09.13.06
Posted in In Silence at 3:26 pm by لرد شارلون
بسياری مواقع وقتی يک موضوع را با نظم خاصی در نظر داری و رگههايی هم از ايدهآلگرايی در آن به چشم میخورد، نتيجه اين خواهد شد که هيچ کاری صورت نگيرد؛ چرا که يا حجم کار را بسيار زياد میيابی و يا توانايی انجام کار به صورتای که دوست داری را در خود نمیبينی. اين وضعيتای است که برای موزيکولونيا هم رخ داده است!
در دنبالهی نوشتههای مرور مختصر زندهگی آهنگسازان و کنسرتوهایشان، به موسيقی قرن بيستام و آهنگسازان اين دوره رسيدم. اولين آهنگسازی هم که قرار بود کنسرتويی از او را قرار دهم، موريس راول است؛ کسی که مشخصن اولين آهنگساز موسيقی مدرن نيست. پس به نظرم طبيعی اين بود که ابتدا در مورد موسيقی مدرن، مطلبی هر چند کوتاه بنويسم. اما آيا بايد بدون مقدمه رفت سراغ موسيقی مدرن؟ بهتر است از دورههای موسيقی قبل از آن شروع کنيم!
ملاحظه میکنيد که چه اوضاعای است
) به اين اضافه کنيد قول يکی از دوستانام را که از دو ماه پيش قرار بود مطلبای در مورد موسيقی قرون وسطی بنويسد و ننوشته.
پس در نهايت، پس از اين همه شرح پريشانی و آشفتهگی؛ تصميم لردانه بر آن شد که مروری بسياری سريع بر موسيقی اروپا از قرون وسطی به بعد داشته باشم.
منتظر پست بعدی به فاصلهی کوتاهِ چند ماهه باشيد
)
I wanted to write about Maurice Ravel in my concerto series, but then I thought it’s better to have some posts about 20th century music beforehand, and then, before that, a survey on European classical music from middle ages afterwards. So all these has caused nothing to be written, as is the normal case in Musicolunia

)
لينک دايم
08.28.06
Posted in Music Night, Romanticism at 6:00 pm by لرد شارلون
فکر کردم که شايد بهتر باشد اينجا را واقعن به يک وبلاگ تبديل کنم. فرمای که تا به حال پيش گرفتهايم، بيشتر شبيه ويکی است تا وبلاگ. اين تغيير البته چندان برایام راحت نيست، مخصوصن که دوست دارم دورهی کنسرتوها را تمام کنم و بعد بروم سراغ يک سری ديگر.
احتمالن يک کار واجب برای موزيکولونيا، راهاندازی يک ويکی است. کاری که تقريبن انجام شد، ولی به خاطر نداشتن وقت و تنبلی و ساير موارد به تأخير افتاده است.
مسألهی مهم ديگر برای موزيکولونيا اين است که اين وبلاگ تخصصی است و تخصصی هم نيست! يعنی از اين نظر که تنها به يک موضوع خاص میپردازد، وبلاگای تخصصی است، تنها اختصاص دارد به موسيقی کلاسيک. اما به صورت تخصصی به اين کار نمیپردازد. يعنی نوشتههایاش برای عموم نوشته میشوند و نه از ديد و قلم يک اهل فن موسيقی.
برای همين به نظرم میرسد که بد نيست پستهايی که آهنگای برای آپلود دارند و نوشتهای به صورت وبلاگای، به موزيکولونيا راه بيابند. از طرفای شخصیتر میشود، شارلونیتر میشود (و البته بقيهی دوستانتر هم!)، به ظاهر اين خوب نيست، ولی چون به هر صورت موسيقیای دارد برای گوش دادن، میتوان از اين جنبهاش گذشت.
حالا چه طور شد که اين تصميم را گرفتم؟ سمفونی پنج چايکوفسکی را گوش میکردم، آخرين مووماناش، موومان چهارم، آن ميزانهای آخر قطعه، بسيار شوقانگيز و نشاط آور بود، دوست داشتم شما را هم شريک کنم. ولی مشخصن در برنامه و روال معمول موزيکولونيا نبود، بنابراين برنامه را تغيير دادم!
اميدوارم يک زمانای اين سمفونی را، يا لااقل قسمتهای مورد علاقهام از آن را اين جا بگذارم. مخصوصن موومان دوماش را بسيار دوست دارم و بيشتر قسمت آندانته آن را. تمای جاودانه دارد. از آن احساساتای است که تنها با موسيقی قابل بيان است.
اين جا البته تنها يک پنجام آخر موومان آخر را قرار دادهام. مارشای بسيار زيبا است. تا جايی که میدانم، چايکوفسکی سمفونی پنجام خود را حول موضوع سرنوشت نگاشته است. اين موضوعای بوده که سمفونی چهارم را هم با تفکر به آن خلق کرده بوده است. صحبت در مورد چرايی آن باشد برای زمانای ديگر، هر چند شايد با خواندن زندهگی او، شواهدی به دست بياوريد.
اين مارش، به نظرم به نوعای همان تم موومان نخست است. تمای که آن جا به تيرهگی رنگآميزی شده، ولی اين جا و در آخر سمفونی به مارشای شاد و کوبنده تبديل میشود. موومان اول سمفونی با کلارينتها آغاز میشود، صدايی گرفته، غمبار و تاريک. شايد میخواهد غم حاصل از سرنوشت افسونگر را بيان کند. اما در نهايت و در پايان موومان آخر، سرنوشت را پذيرفته و به شادی میپردازد. شايد هم اين گونه بتوان تفسيرش کرد که به نظر آهنگساز، سرنوشت بشر در پايان با شادی عجين خواهد بود. البته اين نظر من است. دوست دارم نظر بقيه را هم بدانم. و فکر میکنم ديگر اين بار بتوانيد نظر بدهيد!
با اين چيزها که نوشتم، ديدم لازم است آن قسمت آغازين موومان نخست را هم بگذارم. توجه کنيد که هيچ کدام از دو فايل، موومانهای کاملای نيستند، خيلی هم ناقصاند!
قسمت آغازین موومان اول سمفونی پنج چایکوفسکی، به رهبری هربرت فون کارایان، ارکستر فیلارمونیک وین: داونلود 4486969 بایت
قسمت پایانی موومان چهارم سمفونی پنج چایکوفسکی، به رهبری هربرت فون کارایان، ارکستر فیلارمونیک وین: داونلود 2371465 بایت
I’ve decided to change my approach in writing Musicolunia a little. Here was more like a wiki, but now I’m going to write some more-personal-posts, too.
I was listening to Tchaikovsky’s fifth symphony and I like the last march in fourth movement. And I think it’s very similar to the beginning theme in first movement. The symphony is about Fate and I believe he wrote these this way, in order to show that the sad story of human will end up in a happy victorious way.
Beginning part of Tchaikovsky’s fifth symphony’s first movement, Herbert von Karajan, Vienna Philharmonic Orchestra:
Download 4,486,969 Bytes
Last part of Tchaikovsky’s fifth symphony’s fourth movement, Herbert von Karajan, Vienna Philharmonic Orchestra:
Download 2,371,465 Bytes
لينک دايم
08.08.06
Posted in Classical at 5:00 pm by علی
حالا كه لرد عزيز سمفونی زيبايی از شوستاكوويچ را در موزيكولونيا گذاشته؛ متناسب است كه من هم ادامه توضيح فرمهای كلاسيك را (با تاخير طولانی به دلايل مختلف البته!) پيگيری كنم.بنابراين اين شما و اين هم اولين پست “سمفونی”. اميدوارم مفيد باشد.
واژه سمفونی از كلمه يونانی Συμφωνία تركيب دو واژه يونانی syn ‘συν’ و phone ‘φωνή’ و در عين حال واژه لاتين symphonia به وجود امده است. يونانیها اين واژه را در ابتدا برای بيان همآوايی چند صدا ؛ چه صداهای پشت سر هم و چه صداهای همنواخت و همچنين عمل هماهنگی و اجرا در يك اكتاو خاص (مانند خواندن در يك بازه اكتاو خاص) كه از اين نظر در مقابل اجرای سازی يا هماهنگی كرال قرار میگرفت.به كار میبردند. در رم باستان اين واژه در معنايی به كار برده میشد كه هماكنون هم كاربرد خود را حفظ كرده: همنوايی صداهای سازی يا انسان. گاهی به معنای كنسرت هم به كار برده میشده. به طور خاص در يك نوشته و در معنای “صداهای همزمان” اولين بار در عنوان كار جيوانی گابريلی و هاينريش شوتز به كار گرفته شد . در قرن هفدهم هم واژه ايتاليايی سينفونيا (synfonia) به چند مورد شامل اورتورها، قسمتهای سازی آرياها و كنسرتوها و كارهايی كه بعدها تحت عنوان كنسرتوها و سوناتها طبقهبندی شدند گفته میشد.
بد نيست برای آشنايی تكنيكی بيشتر با سمفونی چند تعريف وابسته به فرم را هم بيان كنيم. سمفونی در حالت اساسی موسيقیای است كه برای اجرا توسط اركستر ساخته میشود. سمفونی در اواسط قرن هيجدهم، با شكلهای متفاوتی هم زمان در ايتاليا (ويوالدی، اسمارتينی)، آلمان (اشتاميتز و مكتب مانهايم)، فرانسه (گوسك)، اتريش (كانابيش) و انگلستان (يوهان كريستف باخ) پديدار شد. در آلمان سمفونی را يا چند موومانی طراحی میكردند -كه عموماً سه يا چهار موومان را شامل میشد- يا توسط يك اركستر با اندازه متوسط و در فرم آزاد اجرا میشد. بعد از بتهوون كه موومانهای برنامهريزی شده را در سمفونی ششام خود پايه ريزی كرد و به موومان آخر سمفونی نه هم گروه كر اضافه كرد، فرصتهای جديدی برای توسعه سمفونی به خصوص با شروع دوره رمانتيك به وجود آمد. او با افزودن سازهای جديد به اركستر آن را بزرگتر از قبل كرد و به اين ترتيب سمفونی ابعادی عظيم پيدا كرد. عظمتی كه در آثار بعد از او هم به كار گرفته شد.
قصد ندارم در مورد سازمان سمفونی خيلی تكنيكی بحث كنم چون احتمالاً بسيار طولانی (از اين نظر كه پيچيده و فنی و از طرفی بسته به سبك و سلايق مختلف، متفاوت است) خواهد بود . اما چه چيزی سمفونی را از ساير همنوازیهای اركستری متمايز میسازد؟ پاسخ سوال در فرم سمفونی و به خصوص موومان اول است كه به خصوص در مورد سمفونی كلاسيك نمايانتر است. سمفونی به خاطر توالی منطقی موومانهایاش، كه به دليل ساختار داخلی با هم متفاوتاند، تقليدی از سونات است و میتوان گفت كه سمفونی يك سونات برای اركستر است. اگر چه سونات كلاسيك معمولاً سه موومان دارد، سمفونی عموماً چهار موومان دارد و جالب است كه سمفونیها بسته به نوع اركستری كه برایشان طراحی میشود، شخصيتهای متفاوتی پيدا میكنند.
موومان اول : يك الگرو كه گاهی بعد از يك مقدمه قرار میگيرد و معمولاً دو ملودی با دو تم متمايز است. میتوان نمايشنامهای با دو شخصيت اصلی فرض كرد : تم اصلی را میتوان به قهرمان مرد تشبيه كرد كه مثبت و قوی است. تم ثانوی را میتوان به قهرمان زن تشبيه كرد كه تغزلی و لطيف است. فرم سونات هم مانند نمايشنامه در سه مرحله جريان پيدا میكند :
1- معرفی يا عرضه
2- بسط
3- مرور يا بازيافت كه به نتيجه منجر میشود
- قبل از اراﺌه ممكن است چند آكورد مقدماتی بيايند (كمتر) يا ممكن است با ورود به تم اصلی با طرحی واضح و قوی اجرا شود (بيشتر). سپس پاساژهای پيوند دهنده میآيند و آنگاه تم ثانوی آغاز میشود.
- در مرحله بعدی يعنی بسط هر دو تم در يك الگوی دايماً متغير به صورت در هم بافته پس و پيش میشوند. آهنگساز ممكن است در اينجا مايههای ديگری هم اضافه كند. در ضمن بسط است كه در آن آهنگساز بالاتربن حد استادی و مهارت خود را به نمايش میگذارد.
- در مرحله آخر يعنی مرور دو تم اصلی تكرار میشوند. آهنگساز پس از گذراندن دو تم از نقطه اوج درام، آن را به نتيجه پر معنی و مهمای میرساند. موومان ممكن است با يك كودا (دنباله كوتاه پايانی) به پايان برسد. در ابتدا اين دنباله خيلی کوتاه بود، اما به تدريج و به خصوص در آثار بتهوون از اهميت بيشتری برخوردار گرديد.
از آنجايی كه فكر میكنم بهتر است اين مطلب زياد طولانی نشود، ادامه آن را به پست(های) بعدی موكول میكنم. و يك پيشنهاد كوچك برای دوستانی كه شايد به علت پيچيدهگی ظاهری و پولیفونيك سمفونیها كمتر با آنها ارتباط برقرار میكنند. دنبال كردن توضيحات بالا و كمی تصويرسازی (مثلا يك نمايشنامه همانطور كه در بالا هم پيشنهاد شد) كمك زيادی به درك و لذت بردن از يك سمفونی میكند. اين را مخصوصاً برای آن دوست عزيزی نوشتم كه علاقه داشت، اما نمیتوانست با سمفونی هايدن ارتباط برقرار كند.
هايدن و موتزارت بدون شك اولين شاهكارهای سمفونی را خلق كردند و خوب به عنوان شروع، دو موومان اول، يكی از موتزارت، سمفونی شماره سی و شش “لينزر” و ديگری از هايدن، شماره نود و چهار را قرار دادهام.
سمفونی لينزر (لينزی يا برای لينز، شهری در اتريش) شماره 36، KV 425 را موتزارت در 1783 نوشت . او و همسرش مسافرتی طولانی از وين به سالزبورگ را از سال قبل شروع كردند و در راه برگشت در لينز، موتزارت به مدت سه هفته برنامههای مختلفی را در اين شهر اجرا كرد. اودر نامهای به پدرش ضمن تعريف از مهمان نوازی ميزباناناش مینويسد : “سهشنبه چهاردهام نوامبر در تئاتر اجرا خواهم داشت ولی هيچ سمفونی همراه خودم ندارم. با عجله مشغول نوشتن يكی هستم كه تا آن هنگام بايد آماده شود”. سمفونی برای سازهای زهی (ويولون، ويولا، ويولونسل و…)، تيمپانی، جفتهای ابوآ-باسون، هورن و ترومپت درچهار موومان نوشته شده. اين سمفونی يكی از سهگانهای است كه در آن موتزارت يك معرفی آداجيو را قبل از آلگرو اصلی آورده و به دنبال آنها يك آداجيو ماستوسو را به صورت دلخواه معرفی كرده. با وجود زمان كوتاهای كه موتزارت صرف نوشتن سمفونی كرده، اين اثر او يكی از كاملترين، و قدرتمندترين سمفونیهایاش به شمار میرود و اثری ازعجله در نوشتن آن به چشم نمیخورد.
سمفونی بعدی، موومان اول سمفونی معروف هايدن، شماره 94 در سل ماژور، معروف به “حيرت” (Surprise) خواهد بود. سمفونی اولين بار در 1792 به رهبری خود هايدن اجرا شد. شادی و طراوت تا حدی كه به نظر میرسد هايدن مشغول تعريف كردن لطيفه است در سراسر اثر نمايان است. اگر سمفونی را نشنيدهايد يا آن را نداريد پيشنهاد میكنم منتظر آندانته آن در پست بعدی باشيد!
موومان اول از سمفونی 36 موتزارت. (1.86 مگابايت) – اركستر فيلارمونيك برلين، به رهبري كارل بوهم.
موومان اول از سمفونی 94 هايدن. (2.11 مگابايت) – اركستر سمفونيك سن ماركو، آلبرتو ليزيو.
ادامه مطلب به انگليسي…
Read the rest of this entry »
لينک دايم
07.23.06
Posted in Twentieth Century at 3:28 am by لرد شارلون
دميتری شوستاکويچ، خلق سمفونی هفتام خود، سمفونی لنينگراد، را در شرايط دشوار محاصرهی اين شهر در جنگ جهانی دوم آغاز کرد. سه موومان اول با سرعتای خيرهکننده به اتمام رسيدند، هر چند به خاطر مشکلاتای که از اجبار آهنگساز بر ترک شهر به وجود آمدند، موومان آخر به تأخير افتاد.
در اين آخرين نوشتهی فستيوال، میتوانيد موومان اول، جنگ، و موومان سوم، سرزمين مادری من* را، با رهبری رودلف بارشای با ارکستر سمفونی WDA داونلود** کنيد.
شرح چهگونهگی خلق اين سمفونی بسيار جالب است و در درک اثر کمک بسيار میکند، متأسفانه فعلاً قصد ترجمه ندارم، اما اين نوشته با دقت فراوان آن را شرح داده است، که توصيه میکنم حتماً بخوانيد.
اندازهی فايلها- موومان اول: 19،087،469 بايت
سومين موومان: 17،640،145 بايت
*: نام اصلی My Native Fields است که مشخصاً ترجمهی من با اين نام فرق دارد، ولی اين ترجمه به مذاقام بيشتر خوش آمد.
**: به خاطر حفاظت از دزدی پهنای باند، پسوند فايل را از wma به wmb تغيير دادهام، خودتان درستاش کنيد.
توضيح: گويا بسياری از خوانندهها در داونلود کردن فايلها مشکل داشتهاند. به نظر، ارتباط مستقيم با دو چيز دارد: اندازهی فايلها؛ استفاده از برنامهای ضعيف که متأسفانه اکثر مردم از آن استفاده میکنند، به نام اينترنت اکسپلورر، که با سيستم عامل ويندوز به زور به شما تحميل شده است. اولين کار اين است که از فايرفاکس، يا مرورگر مناسب ديگری استفاده کنيد. و نيز میتوانيد از برنامههای موسوم به download manager مانند flashget استفاده کنيد. با استفاده از برنامهی مخصوص داونلود فايرفاکس، و بدون استفاده از برنامهی ديگری، هر دو فايل را امتحان کردم و هيچ کدام ايرادی نداشتند. از فايرفاکس استفاده کنيد!
Dmitry Shostakovich started creation of his seventh symphony, Leningrad Symphony, in difficult conditions of the siege of Leningrad in WWII. First three movements were finished in a surprising speed, though because of problems which occurred after his compulsory departure from the city, made last movement to come later.
In this post you can download**
First movement, War, and
third, My Native Fields; conducted by Rudolf Barshai with WDA Symphony Orchestra.
Story behind this piece help it a lot to understand it, so I suggest you read this
very good article about it.
File size: first mov.: 19,087,469 bytes
Third mov.: 17,640,145 Bytes
**:To preven Badnwidth thievery, I’ve changed file extensions from wma to wmb, correct it yourselves.
لينک دايم
07.21.06
Posted in Stravinsky, Twentieth Century at 3:42 am by لرد شارلون
استراوينسکی، يا چنان که در کشور من- شارلونيا- معروف است، “ايگور کبير”، پيانيست حرفهایی ويرچوزو نبود، با وجود اين که ساز اصلیاش پيانو بود. استراوينسکی قطعات زيادی به صورت اختصاصی برای پيانو ننوشته، ولی بازنويسی سه قسمت از بالهاش، پتروشکا، برای پيانو، اين سه قطعهی کوتاه را در ميان سختترين قطعات برای اين ساز قرار داده است. از آن هنگام- اواخر دههی هزار و نهصد و بيست- اين سه قطعه چالش بسياری نوازندهگان ويرچوزوی پيانو را برانگيخته تا تکنيک نابشان را نشان دهند.
مائوريزيو پولينی، که به اعتقاد بسياری بهترين پيانيست زندهی دنيا است، اين قطعات را به نحوی استثنايی اجرا کرده است. اين جا آخرين موومان از اين سه را برایتان انتخاب کردهام؛ shrovetide. همچنين نتهایاش را هم گذاشتهام که قطعه که اجرا میشود، آن را هم نگاه کنيد. صادقانه اعتراف میکنم که حتی ميزان اول را هم نتوانستم درست بزنم!
حجم فايلها: موسيقی: 6,246,069 بايت
pdf نت: 1،657،182 بايت
Stravinsky, or known by many in my country- Sharlunia- “Igor the Great”, wasn’t a virtuoso pianist, though his main instrument was the piano. He didn’t write many exclusive pieces for the piano, but his transcription of three movements of his ballet music, Petrushka, for the piano made these three short pieces of the most difficult pieces for the instrument. Since then –late 1920-, these three pieces where challenged by virtuoso pianists to show their brilliant technique.
Maurizio Pollini, known as many as the best living pianist of the world, has played these pieces in a wonderful way. I’ve chosen the
last movement of these three, Shrovetide. I’ve also included the
scores, so that you can look at them as the music goes on. Honestly I couldn’t even play the first measure properly!
Files size: music in .wma format:6,246,069 bytes
score in .pdf format:1,657,182 bytes
لينک دايم
« Previous Page — « Previous entries « Previous Page · Next Page » Next entries » — Next Page »