صفحه‏ی اصلی سايت                                                                                                                              دفتر يادبود
   

توماس سانکارا (21 دسامبر 1949- 15 اکتبر 1987) از رهبران کاریزماتیکِ چپ‌گرا در آفریقای غربی. در رأس حکومت ولتای علیا و سپس به عنوان رئیس جمهور، نام کشور را از ولتای علیا به بورکینا فاسو تغییر داد و اصلاحات بزرگ و اساسی به منظور از میان بردن فقر انجام داد. او که گاهی اوقات به اختصار تام سانک نام برده می‌شود، از نظر عده‌ای، "چه‌گوارای آفریقا" است.

سانکارا در خانواده‌ای کاتوليک در ياکو[1] به دنيا آمد. يک سيلمی-موسی [2] بود، تيره‌ی نژادی‌‌ای که از ازدواج بين مردان موسی و زنان روستايی فولانی [3] به وجود می‌آيد و در سلسله طبقات نژادی‌ی موسی، نازل‌ترين درجات را دارد. خانواده‌اش می‌خواستند کشيش کاتوليک شود. بعضی منابع اعتقاد دارند که سانکارا با وجود اعتقادات قوی مارکسيست‌ی‌اش، هيچ‌گاه باورهای کاتوليکی‌‌اش را رها نساخت.


پس از آموزش‌های نظامی مقدماتی سال دوم دبيرستان، در 1966، سانکارا خدمت نظام را در نوزده ساله‌گی آغاز کرد و يک سال بعد برای آموزش‌های افسری به انتسيرابه [4] در ماداگاسکار فرستاده شد؛ جايی که شاهد قيام‌های مردم‌ای در سال‌های 1971 و 1972 بود. در 1972 به ولتای عليا بازگشت و در 1974 در جنگ‌ای مرزی بين کشورش و مالی شرکت کرد. او به چهره‌ای محبوب در پايتخت، اوئاگادوگو [5] تبديل شد. شايد اين نکته که گيتاريست‌ای خوب بود (در گروه‌ای به نام "Tout-a-Coup Jazz" می‌نواخت) و نيز علاقه‌اش به موتورسيکلت در محبوبيت‌اش دخيل باشند.
در 1976 فرمانده‌ی مرکز آموزش کوماندو در پو [6] شد. در همان سال بليز کامپائوره[7] را در مراکش ملاقات کرد. در زمان رياست جمهوری کلنل سايه زربو[8]، گروه‌ای از افسران جوان، تشکيلات‌ای سری را به نام "گروه افسران کمونيست" ROC [9] شکل دادند که نام‌آشناترين اعضای‌اش هنری زرگو، ژان-باپتيست باوکری لينگانی، کامپائوره و سانکارا بودند.

   

سانکارا که در سپتامبر 1981 به سمت مسئول دولت برای اطلاعات در دولت نظامی وقت برگزيده شد و با موتورسيکلت به اولين جلسه‌ی کابينه رفت، در21 آوريل 1982 در مخالفت با اقدامات ضدکارگری رژيم با بيان "ننگ بر آنان که دهان مردم را می‌بندند!" استعفا داد.
پس از کودتايی ديگر (7 نوامبر 1982) که ژان-باپتيست ائودرائوگو را به قدرت رساند، سانکارا در ژانويه‌ی 1983 نخست وزير شد، ولی پس از ديدار پسر رئيس جمهور فرانسه و مشاور او در امور آفريقا، ژان-کريستوف ميتران، در هفده می کنار گذاشته شد و تحت بازداشت خانه‌گی قرار گرفت. هنری زونگو و ژان-باپتيست باوکری لينگانی نيز بازداشت شدند، که اين امر باعث شورش‌های مردم‌ای شد. کودتايی که توسط بليز کامپائوره انجام شد، سانکارا را در چهار آگوست 1983 و در سی و سه ساله‌گی 1 به رياست جمهوری رساند. کودتا به وسيله‌ی ليبی -که آن زمان در آستانه‌ی جنگ با فرانسه در چاد بود2- حمايت می‌شد.

سانکارا خود را يک انقلابی می‌پنداشت و تحت تأثير نمونه‌‌های کوبا و رهبر نظامی غنا، افسر پرواز جری راولينگز، بود. به عنوان رئيس جمهور، او "انقلاب دموکراتيک و مردمی" را اعلام کرد. ايدئولوژی انقلاب توسط سانکارا به صورت ضدامپرياليست‌ای در سخن‌رانی دو اکتبر 1983 تعريف شده بود. سياست او بر مبارزه عليه فساد، جنگل‌کاری، پيش‌گيری از قحطی غذايی، و آموزش و بهداشت به عنوان پايه‌های اصلی استوار بود. دولت بسياری از قدرت‌هايی که سران قبايل در اختيار داشتند، از قبيل حق‌شان در دريافت سرانه و بی‌نيازی به کار الزامی را محدود کرد.
کميته‌ی دفاع از انقلاب، به صورت تشکيلات‌ای از گروه‌های مردمی به وجود آمد و مسلح شد. هر چند در بعضی نواحی، اين گروه‌ها به صورت تروريست‌های مسلح در آمدند. دولت سانکارا هم‌چنين تشکيلات نظامی‌ای را با [10] SERNAPO شکل داد. که هر دو اقدامات‌ای در راستای کاهش قدرت ارتش بودند.


در 1984، در نخستين سال‌گرد به قدرت رسيدن‌اش، نام کشور را به بورکينا فاسو، به معنی "سرزمين مردمان پاک‌نهاد" در زبان‌های موسی و ديولا [11]، دو زبان اصلی در کشور، تغيير داد. او هم‌چنين پرچم و سرود ملی‌ی جديدی درست کرد.
دولت سانکارا شامل تعداد زيادی از زنان بود. بهبود وضعيت زنان از اهداف مشخص سانکارا بود. سياست‌ای که در آفريقای غربی سابقه نداشت. دولت او، ختنه‌ی زنان را ممنوع کرد، چند همسری را برای مردان محکوم و روش‌های جلوگيری از بارداری را تشويق کرد. دولت بورکينابه، همچنين نخستين دولت آفريقايی بود که ايدز را تهديدی بزرگ برای آفريقا اعلام کرد.
سانکارا توانايی زيادی در تبليغات داشت؛ او اقدامات خاص‌ای انجام داد که به محبوبيت و توجه مطبوعات جهان به او و انقلاب بورکينابه منجر شدند:
  • او اکثر مرسدس بنزهای دولت را فروخت و رنو 5 (ارزان‌ترين ماشين آن زمان در بورکينافاسو) را به عنوان ماشين رسمی برای وزرا انتخاب کرد.
  • گارد شخصی‌اش را به طور کامل از موتورسواران زن تشکيل داد.
  • در اوئاگادوگو، سانکارا فروشگاه مخصوص ارتش را به سوپرمارکت عمومی تبديل کرد (نخستين فروشگاه از نوع خود در کشور)
در 1985 بورکينا فاسو، سرشماری عمومی جمعيت را آغاز کرد. در حين سرشماری، به اشتباه، بعضی قبايل فولا [12] در کشور مالی توسط مأموران دولت بورکينابه مورد بازرسی قرار گرفتند. در روز کريسمس 1985، تنش با مالی به جنگی منجر شد که پنج روز به طول کشيد و حدود صد نفر کشته شدند (بيشتر قربانيان، شهروندان‌ای بودند که به خاطر بمب‌ای که يک هواپيمای مالی روی بازاری در اوئاهيگويا[13] انداخت کشته شدند). درگيری در بورکينا فاسو به "جنگ کريسمس" مشهور است.
در پانزده اکتبر 1987، سانکارا در کودتايی که توسط هم‌قطار پيشين‌اش، بليز کامپائوره سازمان‌دهی شده بود، به همراه دوازده مقام رسمی ديگر کشته شد. تخريب روابط با کشورهای هم‌سايه، از دلايل‌ای بود که کامپائوره برای عمل‌اش عنوان کرد. پس از کودتا و با وجود اين که مرگ سانکارا مشخص بود، بعضی از اعضای CDR برای چندين روز مقاومت مسلحانه‌ای را بر ضد ارتش انجام دادند. سانکارا به سرعت در قبری نامعلوم دفن شد. يک هفته پيش از مرگ‌اش، سانکارا مردم را خطاب قرار داده بود و گفته بود که: "در حال‌ای که می‌توان انقلابی‌ها را به صورت فردی به قتل رساند، شما نمی‌توانيد ايده‌ها را بکشيد."



مرد فساد ناپذير
  • در سال 1987 يک تفحص بزرگ عليه فساد انجام گرفت. نتايج نشان می‌داد توماس سانکارا، حقوق ماهانه‌ای تنها برابر با چهارصد و پنجاه دلار دارد و ارزش‌مندترين متعلقات‌اش، يک دستگاه اتومبيل، چهار موتورسيکلت، سه گيتار، يک يخچال و يک فريزر خراب است. او فقيرترين رئيس جمهور دنيا بود.
  • سانکارا حاضر نبود از دستگاه تهويه‌ی هوا در دفترش استفاده کند، چرا که چنان چيز لوکس‌ای جز برای عده‌ای قليل در بورکينا قابل دست‌رسی نبود.
  • هنگام‌ای که از او سوال شد که چرا نخواسته تصويرش، آن گونه که برای ديگر رهبران آفريقايی رسم است، در اماکن عمومی نصب شود، سانکارا پاسخ داد: 'هفت ميليون توماس سانکارا وجود دارد'.



روزشمار يک انقلاب
  • فوريه 1984 پرداخت باج و داشتن کارگران مجانی برای سران قبايل ممنوع است.
  • چهار آگوست 1984 تمام زمين‌ها و منابع معدنی ملی هستند. نام کشور از کولونی ولتای عليا به بورکينا فاسو تغيير می‌يابد. دو لغت که در دو زبان رايج در کشور، به معنی سرزمين مردمان پاک‌نهاد است.
  • 22 سپتامبر 1984 روز هم‌بسته‌گی: مردان تشويق می‌شوند که به بازار بروند و غذا آماده کنند تا خودشان شرايط‌ی که زنان با آن روبرو هستند را درک کنند.
  • اکتبر 1984 ماليات روستايی کاملاً حذف شد.
  • نوامبر 1984 'کماندوی واکسيناسيون'. در پانزده روز، دو و نيم ميليون کودک در برابر مننژيت، تب زرد و سرخک واکسينه شدند.
  • 3 دسامبر 1984 کارکنان رده بالای دولت و افسران ارتش، يک ماه حقوق و ديگر کارکنان دولت، نيم‌ای از حقوق ماهانه‌شان را بايد برای انجام پروژه‌های توسعه‌ی اجتماعی پرداخت کنند.
  • 31 دسامبر 1984 کليه‌ی موارد اجاره بهای زمين برای سال 1985 لغو می‌شود و يک برنامه‌ی فشرده‌ی عمومی خانه‌سازی آغاز می‌شود.
  • يک ژانويه 1985 آغاز بسيج برای کاشت ده ميليون درخت به منظور کاهش پيش‌روی صحرای بزرگ آفريقا.
  • چهار آگوست 1985 رژه‌ای متشکل از تنها زنان برای نکوداشت سال‌گرد انقلاب.
  • ده سپتامبر 1985 افزايش دشمن‌ای دول محافظه‌کار منطقه در ديداری در ياموسوکرو [14]، کوت د-ايوئار [15] آشکار شد.
  • فوريه و آوريل 1985 'آلفا کوماندو'. برنامه‌ای سوادآموزی برای نه زبان بومی، سی و پنج هزار نفر را شامل می‌شود.
  • پايان 1986 برنامه‌ای با کمک سازمان ملل، بيماری کوری رودخانه را تحت کنترل در می‌آورد.
  • 15 اکتبر 1987 سانکارا در کودتايی به همراه دوازده همراه‌اش کشته می‌شود. جنازه‌اش بدون مراسم به سرعت در قبری بی‌نام دفن می‌شود که به سرعت به مقبره تبديل می‌شود: هزاران نفر از مردم برای چندين روز بر سر آن حاضر می‌شوند تا احترام خود را نشان دهند. احساسات مردم‌ای رژيم جديد را مجبور می‌کند که برای سانکارا قبری شايسته بسازد.



ارزيابی يک روستايی از سانکارا
' هنگامی که کشته شد تعجب نکردم- انقلاب باعث تعجب من شد، ولی مرگ او نه. او افراد بدی اطراف خود داشت، کسانی که تنها دوست داشتند چاق شوند و با ماشين بگردند. بسياری چيزها در انقلاب تغيير يافت. البته نه همواره در به‌ترين جهت. اما به خاطر انقلاب ما کمی بيش‌تر در مورد سياست‌مداران‌ای که نياز داريم می‌دانيم. به ما آموخت که خودمان برای خودمان کار کنيم. ولی سانکارا همه چيز را خيلی سريع می‌خواست- او انتظار زيادی داشت. اگر من رئيس جمهور بودم، دقيقاً همان کاری را می‌کردم که سانکارا انجام داد و وزيران‌ام را به روستاها می‌فرستادم تا بفهمند آن‌جا چه می‌گذرد و به روستاييان کمک کنند. به‌ترين ايده‌ی سانکارا آن بود که به ما آموخت که کافی نيست که با آن چه هر ماه مزد می‌گيريم زنده‌گی کنيم- ما بايد با حداقل ممکن زنده‌گی کنيم و به جای اين که همواره چشم‌انتظار آن سوی دنيا باشيم، بقيه را به توسعه‌ی کشور اختصاص دهيم.'


من می‌خواهم اين تصور که با در نظر گرفتن مقدار مشخص‌ای احتياط و سازماندهی به پيروزی خواهيم رسيد را به کناری نهم — نمی‌توانيد بدون مقداری ديوانه‌گی تغييرات اساسی به وجود آوريد. اين از سرکشی سرچشمه می‌گيرد، اين شجاعت که به راه‌کارهای پيشين پشت کنيد، شجاعت اين که آينده را اختراع کنيد. برای ديوانه‌گان ديروز اين گونه بود تا امروز ما قادر باشيم با نهايت روشنی عمل کنيم. من می خواهم يکی از آن مردان ديوانه باشم. ما بايد شجاعت اختراع آينده را داشته باشيم.
توماس سانکارا، 1985




يادداشت‌ها:
1- شايد انتخاب اين تاريخ به عمد و به صورت سمبوليک در صد و نود و چهارمين سال‌گرد لغو امتيازات فئودالی در فرانسه باشد، اگر چه مدرک‌ای بر اين مدعا در دست نيست.
2- چاد در جنگ با ليبی بود. فرانسه از چاد حمايت هوايی به عمل می‌آورد. به گفته‌ی برخی شاهدان، سربازان فرانسوی در عمليات نظامی زمينی حضور داشتند.
[1] Yako
[2] Silmi-Mossi
[3] Fulani
[4] Antsirabe
[5] Ouagadougou
[6] Pô
[7] Blaise Compaoré
[8] Saye Zerbo
[9] Regroupement des Officiers Communistes
[10] SErvice NAtional et POpulaire
[11] Dyula
[12] Fula
[13] Ouahigouya
[14] Yamoussoukro
[15] Côte d’Ivoire


اين صفحه توسط  لرد شارلون درست شده است. استفاده از اطلاعات اين صفحه کاملاً آزاد است.
با وجود اين خوش‏حال خواهم شد اگر در صورت استفاده از طريق ای-ميل زير به من نيز اطلاع داده شود.