راز کامیابی

July 28th, 2010 موضوعات: خبر, ايران, جامعه, سياسی, وب‏گردی

این که راز کاميابی و موفقيت چيست، سوال‌ای است که احتمالن ذهن بشر را از بسيار قديم با خود درگير کرده. اين نوشته البته قرار نيست در اين مورد باشد. انستيتو لگاتوم فهرست‌ای تهيه و در آن کشورهای مختلف دنيا را با توجه به پارامترهای مختلف بررسی و رتبه‌بندی کرده. و در نهايت ده نکته که می‌توانند راه‌گشای چگونه‌گی رسيدن به موفقيت يک کشور باشند را خلاصه کرده است. نوشته‌ی حاضر ترجمه‌ی اين نکات است:
۱. کشورهای خوشبخت در همه‌ی زمينه‌های قوی‌اند.
کشورهايی که در رتبه‌های برتر فهرست قرار گرفته‌اند، در همه‌ی نه(۹) فاکتور عمل‌کرد بالايی دارند. اين نشان‌گر آن است که زیربناهای مختلف موفقيت، هم‌ديگر را تقويت می‌کنند.
۲. کارآفرينان و فعالان اقتصادی در حد جز، به سياست‌های خوب اقتصادی در حد کلان نيازمندند.
خلاقيت و رشد اقتصادی در يک جامعه، بيش از هر عامل ديگری به بنيان‌های اقتصادی مربوط است. اگر بنيان‌های اقتصادی کشوری پایه‌ی قوی‌ای نداشته باشند، موفقيت شرکت‌های پيش‌رو غالبن به سقف‌ای محدود می‌شود.
۳. آزادی تقسيم‌ناپذير است.
در حالی که بعضی از کشورها سعی می‌کنند جنبه‌ای از آزادی‌ها را مجاز و بقيه را محدود کنند، کشورهای موفق به آزادی در تمام جنبه‌ها احترام می‌گذارند: اقتصادی، سياسی، مذهبی، و شخصی.
۴. کاميابی در آتلانتيک شمالی متمرکز شده- در حال حاضر.
شانزده تا از بيست کشور موفق دنيا در آمريکای شمالی و اروپا قرار دارند.
۵. تاريخ سرنوشت نيست.
کشورهای با رتبه‌های بالا، شامل آن‌هايی می‌شوند که تاريخ و سابقه‌ای طولانی در اقتصادی توليدی، دولت محدود و مؤثر، و سرمايه‌ی اجتماعی(+) داشته‌اند. با اين وجود چندين کشور دیگر رتبه‌های بالايی را به خود اختصاص داده‌اند که در زمانی نه چندان دور درگير فقر، ظلم و ستم، و نارضايتی و ناخشنودی بودند.
۶. حکومت خوب، نقش محوری در رضايت از زنده‌گی و پيش‌رفت اقتصادی دارد.
کشورهايی با حکومت مناسب که شهروندان‌ای راضی به وجود می‌آورد، هم‌چنین از بيش‌ترين احتمال برای برخورداری از اقتصادی با اصول سالم و کارآفرين بهره می‌برند.
۷. موفقيت به معنی امنيت است.
امنيت هم به عنوان عامل و هم معلول موفقيت عمل می‌کند. يک کشور امن به شهروندان‌اش اجازه می‌دهد که بدون ترس از حمله یا آزار به شکوفايی برسند؛ و شهروندان موفق منابع مالی لازم برای برقراری امنيت را تأمين می‌کنند.
۸. شادی…. داشتن فرصت، بهداشت خوب، روابط اجتماعی، و آزادی انتخاب اين که چه کسی می‌خواهی باشی است.
بالاترين سطح رضايت کلی از زنده‌گی در کشورهايی گزارش شده که بالاترين رتبه‌ها را در زمینه‌های بهداشت، امنيت، آزادی‌های فردی، و سرمایه‌ی اجتماعی دارند.
۹. گروه‌های قدرت‌مند از حکومت‌های ضعيف به‌ترند.
بعضی از کشورها با دولت‌های ناکارآمد رتبه‌های مناسب‌ای در سرمایه‌ی اجتماعی به دست آورده‌اند. اين به اين معنی است که شبکه‌های سالم خانواده‌گی و دوستان نقش اساسی در کمک به کشور دارند.
۱۰. البته که پول خوش‌بختی نمی‌خرد…. مگر اين که فقير باشيد.
تنها در فقيرترين کشورها افزايش درآمد نقش فراوان در رضايت مردم از زنده‌گی دارد.

بر اساس رده‌بندی اين موسسه، ایران با قرار گرفتن در رتبه‌ی ۹۴ بين ۱۰۴ کشور بررسی شده، برگ زرين ديگری بر افتخارات نظام ولايی-سپاهی-اسلامی ميخ کرده است. در اين ميان با مقايسه‌ی سرانگشتی رتبه‌های ۱۰۱ در آزادی‌های فردی و ۱۰۲ در کيفيت حکومت با رتبه‌های نسبتن قابل قبول ۵۹ در آموزش و تحصيلات و ۶۹ در کارآفرينی و خلاقيت به مشکل اصلی حال حاضر کشورمان پی می‌بريم. در ضمن توجه داشته باشيم که تاريخ سرنوشت نيست و می‌توان با تغييرات مناسب در قسمت‌هايی که رتبه‌های ضعيف‌ای دارند، وضعيت‌مان را بسيار به‌بود ببخشيم. در اين زمينه بايد در پست‌های جداگانه‌ای بنويسم.
رتبه‌بندی ۱۰۴ کشور جهان
و اين هم ابزاری جالب برای مقايسه‌ی کشورها. مثلن ايران را با بنگلادش مقايسه کنيد تا تأسف‌تان بيش‌تر شود.

چگونه فضولات مغز حضرت از دماغ‌اش خارج شد

July 19th, 2010 موضوعات: عمومی, دين, وب‏گردی, کاملاً جدی

از بزرگ‌ترين شانس‌های من در زنده‌گی اين است که مسلمان به دنيا آمدم و از آن بالاتر، شيعه. می‌گويند که لااکراه فی الدين و آدم می‌تواند انتخاب کند، ولی همه می‌دانيم که کرسی شعر است بدتر از شر و ورهايی که پای کرسی می‌گفته‌اند. خلاصه، می‌گفتم که شيعه و آن هم شيعه‌ی اثنی عشری، يه چیزی تو مایه‌های حشری، خوب چيزی است آقا جان، خوووب. چرا؟ چون بنيان‌گزار فرقه يا مذهب ما نه تنها معصوم بوده، يعنی از گناه و اشتباه به لطف خداوند کار درست‌مان بری بوده، بل‌که دانش‌مند يا دانشمند یا دان‌شمند هم بوده. در هر سوراخی دستی داشته‌اند و بل‌که هم نه، اطلاع کامل داشته‌اند. و اين برای آدم‌ای که به علم علاقه دارد جای بسی خوش‌بختی است که از همان نطفه‌گی ناف‌ش به چنين مذهب علم‌گرايی بسته شده بوده کرده است! برای اين که دقيق‌تر متوجه شويد که چه گوهری در اختيارمان بوده است، به قسمت‌هايی از اظهارات پزشکی حضرت توجه فرماييد.
ماجرا از اين قرار بوده که پزشکی هندی در مجلس‌ای که جعفر خان حضور داشته قرائت کتاب طب‌‌اش را می‌کرده، تمام که می‌شود تعارف می‌زند که حاجی حال می‌کنند از دانش ايشان، يعنی آن پزشک هندی، چيزکی بياموزند يا خير و صد البته که در کمال فروتنی حاج جعفر می‌فرمايند: نچ. چرا؟ چون آن چه ايشان می‌دانند واضح و مبرهن است که از آن چه آن بابا می‌دانسته به‌تر و برتر است. و برای اين که جای شک و شبه‌ای هم باقی نماند، نمه‌ای از دريای بيکران دانش‌اش را بر حلق آن پزشک نادان می‌ریزاند، ريزاندنی! از جمله:
*موى در قسمت بالای سر است، چون از ريشه‌ی آن روغن به مغز می‌رسد و از سر موها كه سوراخ است، بخارات بيرون می‌رود و سرما و گرمايى كه به مغز وارد می‌شود، دفع می‌شود.
*بينى بين دو چشم قرار دارد تا روشنايى را بين آنها به طور مساوی تقسيم كند.
*چشم ها شکل بادام هستند تا ميل دوا در آن فرو برود و بيرون آيد. اگر چشم چهار گوش يا گرد بود، ميل در آن به درستی وارد نمی‌شد و دوا به همه جای آن نمی‌رسيد و بيماری چشم درمان نمی‌شد.
توضيح اين که ميل دوا (سرمه که در قديم در چشم می‌کشيده‌اند) از جمله وسايل‌ای است که خدای باریتعالی قبل از خلقت آدم و حوا بساخت و در نتيجه چشم‌ها را برای هماهنگی با آن بادامی درست کرد. اگر غير از اين بود که خوب لابد می‌شده ميل دوا را شکل ديگری ساخت.
شاهکارشان: *خداوند سوارخ بينى را در زير آن آفريد تا فضولات مغز از آن پايين بيايد و بو از آن بالا رود. اگر سوراخ بينی در بالا بود، نه فضولات از آن پايين می‌آمد و نه بوی چيزی را در می‌يافت.
*سبيل و لب را بالاى دهان آفريد، تا فضولاتى را كه از مغز پايين می‌آيد نگه دارد و خوراك و آشاميدنى به آن آلوده نگردد و آدمى بتواند آنها را پاک کند.
ای کاش حضرت در مورد زنان که سبيل ندارند توضيح می‌دادند. و صد البته که گمان مبريد اين اظهار نظرشان به خاطر اين است که زنان را بی‌عقل می‌پنداشته‌اند.
*قلب را مانند صنوبر ساخت، چون وارونه است. سر آن را باريك قرار داد تا در ريه‌ها درآيد و از باد زدن ريه خنك شود.

که البته برای افزايش فهم و دانش‌تان هم که شده، جواب‌های کامل‌شان به سوال‌های خودشان برای رو کم‌کنی طبيب هندی را هم حتمن بخوانيد. ايشان البته متذکر شده‌اند که اين همه علم و دانش را از پدران‌شان (امامان قبلی) و ايشان از پيامبر عظيم الشأن اسلام و اوشان از جبرئیل امين وحی و آشان از پروردگار عالم و قادر متعال و خالق بشر فراگرفته‌اند.
پس من اين همه را اين جا آوردم که اندکی از خواب غفلت به درآييد و به اسلام ناب پناه آوريد که کليد در دروازه‌ی دانش است.
به اظهار نظر نقل‌کننده‌ی مطلب فوق در انتهای نوشته هم دقت کنيد.

۱۰۹۵۷

July 15th, 2010 موضوعات: شخصی

دل‌ام نيويورک می‌خواد.

اين جوری باهام قهر نکن.

بالاترين

July 14th, 2010 موضوعات: وب‏گردی, کاملاً جدی

عناوين سه لينک اول بالاترين، چهارشنبه ۱۴ جولای ۲۰۱۰، ۲۲:۲۰ به وقت گرينويچ
«ایران در تامین فراورده‌های نفتی با مشکل مواجه است» ـ۵ کلیک
خانواده محسن روح الامينی: اميدواريم مسببين اصلی کهريزک پای ميز محاکمه بيايند ـ۱۳ کلیک
عکس نسرین علوی، پورن استار معروف ایرانی ـ۵۴۴۸ کلیک

دعای بازی اسپانيا-آلمان

July 7th, 2010 موضوعات: کاملاً جدی

بار الهی! آلمان را با اختلاف پنج گل از اسپانيا ببازان،‌ يا آن يکی را ببران. به ميان بازيکنان آلمانی وسط بازی دعوايی بيافکن، شنيع. و تماشاچيان‌شان را چنان گرفتار حرکات زشت و زننده گردان که از دو دوره‌ی بعد جام جهانی هم محروم شوند! و تو دانا و حکيم‌ای. حيف که وجود نداری، مرده‌شوی‌ات را ببرند. آمين.

حذف برزيل… يه جورايی هورا!

July 2nd, 2010 موضوعات: روزمره‌گی, شخصی

از بچه‌گی طرف‌دار تيم ملی برزيل بوده‌ام. ولی برزيل دونگا را دوست نداشتم. از اين که حذف شده‌اند البته که خوش‌حال نيستم، ولی خيلی هم ناراحت نيستم. برزيل بايد زيبا بازی کند. برزيل با Joga Bonita برزيل است، نه با اين فوتبال مبتنی بر ضدحمله. برزیل‌ای که به‌ترين پاسور سری-آ ايتاليا، رونالدينیو يا گل‌زن خوبی مثل پاتو را دعوت نمی‌کند و باپتيستا و گرافيته را به عنوان مهاجم ذخيره همراه می‌برد، همان به‌تر که حذف شود. دوست ندارم فلسفه‌ی کاری کسی مثل دونگا در برزيل جواب بدهد. آدم را از قسمت‌ای از لذت‌های زنده‌گی‌اش محروم می‌کند.
از قبل از جام و با اعلام فهرست دونگا همه‌ی مسايل ناموسی را کنار گذاشتم و تيم رسمی‌ام را اسپانيا اعلام کردم و حالا اميدوارم اسپانيا و يا آرژانتين قهرمان شوند، چون به نفع فوتبال زيبا و تهاجمی است.
اميدوارم سرنوشت دونگا (آويزان شدن از مجسمه‌ی مسيح رهايی بخش در ريودوژانيرو) درس عبرت‌ای برای مربيان آينده‌ی برزیل شود که به ذات فوتبال زيبای برزيل‌ای بازگردند!

پی‌نوشت: همين چند لحظه پيش اين آيات نازل شدند:
پس همانا *ون هر آن مسخره‌کننده‌ای بگذاريد، خشک خشک. و استوار باشيد بر راه خود. و بدان و آگاه باش که راه ما، جوغا بونيتو است و آن عمل نيکوکاران است. پس او(دونغا) از اين طريق منحرف شد و از برای ايشان آتشی سوزان است

عقل جمعی- خشم جمعی

June 23rd, 2010 موضوعات: ايران, جامعه, سياسی

چند روزی با يکی از دوسنان‌ام که اهل جمهوری چک است رفتيم هيچ-هايکينگ. بسيار خوش گذشت و طبيعت‌گردی خوبی بود. و البته بسيار هم حرف زديم و موضوعات جالب و مورد علاقه‌ای بين‌مان مطرح شد که شايد حوصله شد و بعضی‌شان را اين جا هم نوشتم.
یک موضوع که خيلی توجه‌ام را جلب کرد، موضوع ريختن آشغال در طبيعت بود. از اين گلايه کردم که مردم اصلن رعايت نمی‌کنند و محيط زيست ايران را به آشغال‌دانی بزرگ‌ای تبديل کرده‌اند. در کمال تعجب دوست‌ام گفت که در زمان کمونيست‌ها، مردم چک هم همين رفتار را داشته‌اند ولی در رژیم جديد، اين کار متوقف شده!!
از اين، ياد ماجرای ديگری افتادم. اين که در روزهای قبل از دوم خرداد ۷۶ و يا انتخابات منجر به کودتای سال گذشته، رفتار مردم با هم چه اندازه متفاوت شده بود. مثلن يادم است که کوچه‌ای کنار دبيرستان‌مان بود (مدرسه‌ی ما در محله‌های پايين‌تر تهران قرار دارد) که پسرهای‌اش به کرات برای ما بچه‌های مدرسه که از آن می‌گذشتيم ايجاد مزاحمت می‌‌کردند. اما صحنه‌ی بسيار جالب‌ای بود، آن زمان که عکس‌های تبليغاتی خاتمی در دستان ما بود و در دستان آن‌ها هم. و نگاه جالب‌ای که رد و بدل شد.
يا دوست‌ای تعريف می‌کرد که در روزهای پيش از کودتای انتخاباتی سال گذشته و در آن جو پرشور و هيجان‌ای که در جامعه جاری بود، ترافيک سنگين و اعصاب‌خردکن تهران فرق کرده بوده. مردم با هم مهربان شده بوده‌اند و در جاهايی که هميشه ترافيک سنگین وجود دارد، با مهربانی به هم راه می‌داده‌اند و در جاهايی ترافيک سنگين هم ديگر نبوده.
و آن وقت با اين موضوع نريختن زباله پس از رفتن کمونيست‌ها در چک، به اين فکر کرديم که بعيد نيست مسأله به خشم‌ای پنهان، نارضايتی سرکوب‌شده‌ی مردم، عقده‌ای که در دل‌شان جمع شده باز می‌گردد. اين که خودشان را به جمع متعلق نمی‌دانند. حالت‌ای مانند “مرده‌شوی اين مملکت را ببرد” در پس ذهن‌شان، در ناخودآگاه‌شان تلنبار شده. اين که هم‌وطن‌شان را که می‌بينند، ناخودآگاه شايد، فکر می‌کنند که بخشی از بدبختی‌شان تقصير اين زنيکه/مرديکه‌ی بی‌شعور هم است. “ديگ‌ای که برای من نمی‌جوشد، بگذار سر سگ درش بجوشد” شعارشان است.
در نقطه‌ی مقابل، در زمان‌هايی مانند انتخابات، خودشان را جزئی از آن کل می‌بينند. اين که ماشين کناری هم مثل من است. هر دوی‌مان به يک جمع تعلق داريم.
و حکومت چه تلاش بزرگ‌ای می‌کند که اين روحيه‌ی جمعی را نابود کند. تفرقه بياندازد و روحيه‌ی افراد را نابود کند.

شايد بد نباشد مختصری از وضعيت جمهوری چک را هم برای‌تان بگويم. چک و اسلواکی سابق، روی خط شرق و غربِ اروپا بوده و در نتيجه بعد از جنگ جهانی دوم، نه جزو بلوک شرق می‌شود و نه بلوک غرب. در سال چهل و هشت، مردم خودشان تصميم می‌گيرند که می‌خواهند بروند سمت بلوک شرق. اين بوده تا دهه‌ی شصت که مردم می‌بينند وضعيت‌شان با وعده‌های کمونيست‌ها هم خوب نيست و خواهان رها کردن بلوک شرق می‌شوند. ولی شوروی نیروی نظامی‌اش را گسيل می‌کند و با اين که حمله‌ای نمی‌کنند، اما صرف حضورشان باعث می‌شود که خواست مردم سرکوب شود و کمونيست‌ها تا زمان فروپاشی بلوک شرق سر کار بمانند. در سال نود و سه هم اسلواک‌ها تصميم می‌گیرند که مستقل شوند و طی يک رأی‌گيری جدا می‌شوند.

نجات بشر از شر نفت

June 15th, 2010 موضوعات: خبر, عمومی, سياسی

قاعدتن اين را ديگر اکثرمان می‌دانيم که يکی از مشکلات بزرگ ايران، وجود نفت است. البته در اين مورد می‌توان بحث کرد. مثلن اين که اگر نفت نداشتيم، سرنوشت‌ای مانند کشور دوست و برادر افغانستان می‌داشتيم يا خير. ولی اين نوشته قرار نيست به طور دقيق به اين موضوع بپردازد.
به صورت خلاصه بخواهم بگويم، ماجرا اين است که تعداد به مراتب بيش‌تری از کشورهايی که دارای منابع طبيعی غنی هستند، وضعيت اقتصادی ضعيف‌ای دارند و از نظام‌های ديکتاتوری رنج می‌برند. اقتصاددانان به اين موضوع نفرين منابع (Resource curse) می‌گويند. خيلی مختصر، عمده‌ی دليل‌اش را انباشت ثروت در دست طبقه‌ای خاص (که علی‌القاعده دولت را هم کنترل می‌کنند) و در نتيجه عدم نياز دولت به مردمان‌اش (منابع انسانی) می‌دانند که اين‌ها به فساد اقتصادی و سياسی می‌انجامد. ايران خودمان نمونه‌ی بسيار آشکارش است. مخصوصن که اين نفرين بيش‌تر در مورد منابع‌ای مانند نفت گريبان کشورها را می‌گيرد.
اين نوشته اما قرار است کلی‌تر باشد و در مورد اميد به خلاص شدن نه تنها مردمان کشورهای درگير اين نفرين، بلکه کل جهان از معضل فعلی انرژی باشد. نه که من اطلاعات خاصی در اين مورد داشته باشم يا موضوع‌ای باشد که روی‌اش کار کنم، تنها جزو علايق جنبی‌ام است و دوست دارم اطلاعات مختصرم را به اشتراک بگذارم.
به نظر چند سال‌ای است که کسانی که به موضوع نفت و آثار سياسی ناسالم‌اش و لزوم جای‌گزینی آن با نوع ديگری از انرژی می‌پردازند بیش‌تر و تأثيرگذارتر شده‌اند. ايده‌ی کلی اينان حول اين موضوع است که نفت ارزان، خيلی هم گران است. اين جمله را از زوی بیسک وام گرفتم. او که آينده‌نگر (Futurist) اسرائیلی-آمريکايی است، به اين موضوع اشاره کرده و يادآور شده که غرب و مخصوصن آمريکا هزينه‌ی هنگفت‌ای برای حضور نظامی در خاورميانه متقبل می‌شود، به حکومت‌های فاسد کمک می‌کند و هزينه‌های متعدد ديگری می‌پردازد تا قيمت نفت را پايين نگاه دارد. در حال‌ای که اگر تمام اين هزينه‌ها را محسوب کنيم، درخواهيم يافت که قيمت نفت به مراتب بيش از آن‌ای است که از اين کشورها خريده می‌شود. علاوه بر آن، اين پول‌های نفتی به حکومت‌های عقب‌افتاده، فاسد و ديکتاتوری‌ای چون سعودی‌ها و شیخ‌نشينان حاشيه‌ی خليج فارس اجازه‌ی ادامه‌ی حکومت می‌دهد، باعث تأمين مالی گروه‌های تروريست و افراطی اين مناطق و در نمونه‌ی ايران بحران‌زايی و کمک به افراطيون در منطقه و آسفالت کردن دهان ايرانيان ( :-D ) را هم اضافه می‌کند.
اين همه البته جدای از اثرات مخرب نفت بر روی محيط زيست‌مان است که به تنهايی مسأله‌ای شايد مهم‌تر از جمع ديگر مسايل باشد.
آن‌چه افرادی مانند زوی بيسک پيش‌نهاد می‌دهند اين است که بايد در وهله‌ی اول به دنبال جای‌گزينی نفت کشورهای ديکتاتوری با کشورهای ديگر رفت. هم‌زمان بايد روی انواع منابع ديگر انرژی تحقيق کرد و به مرور نياز به نفت را از ميان برد. برای مثال در اين مقاله که در سال ۲۰۰۷ نوشته شده، جهان‌ای را پيش‌بينی کرده که در صورت پی‌گیری پيش‌نهادهای او به وجود خواهد آمد. برای مثال عنوان کرده که در صورت‌ای که پول‌های نفتی از دست حکومت ايران خارج شود، به انقلاب دوم در ۲۰۰۹ منجر می‌شود و حکومت‌ای دموکراتيک جای‌گزين خواهد شد. اين قسمت‌اش به طور خاص برای من جالب بود. اگر چه به آن ترتيب که او گفته بود پيش نيامد، ولی بالاخره تغييرات مهم‌ای از ۲۰۰۹ آغاز شد.
درست است که غرب هم‌چنان به سمت بی‌نياز کردن خود از نفت خاورميانه -آن چنان که بايد- حرکت نکرده، ولی در موردی مانند حکومت ايران با تحريم‌هايی که بعضن رسمن اعلام نشده ولی اعمال می‌شوند به درست‌ای به اين سمت پيش می‌رود.
نکته‌ی ديگری که برای‌ام جالب بود (به خاطر علاقه‌ام به اوباما) اين است که دولت اوباما با اين که با سرعت و جديت لازم در اين جهت حرکت نکرده، اما از قبل از انتخاب‌اش و در برنامه‌های انتخاباتی‌اش به اين مسایل توجه کرده بود. اين که لازم است به دنبال انرژی‌هايی غير از نفت بروند و آمريکا بايد شديدن در اين زمينه کار کند. مخصوصن که در اين مورد از کشورهايی مانند ژاپن عقب افتاده است. با این فاجعه‌ی نشت نفت در خليج مکزيک اين حرکت علی‌القاعده بايد سريع‌تر هم بشود.
برای مثال اين طرح‌ای بسيار جالب است که کار روی‌اش هم آغاز شده. امروز که از طريق خبرنامه‌ی کورزوایل-ای-آی خواندم‌اش، بسيار ذوق کردم. هم به خاطر جنبه‌ی تکنولوژیک‌اش و هم به خاطر اين که چنين کارهايی در سرنوشت مردمانی چونان مردم کشور ما تأثير خواهند گذاشت. مخصوصن که مشکلات گازهای مضرّ جو حاصل از سوختن سوخت‌های فسيلی را هم حل خواهد کرد.