عمدهی روایات و بررسیهای پیرامون حوادث انقلاب ۵۷ به این صورت است که خمینی با طرح و استراتژی بلند مدت، از تک تک افراد و نیروهای مخالف شاه استفاده کرده تا به قدرت برسد، سپس و بعد از رسیدن به قدرت، نفر به نفر و گروه به گروه، سراغشان رفته و به روشهای مختلف حذف و قلع و قمعشان کرده است. خوب این برداشت غلطی هم نیست. چه در عمل آن چه اتفاق افتاده، همین بوده است. به طور خلاصه شاید بتوان اینگونه جمعبندیاش کرد: خمینی نظرات و تفکراتاش را حدود چهارده-پانزده سال قبل از انقلاب منتشر کرده بود، اما شاه با سانسور آنها از اطلاع جامعه از این تفکرات جلوگیری کرده بوده است. در فضای دو بلوک شرق و غربِ آن زمان، شاه و غرب هر دو نگران شوروی و چپها بودهاند و نه اسلامگرایان. در سالهايی که چندين بحران در حکومت شاه با هم همزمان میشوند، خمینی (با کمک بعضی از نیروها) پارهای از حرفهایاش را بیان نمیکند (تقیه میکند)، از جو موجود استفاده میکند و با کمک باقی نیروها، حکومت را عوض میکند. پس از آن هر گروه را به بهانهای حذف میکند و کل قدرت را به تنهايی قبضه میکند.
اما شايد نکتهای این میان وجود دارد که کمتر به آن توجه شده، یا لااقل من با طور مشخص ندیدهام. و آن اینکه به نظرم میآید در آن زمان، کاری که خمینی کرده را بقیهی گروهها هم میخواستهاند انجام دهند! تفاوتشان تنها در این است که خمینی توانست و آنها نتوانستند. این که چرا خمینی توانست و آنها نتوانستند موضوع دیگری است. این که خواست آنها تفاوت بنیادین با خواست خمینی نداشته است موضوعای است که باید به آن فکر شود. فکر کردن به این موضوع و درس گرفتن از آن، موضوعی است که اگر میخواهیم دوباره همان مسیر را تکرار نکنیم، باید و لازم است.
البته بودهاند کسانی که خطر را دیدند و همان زمان هم اخطار دادند، و کسی توجهای نکرد. ولی تا جايی که من از تاریخ آن زمان اطلاع دارم، گروههای تأثیرگزار همه همین خط را دنبال میکردهاند. تفکری که شاید بتوان در این بیانکه با کمی بالا و پایین از بسیاری از پدران و مادرانمان شنیدهایم خلاصهاش کرد:”کسی فکر نمیکرد آخوندها بتوانند حکومت کنند. ولی برای بسیج تودههای مردم به آنها احتیاج بود. ما فکر میکردیم که بعد از اینکه دست شاه خلاص شدیم، … قدرت را به دست میگیرد.” به جای …، گروه مناسب را قرار دهید.
شاید اشتباه میکنم. شاید بودهاند گروههايی که به دنبال حذف بقیه و قبضهی قدرت نبودهاند. اما شواهد خلاف این موضوع را بهام نشان میدهند. شاید واضحترین شاهدش، توقف نکردن و عدم تلاش در آرام کردن جامعه بعد از رفتن شاه و روی کارآمدن دکتر بختیار باشد.
ممکن است روی کار آمدن آقای لام، از روی کار آمدن خمینی بهتر میبود: کشور این همه فاجعه نمیدید، این همه آدم کشته و شکنجه و آواره نمیشدند، هشت سال جنگ را نمیداشتیم، و الآن درگیر دیکتاتوری مذهبیی خامنهای نبودیم. اما وقتی به آن زمان و حرکت گروههای آن زمان فکر میکنم، نمیتوانم تصور کنم که با آن گروهها، نوع دیگری از دیکتاتوری نمیداشتیم. شدت و حدتاش فرق میکرد.
امیدوارم در حرکتهای پیشرو، این بار از تاریخمان درس بگیریم و معقولتر حرکت کنیم. به دنبال حذف همدیگر و قبضهی قدرت نباشیم. بفهمیم که حضور همهی ایرانیها و تفکراتشان در قدرت لازم و ضروری است. و سعی کنیم همدیگر را تحمل کنیم اگر تفکرات هم را نمیپذیریم و به یک سری حقوق مشترک برای همهی آدمها اعتقاد داشته باشیم. نه این که بر آن حقوق تبصره و بند و تذکره اضافه کنیم.
به عبارت دیگر، ديکتاتور خوب و دیکتاتور بد، هر دو دیکتاتور هستند و دیکتاتور (به نظر من) خوب نیست.
باران سرد؛ باران گرم؛ مهم نیست، تا وقتی اختیارش با من است.// هوای خنک را دوست دارم.؛ خنکی که بعضیها بهاش بگويند سرد را حتی.؛ باد که شالات را تکان میدهد و اگر راه نمیرفتی و کوله پشتات نبود، سردت میشد.//
Leave land of stench to rot, to smell, even more
There may be a fox who likes it but it’s not you//
و در آن یکی موازی، مینویسند که به خاطر اين موضوع ِ به نظر ساده، سیزده میلیون نفر کشته شدند و آثار مخرب انفجار حتی تا هشتاد سال بعد، پاک نشده بود. کودکان و حیوانات ناقص و بیمار، حاصلِ آلودهگی وسیع این حادثه.؛//
Then there are heads every where. Where ever he looks there is a head. And they look at him with a sarcastic smile. The smile says that it’s not important for the head, but it’s part of the game and this way is more fun and playful.//
And now… piiiiiiiiigs in spaaaaaaaaaaace. Oink Oink.
// // پین بال:
طبق خبری که هماینک به دست بنده رسید، تو همه رکوردا رو شکستی.؛
بنا به گزارش رویترز، بر اساس نظرسنجیی موسسه گالوپ، تو مث هيش کسی نیستی.؛
//////////////////////////////////////
یه اتفاق جدید میافته. نیاز داریم که با آدمهای دور و برمون صحبت کنیم و یا به صورت دیگهای باهاشون ارتباط برقرار کنیم (بخونیم یا …) تا بتونیم خودمون رو و موضعی که در مورد اون موضوع جدید داریم بشناسیم و تعریف کنیم.این معنیش لزومن انتخاب یکی از موضعهای موجود نیست، بلکه میتونه تعریف یک موضع شخصی باشه. مثل این میمونه که باید یه سری سکن انجام بدیم یا range dagta جمع کنیم که بتونیم یه ایزوسرفیسی از اون چیزی که اون بیرون وجود داره رو برای خودمون بازسازی کنیم. هر چی اطلاعات بیشتر جمع کنیم، مدل دقیقتری میتونیم بسازیم. اگه مثال قدیمی دوست داره کسی، فیل در تاریکخانه. اصولن مولانا هم دلاش میخواسته یه کار دیگه کنه، شرایط زمانه مجبورش میکنه که شعر بگه. آره بابا.؛//
هفت تا مگس مرده، با کلی چیزهای ديگه… نمیدونم کـِی گذاشتهانشون رو سرم.
اصغر فرهادی با فيلم محشرش گلدن گلوب را برد و حتی يک روز فرصت شادیش دوام نداشت و اخبار دستگیری پرستو دوکوهکی و مرضيه رسولی دوباره برمان گرداند به ايرانی که میشناسيم.
اما این چند ساعت اخیر این خبر دستگیری این دو عزیز نبوده که باب بحث شده، بلکه عکسی از گلشيفتهی فراهانی، دختر ایرانیی دیگری بوده که به موضوع داغ تبدیل شده است. عکس هنری عریان گلشیفته برم گرداند به بخشی از ایرانیان که وقتی آگاهانه به موضوع فکر میکنم، میدانم کجا هستند و چگونه فکر میکنند، ولی عمومن دوست دارم یادم برود. احساس در اقليتِ- حسابی-مطلق بودن، حس خيلی قشنگی نيست.
پینوشت- که احتمالن از متن طولانیتر شود: دوست دارم چند تا موضوع را نوشته باشم:
۱. بدن خودش است و کارش به کسی ضرری نزده. به هیچ کس هم ربطی ندارد که چه کار میکند.
* ابراز مخالفتها و کم هم نه به مسخره گرفتن و تکه انداختنها را ناشی از دو دستهی کلی میبینم:
۲.۱ آنها که ابراز نگرانی میکنند که حرکات اين چنینی باعث گزنک دادن دست حکومت میشود که شرایط را بدتر و بدتر کند: شاید زمانی این بهانهها لازم بود که بزنند و قلع و قمع کنند. ولی خواهش میکنم… الآن ديگر احتياجی به بهانه دارند؟ هيچ کاری نکنی و يا حتی در جهت حفظ نظامشان هم حرکت کنی، هم شرایط را بر تو و هم بر دیگران سختتر و بدتر میکنند و کردهاند. اين نگرانی ديگر هيچ محلی از اعراب ندارد.
۲.۲ آنها که اين حرکت به يک جايیشان برخورده. خواه رگ غيرتشان باشد، خواه رگ فرهنگ ايرانیشان و یا چنين رگ مشابهی: زنده باد گلشیفته! درود به گلشیفته که آن رگ بیفایده و پر از خون چرکین شما را متورم کرد. شاید این بخت را داشته باشید که نیشتری بهاش بزنید و آن خون و تفکر متعفن را بیرون بریزید.
۲.۲.۱ یکی حول اين استدلال(؟) میکند که اگر اين کار گلشیفته تحسین آمیز است، فلانی کسی که فیلم پورنو بازی کرده حرکت تحسینآمیزتری انجام داده. دوست من، اين دو ربطی به هم ندارند. کمی در مورد هنر و پورنوگرافی و مرزش مطالعه کن، بعد هر چه به فکرت رسید که از تفکر پوسیدهی خودت دفاع کنی را بنویس. اين دو تا الآن به ذهنام میرسند که به اين دوستان پیشنهاد کنم: تابلوی منشأ هستی از کوربه و فیلم مالنا که احتمالن برای آغاز ِتغییر خوباند.
۲.۲.۲ آن یکی ناراحت است که پس از موفقیت فرهادی با فیلمش، این حرکت گلشیفته چهرهی ایران را مخدوش میکند.
مخدوش میکند؟ خوب کاری میکند. اگر نگرانی این است که چهرهی رنگ سیاه خورده و پر از درد و عاری از زندهگی ایران را مخدوش کند که من حرفی با آن دوستان نگران ندارم. و اگر چیزی که تو دوست داری از فرهنگ ایرانی در ذهن داشته باشی را مخدوش میکند، عزیزم آن چیز اسمش غیرت است و باید از گلشیفته تشکر کنی که این شانس را در اختیارت گذاشته که کمی خودت را مرور کنی و تغییرش دهی. باز هم برمیگردم به غیرت.
۳. اگر یک آدم معمولی مثل من که شهرتی هم ندارد عنوان کند که همجنسگرا است در بهترین حالت هیچ کس (غیر از چهار نفر دور و برم) اهمیتای نمیدهد. اما اگر آدم مشهور و معروفی این موضوع را عنوان کند و مثلن عکسی از خودش و یارش که همدیگر را میبوسند منتشر کند، حرکتای ساختارشکنانه انجام داده. و اتفاقن خيلی هم شایستهی کف و هورا است. چون با مایه گذاشتن از شهرتاش، توجه مردم را به موضوع خاصی جلب میکند. چون پیهی فحش و تمسخر و تحقیر را به تناش مالیده و این قدرت را داشته که خیلی زنجیرها را از دست و پایاش جدا کند. يا شايد اصلن به تغییر دید مردم اهمیتای نمیداده و میخواسته زندهگیاش را بکند که باز هم با توجه به شهرتاش حرکت شجاعانهای انجام داده.
۴. فکر میکنم بزرگی و تهور کاری که گلشیفته کرده را زنان و دختران ایرانی به درستی و تا عمق درک میکنند. آدمهایی که شاید همهی عمر به دلشان میماند که باد موهایشان را به هم بریزد. کسانی که به خاطر بدنشان باید دائم با ترس و نگرانی و خجالت زندهگی کنند، چون یک عدهی دیگر به خاطر بدنشان غیرت دارند!
۵. و در آخر به قول عزیزی، تفو بر آن غیرتای که با يک عکس رگهایش بیرون میزند ولی وقتی دختری را در خیابان میزنند صدایش در نمیآید! لعنت به آن فرهنگای که نگران است چهرهاش با عکس گلشیفته مخدوش شود و حداکثر زحمتای که در مخالفت با پوشش اجباریای که به گلشیفتهها تحمیل کردهاند میکشد، تکان دادن آروارهها است.
در سالهای گذشته هم شبح جنگ با آمریکا با فاصلهای کم بر فراز ایران پرواز کرده. و لااقل در يک مورد در زمان خاتمی میدانيم که بسيار هم جدی بوده و از حد درگیریهای لفظی فراتر رفته بوده است.
پرواز جدیدش اما به نظر ترسناکتر است. کمتر از شش ماه دیگر، دولت اوباما فرصت دارد شرایط لازم برای انجام کامل تحریم بانک مرکزی ایران را مهیا سازد. مذاکرات با چین شروع شده و احتمالن مشکل تنها سر امتیازاتی خواهد بود که چین میخواهد و مطمئن شدن از فروشندههای جایگزین. اتحادیهی اروپا احتمالن در همین هفتهی پیش رو گامهای جدی به سمت تحریم نفتی ایران برمیدارد. و به نظر میرسد عربستان به تنهايی قادر خواهد بود جای خالی ایران را در بازار نفت پر کند. ضمن این که تحریمها به طور مداوم توان تولید نفت ایران را کاهش دادهاند و میدهند.
حکومت این را میداند. وضعیت اسفناک اقتصادی هم با سرعت بیشتری بدتر میشود و گویا پیشبینیها از تورمای ۶۰ تا ۷۰ درصدی خبر میدهند.
تا جايی که من میفهمم، مسأله همچنان قمار تیم خامنهای روی بمب هستهای است (خواهش میکنم… برنامهی هستهای؟ این ترکیب کاملن گولزننده است). به نظر حضرات فکر میکنند که با رسیدن به بمب، يا لااقل نشان دادن اين که توانش را دارند (مثلن با انجام یک آزمایش هستهای) میتوانند با دست بالا بر سر میز مذاکره با غرب بنشینند. از طرفی آن قدر روی این قضیه مانور دادهاند که جلوی طرفداران داخلیشان سخت است که از آن دست بکشند. طرفدارانی که با وحشیگریهای بعد از کودتایشان کوچکتر، ولی احتمالن متعصبتر شدهاند.
اما در سمت دیگر، بعید به نظر میرسد که غرب و به خصوص اسرائیل اجازهی یک ایران هستهای را بدهند. مخصوصن به نظر میرسد اسرائیل با تجربهای که با عراق در اوایل دههی هشتاد میلادی و سوريه در همین چند سال پیش دارد، با غرور و خودخواهی، اگر همراهی آمریکا و کشورهای غربی را هم پشت سر خود نداشته باشد، به تنهايی وارد عمل شود.
وضعیتِ رو به افول دولت اسد در سوریه را هم به این معادلات اضافه کنیم که در صورت سقوط، اهرمی مهم از اهرمهای فشار ایران به اسرائیل از دستش خارج میشود. چیزی که تا شش ماه دیگر، خیلی هم دور از ذهن نمینماید. (این وسط بازی قدرت جالبی در جریان است. ایران که به طور بسیار مستقیم به اسد کمک میکند و همین چند روز پیش یک محمولهی سلاح دیگر ایران به سوریه در ترکیه توقیف شده. و روسیه هم فکر کنم ماه گذشته ناوگانی به سمت سوریه فرستاده بود که از دخالت احتمالی ناتو پیشگیری کند.)
در نتيجه، اين طوری که من میفهمم یا ایران باید خیلی به بمب نزدیک شده باشد -در حد چند ماه دیگر. يا این که به خاطر حماقت بیت و سرداران روانی سپاه حوادثی در انتظار کشورند که میتوان از بدشگونیشان مطمئن بود. یعنی باز هم با این حجم اندک از اطلاعات و درک سیاسی که من دارم، باز به این جواب میرسم که حضرات چهار نعل به دنبال مدل کرهی شمالی میتازند. ایران البته با کرهی شمالی تفاوتهای اساسی دارد، که شاید دو تفاوت اصلیاش یکی داشتن نفت و دیگری قشر قابل ملاحظهای از جمعیتِ پیشرو، آزادیخواه و مطلع از وضعیت دنیای امروز در قیاس با جمعیتِ-محصور-شده-از-دههی پنجاهِ کرهی شمالی باشند. این که وضعیت حکومت در رابطه با اولی در شش ماه بعد چگونه خواهد بود را نمیدانم. و در مورد دومی هم بعید نیست طرح اینترانت ملیشان در راستای حل ریشهای این مشکلشان باشد.
و حالا سوالات فراوانی مطرح میشوند. قسمتیشان زاده از نگرانیاند که بیشتر میتوانند حول این سوال خلاصه شوند که ‘چه خواهد شد؟’ آیا حکومت میتواند با تورم وحشتناک و فلج اقتصادیای که در پیش است، قشرهايی که دغدغهی اصلیشان امرار معاش است را همچنان مرعوب و ساکت نگه دارد؟ قشرهايی که به خاطر مشکلات ذاتی جنبش سبز و تأمین نسبی بودن از صدقهی پول نفت با معترضانی که عمدتن از طبقهی متوسط شهری بودند همراهی نکردند.
و سوال مهمتر این که آیا میتوان هیچ کاری انجام داد که فایدهای داشته باشد؟ اگر آری، چه؟
از بعد شخصی و فردی، تنها چیزی که میتوانم با اطمینان بیشتری بگويم این است که وضعیت بدتری در انتظار است و شاید دوستان داخل بهتر باشد زودتر به فکر خارج شدن باشند. چه با وضعیتای که در داخل حاکم است، حتی اگر به خاطر دغدغهی ایران داشتن دل نکندهاند و ماندهاند، در خارج احتمال انجام کاری برایشان بالاتر مینماید.
January 11th, 2012
موضوعات: فيلم
هاه! چی؟ فکر کردی یه چی تو مغزمه؟ حالتو میگیرم! کور خوندی. من یه احمق کاملام!
البته سناريوی بالا را برای موارد فراوانی میتوان به کار برد. ولی اين بار قصد پرداختن به سياست و مخصوصن سياست ايران را ندارم
فعلن بعضی فيلمهای هاليوودی!
يعنی بازیهای خوبی دارند، موسيقی خوب است، فيلمبرداری، نورپردازی، گریم، دکوپاژ، شوفاژ، گاراژ، منشی صحنه، منشی پشت صحنه، منشی روی صحنه،… هر چه فکرش را بکنی. جلوههای ويژه را که ديگر نپرس. ولی وقتی نوبت سناريو میشود! با استادی تمام، طوری داستان را پيش میبرد که فکر میکنی طرف امکان ندارد اين قدر سناريوی احمقانهای نوشته باشد که آ پیش بيايد و مرتب خوشبينی که چیزی شبیه ب باشد. ولی در يک چرخش بیبديل، داستان يک بالانس بینظیر میزند و سناریوی ج پیش میآيد که خیلی خیلی خیلی احمقانهتر از آ است! مثلن اين.
بحث داغ اين چند روز، اينترانت ملی است که گويا قرار است تا دو هفتهی ديگر، يا شايد هم حوالی ۲۲ بهمن اجرا شود. و اينترنت به کلی پشم میشود، پشم اعلای شتر!
به نظر بنده، بهترين توضيح برای اين حرکت انقلابی-ولايی اين است که حکومت از دست جوانان ايرانی کفری شده و پیش خودش فکر کرده تنها جوری که اين عزیزان از مبارزات سهمگين اینترنتی دست میکشند و به مبارزات غیرسهمگین عملی مشغول میشوند، اين است که به کل اینترنت را تعطیل کنند.
والا، بلا، ما هم خسته شديم از بس اين کشور بدبخت رو صاف کرديم ، خجالت میکشيم خودمون. فقط رومون نمیشه خودمون رو از تک و تا بندازیم. ولی شما که تکون نمیخوری از پشت اون فیس بوک و بالاترین و روزآنلاین. باید مجبورت کرد! مگه زمان امام جاهل عزیزمون اینترنت و این قرطی بازیها بود؟ اعلاميه میداديم و نوار زپرتی پر میکرديم.
January 3rd, 2012
موضوعات: عمومی
روزبه دانشور، از قصد خودش و همسرش برای به فرزندی گرفتن يک بچه نوشته. خيلی کار قشنگ و خوبی انجام میدهند و توصيه میکنم حتمن نوشتهاش در پاسخ به سوالاتی که مطرح شده و روزبه به خوبی توضیح داده را بخوانيد.
موضوعی که الآن من بهاش فکر میکنم اين است که برای به فرزند گرفتن يک بچه، بايد راه نسبتن طولانیای طی شود که موسسات و سازمانهای مربوطه مجاب شوند که بچه در خانوادهی مناسبای بزرگ خواهد شد. آن وقت چرا اين بررسی در مورد بچهی بيولوژيکی اعمال نمیشود؟ چرا هر دو نفری اجازه دارند بچهی بيولوژيکی بياورند، در حالی که صلاحيتاش را ندارند. اگر دو نفر صلاحيت به فرزند گرفتن کودکی را ندارند، و اگر تفاوتای ميان بچهها -چه بيولوژيکیی آن دو نفر و چه بيولوژيکی دو نفر ديگر- نيست (که نيست) پس چرا بايد در مورد يکی سختگيری وجود داشته باشد و در مورد آن يکی نه؟
به نظرم منطقی است که يا در هيچ کدام از حالات سختگيری نباشد و يا در هر دو حالت باشد.
ديروز و پريروز، واسلاو هاول و سزاریا اوورا درگذشتند و هفتهی قبل، کريستوفر هيچنز. ديشب فکر میکردم که نوبتی هم باشد، نوبت دوستان بيت است. اما چرا اون بابا جهتگيری بلد نيست را من نمیدانم. کیم جونگ ايل، مقام عظمای کرهی شمالی را زده نفله کرده که البته خبر بدی نيست. ولی بابا جان، يک کم بگير سرشو سمت غرب ولی نه تا تهاش.
هر چند خارج از شوخی جدن فکر نمیکنم با رفتن يک نفر تغيير خوبی ايجاد شود. مخصوصن که جانورترهايی منتظر جلوس نشستهاند.
آخرین نظرات