04.13.05
Posted in Twentieth Century at 3:46 am by لرد شارلون
ایگور استراوینسکی! موسیقیدان مورد علاقهی من. نوعی احترام و علاقهی عجیب به او دارم که میخواستم مطلب مربوط به او بسیار کامل و تمام و کمال باشد.

ولی این وسواس خاص، باعث شده که هنوز وقت پیدا نکنم که در موردش بنویسم. اما بیش از این درنگ جایز نیست. با توجه به بهروز نشدن طولانی مدت اینجا (بیشتر به خاطر نداشتن خواننده/شنونده) ترجیح میدهم در این تلاش دوباره، فعلاً چند قطعه از او بگذارم. نوشتن مطلب در مورد این موسیقیدان بزرگ قرن بیستُم را برای قطعهی در پرستش بهار او میگذارم. قطعهای که سی و چهار دقیقه زمان اجرایش است پس به نوشتهای در خور هم نیاز خواهد داشت!
فعلاً به رقص روسی و پتروشکا از بالهی پتروشکا اثر ایگور فیودوریچ استراوینسکی گوش کنید.
لينک دايم
02.20.05
Posted in In Silence, Twentieth Century at 1:43 pm by لرد شارلون
موريس راول، به نظر بسياری، چيره دستترين تنظيم کنندهی ارکستر بوده است. وی که متولد هفتُم مارس 1875، در سيبور ِ باس پيرنه بود، سيزده سال از دبوسی، ديگر موسيقيدان ِ بزرگ ِ هم عصر خود کوچکتر بود و همين باعث شد بسياری او را رقيب و در عین حال مقلدِ دبوسی به حساب آورند. حال آن که هر دوی اين دو نفر به طور متقابل بر هم اثر گذاشتهاند.

راول از هفت سالهگی تعليم پيانو را آغاز کرد و در چهارده سالهگی وارد ِ کنسرواتوار پاريس شد و دو سال بعد در 1901 فارغالتحصيل شد. از هزار و نهصد و بيست دور از اجتماع در خانهای زيبا با چند گربهی سيامی، چند دوستِ واقعی و يک کلکسيون بازیهای مکانيکی زندهگی کرد. هر چند شهرتش باعث شد سفرهای زيادی به آمريکا و اطرافِ اروپا انجام دهد. در هزار و نهصد و سی و دو، در يک تصادف تاکسی آسيب ديد و کم کم دچار مشکلاتِ بيانی، عضلانی و روانی شد. روز به روز حافظهاش کمتر شد و نتوانست به کار کردن ادامه دهد. سرانجام پس از يک عمل جراحی، در حالتِ اغما درگذشت.
غير از پارهای نظراتِ اشتباه در موردِ رقابت و در عين حال تقليد او از دبوسی، نظر اشتباه ديگری در موردش وجود داشته که ” او يک دستگاه ِ مکانيکی به جای قلب دارد و حشرات را به زنان ترجيح میدهد!” ولی عشق او به کودکان را فراموش میکنند و نمیگويند که خود را متعلق به آنان میدانست.
اگر آزادی، اصالتِ دبوسی است، خشونت، اصالتِ راول است. *
اين جا Alborda del gracioso از آينهها را برایتان انتخاب کردهام.
*: متن فوق به طور کامل از فرهنگِ بزرگ موسیقی نوشتهی رولاند دو کانده، ترجمهی شهره شعشعانی نوشته شده است.
Maurice Ravel, as many say, was the most connoisseur orchestral arranger of history. Ravel, born on 7th of March, 1875, in Sibor Pirne, was thirteen years younger than Debussy, the other great musician of his age and this caused some consider him as Debussy’s impersonator and yet competitor! But this two has affected each other mutually.
Ravel started learning the Piano since he was seven. In his fourteen entered Paris Conservatory and finished his education two years later in 1901. From 1920 he lived in his beautiful house far from society with some Siam Cats, some true friends and a collection of mechanical toys. Yet his fame made him to have a lot of tours around the Europe and United States. In 1932 he debilitated in a taxi accident, and this caused lingual, muscular and mental problems in him. He lost his memory day after day, and couldn’t work anymore. At last he died after a surgery without coming out of unconsciousness.

Besides some wrong considerations about his imitation from Debussy, and yet competing him, there’s another erroneous consideration about him:” He has a mechanical device as his heart and prefers insects to women!” But they forget his love to children and they fail to remember that he considered himself to be belonged to children. *
Here I’ve chosen you ‘Alborda del gracioso’ from Mirrors.
لينک دايم
02.09.05
Posted in In Silence, Twentieth Century at 5:52 am by لرد شارلون
سرگئی پروکفيف يازده آوريل هزار و هشتصد و نود و يک در سونت سووکای اوکراين به دنيا آمد. مادرش خيلی زود استعداد ِ او را کشف کرد و سرگئی شش ساله، پيانو مینواخت و قطعاتی برای اين ساز میساخت. ده سال در کنسرواتوار ِ سنپترزبورگ، شاگرد کسانی چون ريمسکی کورساکف و ليادوف بود. در اين زمان شهرتِ فراوان در غالب ِ پيانيست کسب کرد. بعد از انقلاب ِ روسيه، تنها به دليل يافتن موقعيتِ کاری مناسب از روسيه خارج شد و پانزده سال ِ بعد را بيشتر در آمريکا و پاريس گذراند، با سفرهای فراوان به ژاپن، کوبا، کانادا و شهرهای مختلفِ اروپا و آمريکا. در نهايت در هزار و نهصد و سی و سه به کشورش بازگشت و تا پايان عمر (هزار و نهصد و پنجاه و سه) آنجا ماند.
موسيقی پروکفيف بسيار مخصوص به خودِ اوست. با اينکه موسيقی او بر ساختارهای رسمی بنا شده است، اما عناصر فولکلور و تکنيکهای آوانگاردِ اروپای غربی را هم در برمیگيرد. بنابراين مجموعهای از عناصر و تکنيکهايی از اکسپرسيونيسم تا آتوناليته در موسيقی او وجود دارد. ويژهگی اساسی آثار او ملودیهايی با ايدههايی اصيل، ساختار ِ بینظير و ديناميزم قوی است.
پروکفيف، بسياری از آثار ارکستری خود را برای پيانو تنظيم کرده است. اينجا Montagues and Capulets از بالهی رومئو و ژوليت را برایتان انتخاب کردهام که توسط ” لِو وينُکور” نوازندهی سی و چهار سالهی روسی اجرا شده است. وی از نوازندهگان ِ بسيار مستعدِ نسل خويش است که جوايز متعددی را کسب کرده است.
Sergei Prokofiev was born on 11th of April, 1891 in Ukraine. His mother, as an amateur pianist, found his musical talent very soon and six years old Sergei, played the piano and made experimental little pieces for the instrument. He studied in Saint Petersburg Conservatory with teachers including Nocolai Rimsky Korsakov and Liadov. Achieving a lot of fame in this time as a virtuoso, after 1917 revolution he left Russia, not for political reasons but just to find a good job opportunity. He spend next fifteen years mostly in United States and Paris, though he had many travels around the world, including Japan, Cuba, Canada and many European cities. At last, tired of a great fame as a virtuoso he came back to his country and lived there until his death in 1953.
Though his music is made on strict formal structures, yet folkloric and Western Europe avant-garde elements are involved. So there exist elements and techniques range from expressionism to Atonality in his music. The very especial characteristics of his music are lovely melodies, brilliant structure and strong dynamics.
Prokofiev has arranged many of his orchestral works for the Piano. Here I’ve chosen “Montagues and Capulet” for Romeo and Juliet ballet suit for you to hear, played by Lev Vinocour, thirty and four years old Russian virtuoso who’s one of the great talents among his generation.
لينک دايم