند. برنامه با سمفنونی شمارهی شش بتهوون آغاز شد، سپس آريای “Ah, perfido”، به دنبال آن دو موومان از مس در دو ماژور، سپس کنسرتو پيانوی شمارهی چهار، سمفونی شمارهی پنج و در انتها هم کرال فانتزی!
به خاطر مشکل شنوايی، بتهوون به دنبال تکنوازی بود که بتواند کنسرتو را اجرا کند. نخستين تکنوازی که تماس گرفت، اعلام کرد که قطعه بسيار مشکلتر از آن است که بتوان به زودی يادش گرفت. تکنواز دوم پذيرفت که قطعه را اجرا کند، اما بعد، در آخرين لحظات، کنسرتو پيانوی ديگری از بتهوون را نواخت!
بنابراين، با وجود شنوايی به شدت رو به نقصاناش، بتهوون خود شخصاً نوازندهگی پيانو را بر عهده گرفت.
به عقيدهی من، يکی از عظيمترين موومانها در ميان تمام کنسرتوها، موومان دومِ اين کنسرتو است. چنانچه باکهاوس، پيانيستِ بزرگ آلمانی میگويد:” اين کنسرتوی موردِ علاقهی من است، هانس ريختر آن را “کنسرتوی يونانی” میناميد. او موومان دوم را گفتگويی در نظر میگرفت که ارفئوس* از خدايان جهنم آزادی اوريداسي** را تمنا میکند. و پيش از اين که خواهشاش برآورده شود، با مقاومت شديد مواجه میشود. و آن گاه درهای جهان زيرين گشوده میشوند و آنان رقصکنان به چشمهساران و مناظر زيبای يونان وارد میشوند.”
کنسرتو برای پيانو، شمارهی چهار از بتهوون، موومان دوم. پيانيست، کلوديو آرائو
*ارفئوس: شاعر و موسيقیدانِ افسانهای که موسيقی او اين قدرت را داشت که حتی اجسام بیجان را به حرکت در آورد.
** اوريداسی: همسر ارفئوس که او نتوانست هنگامی که به جستجویاش به سرزمين مردهگان رفته بود از دست هادس (خدای سرزمين مردهگان در اساطير يونان قديم) نجات بخشد و به اين ترتيب فرمان پلوتو را با بازگشتشان به سرزمين بالا، سرزمين زندهگان زير پا گذاشتند.
منابع: در نوشتن اين متن از اين و اين استفاده کردهام.
As my probably last selected concerto from Beethoven, I’ve chosen the second movement of his Fourth. Besides my love for this piece, I’ve selected it more due to file-size restrictions or I would have uploaded the whole concerto. Anyhow, I encourage you to find the whole piece and listen to it.
This concerto was written in 1805-1806 and was first performed by Beethoven himself in March 1807 at the palace of his patron, prince Lobkowitz. But it was only on December 22, 1808 that in a music marathon at Theater an der Wien people could hear it for the first time. The program started with Symphony no. 6, followed, in order, by the concert aria, “Ah, perfido”, two movements from the Mass in C major, the Fourth Piano Concerto, the Symphony no. 5, and, last but not least, the Choral Fantasy.
Due to his hearing problem Beethoven was looking for a soloist who could play the concerto. The first pianist contacted said the piece was too difficult to learn quickly. A second soloist agreed to perform it, but then, at the last minute, played instead another Beethoven concerto! So despite his seriously diminished hearing, he took the matter into his own hands.
One of the greatest movements among all concertos, in my opinion, is this concerto’s second. As
Backhaus, the great German pianist says: “
This is my favorite Concerto, Hans Richter called it the ‘Greek Concerto’. He saw the second movement as a dialogue in which Orpheus* pleads with the gods in Hell to set Eurydice** free. He meets with fierce resistance before his entreaties are rewarded. And then the doors of Underworld open and they dance out into a beautiful Greek Spring landscape.”
Beethoven’s Fourth piano Concerto, second movement. Piano is played by Claudio Arrau.
*Orpheus: A legendary Thracian poet and musician whose music had the power to move even inanimate objects and who almost succeeded in rescuing his wife Eurydice from Hades.
**Eurydice: The wife of Orpheus, whom he failed to rescue from Hades when he looked back at her and so violated the command of Pluto on their journey back to the upper world of the living.
I used this and this in wrting this post.
لينک دايم
11.12.05
Posted in Beethoven, Classical, Concertos at 11:55 am by لرد شارلون
خوب، طبق مروری که بر کنسرتوها داريم، در زمان از موزارت جلو میرويم ُ به بتهوون میرسيم.
کارهای آغازين بتهوون، هنوز اثری از موزارت را بر خود دارند، با وجود اين حتی در اين کارهای نخستين، میتوانيد ايدهها ُ شخصيت خود بتهوون را بيابيد.
اين جا من سومين موومان از کنسرتو پيانوی شمارهی دوی بتهوون را برایتان انتخاب کردهام. از آن جا که يک لرد بسيار دوست داشتنی هستم(!) سه اجرای مختلف را برایتان قرار میدهم. اولای با ارکسترِ کنسرتگيباوِ آمستردام، با تکنوازی کلاوديو آرائو که رهبری ارکستر بر عهدهی برنارد هايتينک است. در دو اجرای ديگر، پيانيست گلن گولد است. يک بار با ارکستر ستارتايم به رهبری پل شرمان ُ ديگری با ارکستر سمفونی تورنتو ُ رهبری ارنست مکميلان.
اين کار را برای دوستداران واقعی موسيقی کلاسيک انجام دادهام که بتوانند اجراهای مختلف را با هم مقايسه کنند. پس بفرماييد، پيانو کنسرتوی شمارهی دوی بتهوون در سی بمل ماژور، اپوس نوزده، قسمتِ سهام- روندو، مولتو آلگرو:
1- نسخهی آرائو،
2- نسخهی گولد تورنتو،
3- نسخهی گولد ستارتايم.
And now in our survey on Concertos, we go forward in time from Mozart to Beethoven.
Beethoven’s first works, yet have a taste of Mozart, though even on those very first pieces, you can find Beethoven’s own ideas and characteristics. Here I’ve chosen Beethoven’s second Piano Concerto, the third movement for you. As I’m such a lovely Lord(!) I’ve put three different performances, one performed by Concertgebouw Orchestra of Amsterdam with Claudio Arrau as the pianist and conducted by Bernard Haitink. In the other two the pianist is Glenn Gould, once with Toronto Symphony Orchestra, conducted by sir Ernest MacMillan and the other with Startime Orchestra conducted by Pual Scherman.
I’ve done so for real lovers of classical music, so that you can compare these performances with each other.
So here you are, Beethoven’s Second Piano Concerto in B flat major, opus 19, third movement- Rondo, molto allegro:
1-
Arrau version,
2-
Gould Toronto version,
3-
Gould Startime version
لينک دايم
09.08.05
Posted in Beethoven, Classical at 7:01 pm by لرد شارلون
قطعهی اين پست، اجتناب ناپذير بود! علی، فرم سونات را معرفی کرده و من فکر کردم که خوب است که چند تايی سونات اين جا بگذارم. ولی اين دليلاش نبود. دليل ِ اصلی، رفتنِ عزيزترين دوستام بود. بتهوون هم اين قطعه را دقيقاً به همين مناسبت تصنيف کرد.
با اينکه نمیخواستم قطعات چندان مشهوری اين جا بگذارم، ولی اين قطعه کاملاً مناسبِ احوال بود. بيش از اين نمیخواهم در موردش بنويسم. تنها پيشنهاد میکنم که افکارتان را در موردِ اين سونات بنويسيد، اگر پيش از اين نشنيدهايد، و شايد بعدتر، من هم چيزی در موردش نوشتم.
به سلامتی سولو!
بتهوون- سونات برای پيانو، شمارهی بيست و شش؛ اپوس هشتاد و يکa- موومان يک
بتهوون- سونات برای پيانو، شمارهی بيست و شش؛ اپوس هشتاد و يکa- موومان دو
بتهوون- سونات برای پيانو، شمارهی بيست و شش؛ اپوس هشتاد و يکa- موومان سه
This post’s piece is just inevitable! Ali has introduced the form of “Sonata”, and I thought it’s better to put one, here. But this wasn’t the reason. The main reason was departure of my dearest friend. Beethoven wrote this sonata for the same reason. Although this a well-known sonata, and I didn’t want to put very famous pieces in Musicolunia, but it perfectly matched the case. I just don’t wanna write more about it. I suggest you write your thoughts about this sonata, if you haven’t heard of it before, and maybe later, I’ll write something about the reason it was composed.
To Solo!
Beethoven Sonata no. 26- movement 1
Beethoven Sonata no. 26- movement 2
Beethoven Sonata no. 26- movement 3
لينک دايم
05.28.05
Posted in Beethoven, Classical at 12:31 pm by لرد شارلون
از آن جا که بعضی دوستانام گفتهاند که آشنايی چندانی با موسيقی کلاسيک ندارند، بنابراين تصميم گرفتهام که گاه به گاه قطعاتای انتخاب کنم که اميدوارانه برای آنها جذابيت بيشتری داشته باشد. برای درک و لذت بردن از موسيقی قرن بيستُم به طور کلی بايد از موسيقی قرنهای پيش از آن شناخت داشت و ابتدا آنها را گوش کرد. بنابراين اينجا قطعهای از يکی از نه تنها بزرگترين موسيقيدانان که از نظر من از بزرگترين انسانهای تاريخ بشريت قرار میدهم: از لودويگ ون بتهوون.

خوشبختانه همانطور که بايد باشد، کارها و مطالب فراوانای در مورد بتهوون وجود دارد. مقام او آن قدر بالا است که کسانی که از موسيقی کلاسيک در حد نامی بيش نشنيدهاند، احتمالاً از طريق نام او يا موسيقی او بوده است. بنابراين زندهگی نامه يا چنين چيزی نخواهم نوشت. تنها میخواهم اندکای در مورد احساس خودم هنگامی که به موسیقی بتهوون گوش میکنم يا قطعهای از او را تمرين میکنم، بنويسم. يکی از چيزهايی که در مورد بتهوون از زمانی که خيلی بچه بودم دوست داشتم، بالا و پايين رفتنهای او است. بالا و بالاتر و آنگاه ناگهان پايين میآيد. و اين مرتب تکرار میشود. موسيقی او مانند رعد است. پس از آن يک بعد از ظهر درخشان و آفتابی بهاری که دوست داری خيالپردازی کنی. بعدتر که موسيقی کلاسيک را بهتر شناختم، از بداههنوازیهایاش خوشام میآمد. او آن چنان پيانيست نابغهای بوده که، چنانچه گفتهاند، شنوندههایاش را با بداههنوازیهای اعجابانگيزش و تمهايی که به يک باره در ذهناش شکل میگرفته، ديوانه میکرده. با وجود اين که موسيقی او به هيچ وجه بداههسرايی نيست، ولی بسياری جاها اعتقاد دارم که اين امکان وجود دارد که آشکارا آن روح آزاد و نابغهای که موسيقی را هدايت میکند شنيد. برای مثال اين احساسای است که من هر وقت به سونات هامرکلاويرش گوش میکنم دارم (سونات 29، برای پيانو). و البته بايد به فرمهای پيچيدهی او که برجی بلند و دستنيافتنی در کاخ موسيقیاش بنا میکنند نيز اشاره کنم.
گوش کردن به موسيقی مانند گوش کردن به افکار درونی آهنگساز است، و در مورد بتهوون اين افکار عشق به انسان، طبيعت و افکار انقلابی است و البته موسيقی.
در مورد او و احساس ما نسبت به او، بسيار میتوان نوشت. سعی میکنم بعداً و در زمانی ديگر بيشتر دربارهی بتهوون بنويسم.
اينجا فانتزی برای پيانو، کر و ارکستر را برایتان انتخاب کردهام، قطعهای سرشار از شادی، که عشق و علاقهی او را به انسانيت، طبيعت و زندهگی نشان میدهد.
As some of my friends had told me that they’re not much familiar with Classical music, so I’ve decided to often by often select pieces, hopefully more exciting for them. To understand and enjoy twentieth century music one should generally listen to previous centuries’ music first. So here is a piece from one of the greatest not only musicians, but in my opinion humans of the history: Ludwig van Beethoven.
There’re fortunately lots of works about him, as there should be. He’s that great that even those who have even heard a name of classical music have probably heard this through his name or music. So I won’t write any biography or so.

I just want to write a little about my feelings, when I listen to Beethoven’s music or when I play one of his pieces. One thing I’ve loved about Beethoven from my very childhood up to now is his risings, going up and up, and then suddenly coming down. And then this comes again and again. His music comes like a thunder, followed by a shiny sunny spring afternoon when you want to dream. Later when I get to know classical music better, I liked his impromptus. He was such a genius pianist who, as they’ve told, made his audiences mad through his spectacular impromptus, came to him all by sudden. Though his music is not impromptu at all, yet I believe that some places it’s possible to hear that free, ingenious spirit leading the music apparently. For example it’s the feeling whenever I listen to his HammerKlavier Sonata (Sonata no. 29 for the piano). And of course I should mention his complex forms, making a very high, unreachable tower in his castle of music.
Listening to music is like listening to composers’ internal thoughts, and for Beethoven these are love to human, nature, revolutionary thoughts and of course music.
That’s a lot to write about him, and our feeling about him, I’ll try to write about Beethoven more, in some other time, again.
Here I’ve chosen his
Fantasy for the Piano, Chorus, and Orchestra for you, a very joyful piece showing his love for humanity, nature and life.
لينک دايم