امید

April 15th, 2012 موضوعات: عمومی, ايران, سياسی

احساس خوبی است وقتی درمی‌یابی فکرهای خوب‌ات را دیگرانی هم شریک‌اند و در پی‌ انجام‌شان به تکاپو نیز افتاده‌اند. امیدت افزایش می‌یابد. و امید در اين زمانِ تاریکی و بسته بودن درها، بسيار لازم و حیاتی است.

نه به تحریم، نه به جنگ

April 12th, 2012 موضوعات: ايران, جامعه, سياسی

[این نوشته را حوالی دو ماه پیش نوشتم ولی پست نکرده بودم. و امروز تنها پاراگراف آخر را اضافه کردم. کمی طولانی است، ولی خوشحال می‌شوم نظرتان را بدانم.]

منظور من در این نوشته از:
ما: عمده‌ی طبقه‌ی متوسط شهری که خواهان آزادی‌های سیاسی، اجتماعی، اقتصادی و فردی است. طبقه‌ای که لزومن دغدغه‌ی حداقل‌های زنده‌گی را ندارد و به دنبال حداقل‌های فرهنگ و اندیشه است. البته همه‌ی افرادی که در این طبقه می‌گنجند لزومن وضعیت معیشتی‌ی مناسب‌ای ندارند و بعضن با مشکلات اقتصادی دست و پنجه نرم می‌کنند، اما به خاطر بهره‌مند بودن از حداقل‌های اطلاعات و بینش سیاسی، حل مشکل‌شان را در گرو حل معضلات سیاسی می‌بینند.
اقشار پایین جامعه/طبقه‌ی فرودست: آن طبقه از جامعه که دغدغه‌ی اصلی زنده‌گی‌شان، تأمین حداقل‌های مادی زنده‌گی است و برآوردن نیازهايی مانند هزینه‌ی غذا، مسکن و پوشاک. لزومن به آزادی‌های فردی و سیاسی اهمیت‌ای نمی‌دهند و اگر هم بدهند، با فاصله، جزو اولویت‌های ابتدايی‌شان نیست.
صورت مسأله این است: ما خواهان تغییر رژیم جمهوری اسلامی هستیم. به‌مان اثبات شده که نه تنها خواسته‌های طبقه‌ی ما، که خواسته‌های طبقه‌ی فرودست جامعه نیز در رژیم فعلی به دست‌آوردنی نمی‌باشند. نه تنها روش و منش و خط مشی گروه حاکم بر نظام را برابر با بستن کامل تمام روزنه‌های امید به اصلاح رژیم می‌دانیم، بلکه قانون اساسی فعلی را در تضاد با خواسته‌های‌مان می‌دانیم که حتی با فرض غیرمنطقی اصلاحِ شرایط فعلی هم با خواستِ ما ناسازگار است. به طور خلاصه، خواهان حکومت‌ای نه تنها بدون سید علی خامنه‌ای که بدون قانون اساسی‌ی جمهوری اسلامی و به خصوص اصل ولایت فقیه می‌باشیم. (این کف و کلیت خواسته‌ی ما است، شکل و فرم دقیقِ آن چه می‌خواهیم موضوع بسیار مهمِ دیگری است.)
و حال نظری که وجود دارد -و بعضن غیرمنطقی هم نمی‌نماید- این است که با وجود چنین حکومت‌ای که در همه‌ی کشور چنگ انداخته و ثابت کرده که به هیچ وجه حاضر نیست از قدرت‌ای که غصب کرده دست بکشد، آیا می‌توان بدون هزینه از شرش خلاص شد؟ آیا می‌توان بدون تحمل سختی و بعضن مشقت‌ای عظیم، جمهوری اسلامی را تغییر داد؟
پاسخ به این سوال مشخصن تنها آری و نه است. و نمی‌دانم کسانی که به این پرسش جواب مثبت می‌دهند، چه راه حل‌های عملی‌ای ارائه می‌دهند. اما همه‌ی کسانی که به لزوم پرداخت هزینه برای تغییر جمهوری اسلامی باور دارند، در مورد مقدار و نحوه‌ی پرداختِ آن هم-رأی و موافق نیستند.
سه دسته راه حل عمده برای پرداخت این هزینه به ذهن (من) می‌رسد. می‌گویم سه دسته، چرا که لزومن هر کدام از راه‌ها به معنی طرد کامل دیگری نیست و ممکن است با هم پیش بیایند.
راه حل اول: جنگ. یعنی نیرو یا نیروهای خارجی درگیر جنگ‌ای با رژیم شوند که در نهایت (با/بی ترکیب با باقی راه‌ها) به سرنگونی حکومت بیانجامد.
راه حل دوم: تحریم. بر اثر تحریم‌های اقتصادی، شریان حیاتی رژیم توتالیتر حاکم -که عمدتن نفت است- قطع شود. فشار اقتصادی باعث ریزش نیروهای وابسته به رژیم و در نتیجه عدم توانايی ادامه‌ی سرکوب گردد. هم‌زمان وضعیت اسفناک معیشتی عمده‌ی طبقه‌ی فرودست به حدی برسد که حاضر شوند به خیابان‌ها بیایند و با شورش یا انقلاب، رژیم را سرنگون کنند.
راه حل سوم: ما بتوانیم اکثریت یا درصد خوبی از افراد طبقات دیگر را با خود همراه کنیم. با شکل دادن اتحادی بین نیروهای مخالف رژیم و با به دست گرفتن جریان، همبسته‌گی و اتحادی بین مردم ناراضی از رژیم به وجود آوریم که حاضر شوند هزینه دهند. و علاوه بر این، تعداد این ناراضیان ِ حاضر به پرداختِ هزینه آن چنان زیاد شده باشد که پس از سرشکن شدنِ هزینه‌ی کلی روی جمعیت، هزینه‌ی هر فرد مقدار زیادی نباشد و در نهایت با انجام اعتصابات و آمدن به خیابان‌ها، بتوان حکومت را ساقط کرد.

تحلیل من این است که راه حل اول، نه تنها پر هزینه‌ترین راه برای ایران و مردم‌اش است، بلکه دورترین راه برای رسیدنِ ما به خواسته‌های‌مان است. تمام آثار مخرب و هزینه‌های دهشتناک انسانی و مالی‌اش به کنار، بسیار دور از ذهن می‌دانم که کسی انتظار داشته باشد قدرتی خارجی چند میلیار دلار هزینه کند تا رژیم جمهوری اسلامی را سرنگون سازد و آن وقت با خوبی و خوشی از منافع خودش صرف‌نظر کند و راضی به روی کار آمدن دولتی شود که تنها به منافع ایران و ایرانی می‌اندیشد.
راه حل دوم را شمشیری دو لبه می‌دانم. از یک سو بر اثر افزایش تحریم‌ها، به خصوص تحریم نفتِ ایران و بستن راه‌های گردش مالی‌ی حکومت، باعث ضعیف شدن رژیم می‌شود و قدرت سرکوب‌اش را کم می‌کند. دو نوع مختلف برای این کم شدن قدرت سرکوب به ذهن‌ام می‌رسد.
نوع اول این است که می‌توان انتظار داشت که در اثر تحریم‌ها، عده‌ای در بدنه‌ی رژیم که از قبال حضور در آن به سود اقتصادی دست می‌یابند این منافع‌شان را از دست بدهند و در نتیجه حاضر به ادامه‌ی همکاری با رژیم نباشند.
نوع دوم آن است که رژیم پول کافی برای پرداخت هزینه‌ی سرکوب نداشته باشد و نتواند به اندازه‌ی کافی مزدور و سرکوب‌گر استخدام کند.
به شخصه رسیدن به نوع دوم را بسیار بعید می‌دانم. مخصوصن وقتی معضلات راه حل سوم که در پایین خواهند آمد را هم کنار عوامل [آشکار دیگر] قرار دهیم.
اما تحریم‌های شدید از سوی دیگر باعث فشار فراوان به ایرانیان می‌شود. و پرسش این است که آیا این فشار در راستای خواسته‌های ما است یا نیست؟ می‌توان انتظار داشت که تحریم‌های اقتصادی سفت و سخت فشار بیش‌تری به طبقه‌ی فرودست بیاورد و وضعیت زنده‌گی آنان را از اینی هم که هست بدتر کند. اما از طرف دیگر، همه‌ی طبقه‌ی متوسط نه تنها از سطح فرهنگی‌ی یکسانی برخوردار نیستند، بلکه وضعیت اقتصادی مناسب‌ای هم ندارند و می‌توان انتظار داشت که فشار اقتصادی، مخصوصن در حالتِ تحریم‌های طولانی مدت، باعث شود بخشی از این طبقه به طبقه‌ی فرودست تبدیل شوند. با توجه به آن چه در مورد مشکلات راه سوم می‌آورم، فکر نمی‌کنم این اتفاق موضوع خوبی برای ما باشد.
راه حل سوم مطلوب من و به گمان‌ام ما است. این راهی است که کم‌ترین هزینه و بیش‌ترین سود را برای ما دارد. اما سوال واضح و اساسی این است که آیا امکان‌اش را داریم؟ با برداشت من از وضعیت فعلی‌ی جبهه‌ی مخالفان حکومت،‌نداریم.
یعنی با ترکیپ و نحوه‌ی فعالیت فعلی‌ی سیاست‌ورزان و سیاسی‌کاران،‌ لااقل در حد اطلاعات و برداشت من از ایشان، امیدی نمی‌بینم که حتی به این سمت حرکت کنیم.
اما نباید ناامید بود. می‌توان و باید به آن سمت حرکت کرد. البته حرکت لزومن به معنی رسیدن نیست، ولی لااقل باید حرکت کرد. چند و چون حرکت و جهت‌ای که فکر می‌کنم باید به سمت‌اش رفت، موضوع مفصل‌ای است که نیازمند نوشته‌ی دیگری است.
شاید تنها نظری از آن نوشته که بد نیست این جا به‌اش اشاره کنم، این است که من راه ایجاد تشکیلات و کار سیاسی‌ی مفید را در خارج از ایران می‌بینم. و با توجه به حضور بخش بزرگ و مهم‌ای از طبقه‌ی متوسط ایرانی در خارج از کشور، راه نجات را از طریق ایجاد تشکیلات و حاضر شدن به پرداخت هزینه توسط این بخش از ایرانیان می‌دانم.

جمع‌بندی‌ی نهايی آن که:
۱. نه جنگ به طور خاص و نه تحریم (لزومن و با توجه به شرایط فعلی قاعدتن) به نفع جنبش دموکراسی خواهی ایرانیان نیست و باید با آن‌ها مخالفت کرد.
۲. باید هزینه پرداخت و این هزینه را باید در راه سوم بپردازیم و ما ایرانیان خارج از کشور می‌باید با پرداخت این هزینه به پیش‌برد راه سوم منجر شویم.
۳. در عین حال باید از تمام ابزارها برای اجبار ایران و آمریکا به مذاکره استفاده کنیم. مخصوصن این قسمت را با توجه به مصاحبه‌ی دکتر محمدعلی موحد در باره‌ی سرسختی نشان دادن طرفین در مناقشه‌ی بر سر ملی شدن صنعت نفت در زمان دکتر مصدق می‌نویسم. چون فکر می‌کنم در صورت عدم مذاکره، راه‌ها به سخت‌تر شدن تحریم‌ها و احتمالن جنگ می‌انجامد که هر دو برای دموکراسی بد هستند.
چکیده این که باید تا زمان عملی شدن راه سوم زمان خرید تا بتوانیم خودمان نقش اصلی را در تغییر رژیم ایفا کنیم و آن را به قدرت‌های خارجی یا نیروهايی که منافع ما را تأمین نمی‌کنند نسپاریم.

فکر خام در مورد خطر جنگ

March 23rd, 2012 موضوعات: ايران, سياسی

این یک فکر خام است که اصلن در موردش مطالعه‌ی خاصی هم انجام نداده‌ام و تنها حین خواندن اخبار مربوط به احتمال حمله‌ی نظامی اسرائیل به ایران به ذهن‌ام رسید:
مخصوصن با توجه به تحریم‌ها که در جهتِ بسته شدن شریان‌های حیاتی ایران هستند شاید بتوان شباهت‌هایی بین شرایط فعلی ایران با روابط ژاپن-آمریکا پیش از ورود آمریکا به جنگ جهانی دوم و با آمریکا-شوروی در دهه‌ی هشتاد میلادی برقرار کرد. منظورم بر آن قسمت این دو ماجرای تاریخی است که آمریکا هر دو را تحت فشار شدید قرار می‌دهد که مجبور به اتخاذ تصمیم خاصی در جهت میلِ آمریکا شوند. در مورد ژاپن، آن‌ها را در واقع مجبور به حمله می‌کند تا بتواند بهانه‌ی لازم برای ورود به جنگ را داشته باشد. و در مورد شوروی، آن‌ها را وادار به ورشکسته‌گی اقتصادی و پذیرش سقوط نظام سیاسی‌شان می‌کند.
حال باید تخمین زد که حکومت ایران چه راهی را ممکن است برگزیند.
نظر شخصی‌ی من هم‌چنان این است که حکومت ایران در نهایت سازش خواهد کرد. اگر فاصله‌اش با اعلام دست‌یابی به تکنولوژی هسته‌ای کم باشد که با دست (نسبتن) بالا و از نظر زمانی سریع‌تر؛ و اگر از این مرحله فاصله داشته باشد، پس از تحمل فشار اقتصادی سنگین‌تر، بخشیدن امتیازات بیش‌تر به چین و در فاصله‌ی زمانی طولانی‌تر، حاضر به عقب‌نشینی خواهد شد.

وقتی که زمین…
و آرزوهايی برای سال نو

March 20th, 2012 موضوعات: عمومی, شخصی

وقتی که زمین از نقطه‌ی اعتدال بهاری رد می‌شد، صورت‌ام چشمه‌ی جوشان شوری بود. برای درختان وطن‌ام. برای درختان مثله شده‌ی وطن‌ام. و سپس نبردی بود آشفته. سلاح‌ام چرا شلیک نمی‌کرد؟ شاید می‌خواست بگوید ما همه مثل هم هستیم. در دید زمین. من و آن سپاهی. ما و آن سپاهی‌ها. و اضافه‌ایم روی‌اش. تاب تحمل وزن‌مان را ندارد.

اما، رسم است که نوروز را به هم تبریک بگوييم و برای هم آرزوهای نیکو کنيم. هم رسم، رسم خوبی است و هم آرزوی خوش برای دیگران، زیبا، لذت‌بخش و مفید است.
پس آرزو می‌کنم،
برای دوستان‌ام که در درس و تحقیق و کارتان موفق و موفق‌تر باشید و لحظه‌های شادتان به مراتب بیش از لحظات غمگین باشند.
برای ایرانیان، به خصوص طبقه‌ی متوسط شهری، که با هم جمع شویم و برای آینده‌ی به‌تر خودمان، متحد شویم تا کشورمان را از دست این حکومت خائن و نادان نجات دهیم. به وضعیت‌مان فکر کنيم و در جهت تغییر حکومت، اقدام‌های عملی انجام دهیم.
و حال که به آرزو کردن است، برای بشریت که رشد جمعیت‌اش منفی شود. توجه جمعی به مسایل بسیار بسیار مهم‌ای مثل جمعیت زیاد، به زودی تمام شدنِ منابع انرژی‌ی فسیلی، تغییرات آب و هوايی زمین که بشر نقش اصلی را درشان دارد، جلب شود و قبل از این که این مسایل به بحران‌ها و جنگ‌های عظیم منجر شوند، در جهت حل‌شان اقدام کنیم.
سال نوی‌تان فرخنده باد.
اما این مطلب ناقص خواهد بود، اگر آرزویی برای آدم‌هايی نظیر حاکمان فعلی‌مان هم نداشته باشم:
آمد نوروز و نو دمید بنفشه
بر ما فرخنده باد و بر تو مرخشه*

مرخشه: شوم، نحس، نامبارک.

خواب آشفته‌ی نفت

March 18th, 2012 موضوعات: ايران, تاريخ, سياسی

خواب آشفته‌ی نفت، عنوان کتابی است از دکتر محمدعلی موحد. اولين بار در جلسه‌ای با حضور خودش که به معرفی کتاب پرداخت با این کتاب آشنا شدم. و البته من کتاب را نخواندم و فکر هم نمی‌کنم به این زودی فرصت‌ای دست دهد که بخوانم‌ش.
اگر کتاب را خوانده‌اید یا قصد خواندن‌ش را دارید که چه به‌تر، در غیر این صورت پیشنهاد می‌کنم لااقل این مصاحبه با نویسنده و همه‌ی لینک‌های زیر این مطلب را مطالعه کنید.
درک خیلی به‌تری از شرایطی که به ملی شدن صنعت نفت منجر شدند و اشتباهات صورت گرفته و فرصت‌هايی که از دست رفتند می‌دهد.

۲۱، ادامه‌ی قرون شرم‌آور

March 7th, 2012 موضوعات: عمومی

اميدوارم زمانی برسد که از روز زن در کتاب‌های تاریخ یاد شود. این که بشریت لازم داشته روزی را به پاسداشت و یادآوری حق و حقوقِ نصف جمعیتِ خودش اختصاص دهد.
تا آن روز، به همه‌ی دوستان‌ام و به همه‌ی دختران و زنان دنيا: من هم در راه از بین بردن تبعیض‌های جنسیتی همراه‌تان هستم.

اشک‌های تکراری، بغض‌های تکراری

March 5th, 2012 موضوعات: ايران, سياسی, شخصی

دور و بر اکثرمان، کسانی هستند که به نحوی آسیب‌دیده‌ی وحشی‌گری‌های دهه‌ی شصت جمهوری اسلامی باشند. پدری، مادری، خاله یا عمویی هست که اعدام شده باشد. زندان بوده باشد و یا حداقل این است که از ایران فرار کرده و هنوز که هنوز است برای بازگشت مشکل داشته باشد.
می‌ترسم. می‌ترسم وقتی همان سرنوشت شوم برای نسل ما هم دارد تکرار می‌شود. و هیچ چیز بیش‌تر از اشک و بغض…

پی‌نوشت:‌ من فکر می‌کنم در شرایط فعلی اگر امید به گشایش راهی باشد، در خارج از ایران باید جستجوی‌ش کرد. زندانی شدن نازنینی مثل نازنین خسروانی فقط اشک است و حسرت و غم. ای کاش هر کس می‌تواند، فرار کند از آن زندان لعنتی. از داخل که نمی‌توان نقبی به خارج زد. شاید بتوان از خارج کند و سر از زندان داخل درآورد و زندانیان را آزاد کرد.

پیشرفت

February 26th, 2012 موضوعات: کاملاً جدی, شارلونيوس حکيم

بسیار علف خواهد، گوساله شود گاوی.