دبوسی- مهتاب
موسيقی کلاسيک مدرن با قطعهی “پرلود برای بعدازظهر يک فاون” از کلود آشيل دبوسی آغاز میشود. بنابراين نه يک پست کامل، که يک سری پست کامل را بايد به او اختصاص داد. ولی از آن جا که در اين فستيوال هدف اصلیام تنها نوشتن يادداشت کوتاه و واگذاری بقيه به شما است، پس آن را به زمانای ديگر موکول میکنم.
قطعهی انتخابای اين پست، Claire de Lune يا به فارسی “مهتاب” است. به طور کلی با ايدهی تصور يک منظره برای قطعهای موسيقی مخالفام. به موسيقی به صورت تا حد امکان خالصاش اعتقاد دارم و عدم استفاده از حسهای ديگر برای فهماش. ولی برای اين قطعهی به خصوص، تصور خاص خودم را دارم. و اعتراف میکنم که در اصل مال خودم نبود، ولی ايدهاش را گرفتم و ازش خوشام آمد. اول به تفاوت سايهی خورشيد و سايهی ماه فکر کنيد. در سايهی به وجود آمده از نور خورشيد، مرز روشنايی و تاريکی مشخص است، ولی برای ماه اين گونه نيست. بعد اين عدم قطعيت در موسيقی شنيده میشود، چنان که صداها در هم بافته شدهاند. بعد اين صحنه را به نظر میآورم که ماه کامل است، و بين درختان راه میروی و ماه چنان که برگها تکان میخورند، به تناوب آشکار و پنهان میشود. سپس نسيمای است که از جانب دريا به ساحلای که درختان در آن قرار دارند میوزد، با حرکات بسيار آرام آب.
اندازه فايل: 3،821،469 بايت
July 20th, 2006 at 11:01 pm
لرد عزيز ، اولا بايد بگم كه حقيقتا تصوير بسيار زيبايي را ترسيم كرده ايد . من هم خودم هنگام گوش دادن به موسيقي ، الزاما تصوير خاصي را در ذهن ندارم ولي فكر مي كنم گاهي ، نام اثر اين پيش فرض را بهم مي ريزد . مثلا به عنوان بارزترين مثال ، 4 فصل ويوالدي را در نظر بگير . من كه نا خوداگاه وقتي زمستانش را گوش مي كنم ، تصوير دانه هاي برف و درختان پوشيده از برف در ذهنم شكل مي گيرد ( و عجيب هم به چنين اب و هوايي علاقه دارم ! ) .در ضمن مشغول دانلود اين قطعه هم هستم در حال حاضر . خدا كنه مشكلي پيش نياد و بسلامتي دانلود بشه تا اخر ! بسيار ممنون به خاطر زحماتي كه براي اين وبلاگ مي كشيد .
July 20th, 2006 at 11:51 pm
درست است مهيار جان. بعضی اوقات نام اثر نشان دهندهی چنان چيزی است. بحث مفصلترش برای بعد. ولی اين نشان میدهد که به احتمال زياد، آهنگساز در هنگام تصنيف آن قطعه به چه چيزی فکر میکرده. لزومای ندارد که تصور من از آن قطعه، همان تصور آهنگساز باشد. و حتی اگر هر دو دانههای برف را به ذهن بياوريم، به يک صورت باشد. اما من میگويم که اصلاً يک نفر میتواند از گوش کردن زمستان ويوالدی، ياد پرواز فلامينگو بيافتد! اميدوارم منظورم را درست برسانم: آهنگساز مشخصاً به يک چيزی فکر میکرده که آن قطعه را نوشته، ولی نه تنها دليلای ندارد که من سعی کنم به همان چيز فکر کنم، بلکه حتی دليلای ندارد من اصلاً به داستان/تصوير/هر چيزی در مورد آن قطعه فکر کنم. خود موسيقی را به خالصترين فرماش مینوشم!
July 21st, 2006 at 1:35 am
عالی ….. پنجمین روز تولدت هم مبارک لرد به این خوبی
December 20th, 2008 at 5:09 pm
حس تو میفهمم بدتر از اون که کسی از اطراف زیاد متوجه نمیشن
کلا بعضی چیزا گفتن نداره
دوست عزیز تو یه مولف فوق العاده ای
August 9th, 2009 at 7:29 pm
در مورد درک موسیقی کاملن موافقم.همه لطافت موسیقی در انتزاعی بودن ان است.واینکه میدونی این حس فقط مال خودته.وهیچ کس دران شریک نیست.
August 26th, 2010 at 1:20 pm
شارلون عزيز. امروز براي اولين بار به اين فضا آمدم و چقدر خوشحالم از داشتن اينجا و شنيدن و فهميدن موسيقي و زندگي اين موسيقيدانان بزرگ ، ارزشمند و دوست داشتني. از كار بزرگي كه شروع كرده ايد بينهايت سپاسگزارم( به سهم خودم). خيلي جالبه كه من براي هرچيز كه ميشنوم حتي گاهي در صحبتهاي محاوره ، ذهنم نا خودآگاه تصوير سازي مي كنه مثل الآن كه بارش نور ماه رو روي پوستم حس ميكنم و عطر دل انگيز ياس كه با وزش ملايم نسيم منو تا روياهاي دور و نزديك ميبره و آرامشي كه با شنيدن اين قطعه بهم ميده ……..
بازهم تشكر به خاطر اين كار خوبتان