June 13th, 2009
موضوعات: سياسی
اعلام آرا به اين ترتيب، يک تقلب گسترده نيست. اعلام اقتدار است. وقتی اين قدر وقيحانه و با قدرت حرفشان را به کرسی نشاندهاند، مخصوصن با اعلام آرای زير یک درصد کروبی، کودتا را عملی کردهاند. پروژه از قبل آماده و حتی به ما هم اعلام شده بود و اکنون به قول خودشان عملياتی شده.
در وضعيت فعلی، تنها اميد به نظر من، استفادهی مناسب از اين فرصت، از جانب مخالفان است. موسوی، کروبی، تمام مخالفان درون و بیرون نظام، بايد حرکتای مخالف سناريوی سپاه و ا.ن انجام دهند. بايد به هر طريق ممکن مردم را دعوت به آرامش و مقاومت منفی کنند. ريختن توی خيابانها، کاری است که آنها میخواهند انجام شود تا شرايط را هر چه بيشتر پلیسی کنند و حکومت نظامی راه بياندازند.
بهترین کار برای مردم داخل، اعتصاب گسترده، آويزان کردن پرچم سبز از خانهها، شمع روشن کردن پشت پنجرهها، شعار(مثلن الله اکبر) گفتن سر پشت بام خانهها و حرکاتای اين چنينی است. پرچم ايران آويزان کردن شايد حتی بهتر باشد: مخالفت با آن سختتر است، و استفادهی دشمنان از آن هم به نفع جنبش تعبير خواهد شد.
اين البته کار بسيار سختی است. چرا که یکام اين که آنها خودشان را برای اين هم آماده کردهاند. کانالهای ارتباطی را بستهاند. اينترنت که به شدت محدود و احتمالن به زودی قطع خواهد شد. شبکهی مخابرات هم به همين ترتيب و نويز روی شبکههای ماهوارهای و… اما مگر سالها پيش مردم خودمان و کشورهای ديگر نتوانستند بدون اين تکنولوژیها با هم ارتباط برقرار کنند؟
و اما مهمتر و دوم، اين که آيا مخالفان و از همه مهمتر، موسوی و کروبی خواهند خواست که اين مهم را سازمان دهند؟ يا خواهند توانست؟ احتمالن در صورت هر حرکتای، سريعن بازداشت خواهند شد. اما اگر اين خواست باشد، فکر کنم بتوان به پيش رفت. اگر باشد.
حالت محتملتر اما، همین است که دارد اتفاق میافتد. اغتشاشاتی که نیروی امنيتی خودشان هم آغازش میکنند و بهشان دامن میزنند… عدم توانايی مخالفان در استفاده از خشم مردم برای سازمان دادن حرکت گستردهی غيرخشونت آميز… سرکوب معترضان بعد از چند روز و مانوری در کشور که اسمش را هم آگاهانه و عامدانه، مانور اقتدار گذاشتهاند… سرخوردهگی عظيم و سراسری مردم و آغاز عصری تاريکتر… در نهايت حرکت به سمت کرهی شمالی شدن که در صورت واکنش و جلوگيری از اتمی شدن ايران از سوی اسرائیل و آمريکا، به زيمباوه، با احتمال کمتر از آن، عراق سالهای آخر صدام و با احتمال کمتر يوگسلاوی سابق ختم خواهد شد.
اميدوارم مخالفان از اين فرصت به خوبی بهره ببرند. کاری که ما ايرانيان خارج از کشور بايد انجام دهيم، اطلاع رسانی در جهت شناسندن دروغ بزرگ و کودتا در داخل است. شک دارم که جدای از عملی شدن يا نشدن درخواست از کشورهای دنيا برای به رسميت نشناختن اين انتخابات است، اين درخواست خوبی باشد. در صورت به رسميت نشناختن انتخابات، قاعدتن بايد سفرایشان را باز بخوانند، يا ا.ن آنها را اخراج خواهد کرد. در اين صورت شايد نتيجه معکوس دهد و باعث شود جهان از آنچه به راستی در ايران میگذرد کمتر مطلع شود. و در آن صورت احتمالن سناريوی کرهشمالی/ زيمباوه شدن با سرعت بيشتری پيش رود.
June 12th, 2009
موضوعات: سياسی
حالام بدجوری گرفته. هنوز باورم نمیشود که اين جوری تقلب کرده باشند. کودتا کرده باشند. ابعادش را درک نکردهام هنوز و آن قدر سنگين است که هضم نمیشود.
—
صبح با چند تا از بچههای ایرانی اين جا رفتيم تمپا برای رأی دادن و به کروبی رأی دادم. ناهار رفتيم يک رستوران ايرانی و عصر در راه برمیگشت، رامين زنگ زد که بچههای USF خبر میدهند که ا.ن ۶۸٪. ۱۰ میليون تا الآن.
پشت سرش برادرم از فرودگاه و تأييد خبر. چقدر ناراحت و نگران برادرم شدم که بعد از هشت سال میخواهد برگردد ويران و بايد از اين اتفاقهای وحشتناک بيافتد.
—
اعلام چنين نتايجی، يعنی برندهی مطلق ما هستيم. موسوی يک سوم رأی دارد. کروبی، نمايندهی اصلاحات جدی کمتر از يک درصد هم طرفدار ندارد. يعنی طرفداران اصلاحات جدی، خفه شوند. تعدادشان آن قدر کم است که برای همهشان در اوين جا داريم.
—
نتيجه را چندين مدت پيش، حسين شريعتمداری در کيهان نوشت. چند روز قبل، جوانی فرماندهی سپاه در مصاحبهش گفت. اکنون هم شاهد عملياتی شدن برنامهی از پیش گفته شدهشان هستيم. چرا خوشبين بوديم را بايد برويم در بياوريم. تغيير آرام را، حتی در حد ميرحسين موسوی نتوانستند بپذيرند. تغيير برای ما آرام بود، برای آنها کم شدن شديد منابع ثروت و قدرتشان بود. حق هم دارند کودتا کنند.
—
آن چه اتفاق خواهد افتاد به واکنش مخالفان رهبر و سپاه بستهگی دارد. بعيد میدانم بخواهند يا بتوانند واکنش شديدی نشان دهند. سناريوهايی که به ذهنام میرسند همه وحشتناک هستند:
-دو-سه روز آشوب و اعتراض مردم. سرکوب شديد توسط بسيج و سپاه. مانند ۱۸ تير. بعد مدتای حکومت شبه نظامی. جوگيرها ساکت شوند و تبشان بخوابد، معترضان جدیتر هم دستگیر و سرکوب شوند.
-اعتراضات گسترده، سرکوب شديدتر. حکومت نظامی کامل.
ای کاش میشد به شورش اساسی فکر کرد. حيف که وهم کامل است.
برادر حسين شريعتمداری در کيهان سناريوی اول را نوشته بود. جوانی هم گفته بود که انقلاب مخملی را در نطفه خفه میکنند. اصلن رهبر شهريور پارسال گفته بود که جوری کار کنيد که پنج سال ديگر هم سر کار خواهيد بود. حالا شايد بشود تا وقتی من هستم. رهبر پيش از اين و سالها قبل گفته بوده که تا وقتی او سر کار است، موسوی کار اجرايی نخواهد کرد. گويا چند روز پيش هم به رفسنجانی گفت که شکست احمدینژاد، شکست او است.
همهشان سر حرفشان بودند.
آیا مخالفان رهبر و سپاه، کسانی که در برابر ا.ن جبهه گرفتند، از روحانيت سنتی گرفته تا خاتمی و موسوی، از رفسنجانی تا کروبی، آيا خواهند توانست روی حرفشان بياستند؟ از حقوق مردم دفاع کنند؟ در برابر دروغ بياستند؟ و تمام آن چه ادعا کردند؟ گمان نکنم. اکثرشان به آن چه گفتند اعتقاد کامل ندارند که هزينهش را بدهند.
—
میترسم که چه خواهد شد. فرصت مذاکره با آمريکا، بار ديگر و اين بار به نحوی دردناکتر از دست خواهد رفت. يا سر موضوع هستهای باهاشان مذاکره میکنند يا اوضاع بدی خواهد بود. کره شمالی خواهيم شد. يا اسرائیل و بنيامين نتانياهو که شايد از احمدی نژاد خوشحالتر باشد کاری کنند که بشويم زيمباوه. اعتراضات ترکها و کردها چه جوری خواهد شد؟ آيا میشود يوگسلاوی؟ يا دوباره میشويم ایران دهه پنجاه؟ شباهت هم هست. پول نفت که يک مرتبه زياد میشود. شکاف طبقاتی که گسترش میيابد. حکومت ديکتاتور که به تغييرات تن در نمیدهد. طبقههای قدرتمند که منافعشان مورد خطر است. مردم معترض که کمترين صدایشان خفه میشود. همه حتی به صورتای شديدتر. و البته تفاوت هم هست.
—
نه
من هراسام نيست:
ز نگاه و ز سخن عاری
شبنهادانی از قعرِ قرون آمدهاند
آری
که دلِ پر تپشِ نورانديشان را
وصلهیِ چمهیِ خود میخواهند،
و چو بر خاک در افکندندت
باور دارند
که سعادت با ايشان به جهان آمده است.
باشد! باشد!
من هراسام نيست،
چون سرنجامِ پُر از نکبتِ هر تيره روانی را
که جنايت را چون مذهبِ حق موعظه فرمايد میدانم چيست
خوب میدانم چيست.
(قسمتای از پيغام- مدايح بیصله، احمد شاملو، ۲۰ تير ۱۳۶۰)
June 10th, 2009
موضوعات: سياسی
هر چه میخواهم پست انتخاباتی ننويسم، نمیگذارند. مرتب سوزن میزنند، من هم که زود بالا میپرم… ای آقا.
اين نوشتهام خطاب به کسانی است که همچنان میخواهند در انتخابات شرکت نکنند، با این استدلال که رأی به هر کدام از چهار کانديدا، تأييد نظامای است که آنها را تأييد کرده.
تا جايی که میفهم، شما میخواهيد با رأی ندادن، مشروعيت نظام را کم کنيد، يا لااقل سهمای در افزايش آن نداشته باشيد.
قبل از هر چيز، مشروعيت لغت خوبی نيست که به کار میبرید. احتمالن منظورتان پايگاه مردمی نظام است و میخواهيد سست بودن پايگاه نظام بين مردم را نشان دهيد، يا حداقل خودتان در تقويت “ادعای پايگاه مردمی داشتن نظام” دخالت نداشته باشيد.
حرفتان چندان هم غير منطقی نيست؛ اگر در انتخاباتی ده درصد، بيست درصد، اصلن بگو چهل درصد مردم شرکت کنند، شما به مرادتان رسيدهايد. صرف نظر از اين که آن وقت و با اثبات اين موضوع چه اتفاقای قرار است بیافتد و چه نتیجهای میخواهيد يا میتوانيد بگيريد، واقعيت اين است که چه شما دوست داشته باشيد و چه نداشته باشيد، اين اتفاق نمیافتد.
هر کاری کنيد، بيشتر از نصف آدمهايی که بخواهيد يا نخواهيد ايرانی هستند، در انتخابات اين نظام شرکت میکنند. نظام هم البته برای اين که حال کند، واجدين شرايط را کمتر اعلام میکند و درصد بالاتر هم میرود و شما از هدفتان دورتر میشويد.
من هم در انتخابات چهار سال پیش شرکت نکردم، استدلالهای بسیار هم آوردم که نباید شرکت کرد. اما از دلايلام اين نبود که با شرکت نکردن مشروعيت نظام زير سوال میرود. موضوع اين نيست که چه میگفتم و خيلی به آن نمیپردازم، خيلی خلاصه فقط که میگفتم راهای که معين (يا هاشمی) طی خواهند کرد، تکرار راه طی شدهی قبلی است و ما را به پیش نخواهد برد و با رأی ندادن، باعث خواهيم شد سياسيون دنبال گشايش مسیری جدید بروند. يا لااقل میگويیم که هر کاری کنيد، ما دنبالتان نخواهيم آمد. و البته احمدی نژاد را در تحلیلهایام کاملن حذف میکردم و شانسی برای او قائل نبودم؛ کما اين که دور دوم از ترس او رأی دادم که کار از کار گذشته بود. صرف نظر از بحث درستی نظراتام در آن زمان، از منظری این که کروبی که آخوند است، در هفتاد سالهگی حرف از تحزب و کار تيمی و برنامه میزند، يا جبههی جمهوريت خواهی تشکيل شده را حاصل همان تحريم میدانم و آگاهی عدهای که دل خوش نکردند که مشروعيت زير سوال رفت پس هورا!
عزیزان تحريمی، ايران و نظام جمهوری اسلامی خيلی با آن چيزی که مطلوب ما است فاصله دارد. اما خودمان يا کسانی که دوستشان داريم، دارند در آن مملکت زندهگی میکنند. يا اگر هیچ کدام از اينها نيست، يک عده آدم بالاخره دارند در آن فضا عمر میگذرانند.
فرق است که مدیر شرکتات آدم پست رذل بیشرفی باشد که زندهگی هر روزهات را زهر مارت کند، يا فقط آدم بیخودی باشد که دو- سه ماهی یک بار اعصابات را خرد کند.
فرق است که در خيابان با مشت و لگد سوار ونات کنند یا تنها مجبور باشی وقتی میبینیشان روسریات را بکشی جلو.
فرق است بين اين که دو ماه يک بار گوشت نتوانی بخری، يا دو هفته يک بار.
فرق است که با دوست دختر/پسرت هيچ جا نتوانی بروی، يا بتوانی بروی و تنها مجبور شوید دو تا اتاق در هتل بگيريد.
فرق است که هيچ کتابای منتشر نشود و ناشرها ورشکست شوند، با اين که از هر کتاب چند صفحه سانسور شده باشند.
فرق است بین اين که طبقهی متوسط شهری که اهل فرهنگ و علم هستند کوچک و کوچکتر شوند و دیگر هيچ اميدی باقی نماند، و فقرای روزی بگير و گدا بمانند و پولداران بیسواد و بیفرهنگ که از پشت گاری نشستهاند پشت بنز و پورشه، با اين که روزنهای از اميد باز بماند.
اگر اين ها را متوجه می شويم ولی باز هم نمیخواهيم رأی بدهيم، يا بايد دليلی بسيار بهتر از زیر سوال بردن فرضی نظام داشته باشیم، يا بايد بسيار متعصب و جزمینگر و خودخواه باشيم. يا بیخيال.
June 9th, 2009
موضوعات: سياسی
سه روز تا انتخابات باقی مانده و راستاش به شک افتادهام که به چه کسی رأی بدهم! با استدلالی که در نوشتهی قبلیام آوردهام، نظرم روی کروبی بود.
در حال حاضر چند دليل مختلف دارم که به نتايج مختلف ختم میشود و خيلی خوشحال میشوم اگر نظر و تحلیل بقیه را بدانم تا بتوان بهتر تصمیم گرفت. امیدوارم بلند بلند فکر کردن من به دیگران هم کمک کند.
فرضيات من اينها است:
- تعداد کسانی که میتوانند در انتخابات شرکت کنند را ۵۲ میلیون گرفتم. توجه کنيم که واجدين شرايط ۴۶م اعلام شده، ولی آمار واقعی با توجه به نوشتههايی که خواندهام، چيزی بين ۵۱ تا ۵۵م نفر است. من فرض ۵۲م گرفتم.
- با توجه به برآوردم از جامعه و فضای انتخابات، فرض میکنم نزديک به ۷۰٪ در انتخابات شرکت کنند. یعنی حدود ۳۶م. اين عدد، مشارکت ظاهری را به ۷۸٪ میرساند (۳۶ از ۴۶). قابل توجه کسانی که تصور میکنند با تحريم، مشروعيت را زير سوال میبرند. البته اگر دليلی ديگر دارند به کنار که موضوع اين نوشتهام نيست.
- تخمين من از رأی هر کدام از کاندیداها چنين است:
موسوی: ۵۵٪ ….۱۹.۸م
احمدی نژاد: ۲۵٪…. ۹م
کروبی: ۱۰٪… ۳.۶م
رضايی: ۹٪…..۳.۲م
باطله: ۱٪… ۰.۳۶م (باطله ۱-۲٪ بیشتر خواهد بود، ولی گمان نکنم تفاوت اساسی در تحليلام داشته باشد)
- کاری را انجام خواهم داد که هم به عقايدم نزديکتر است و هم خطر ا.ن را کم خواهد کرد. يعنی اگر نتيجهای بگيرم که فلان کار درست است، اما به طور غير مستقيم به انتخاب ا.ن ختم شود، آن کار را انجام نخواهم داد.
با اين پیش فرضها، دو موضوع برای من مهم است:
موضوع اول: حرکت در جهت آزادیهای سياسی و حقوق شهروندی
همان طور که در نوشتهی قبلام آوردهام، حرفهايی که از اردوگاه کروبی بيان شده، به خواستهای سياسی من نزدیکترند. با توجه به فرضياتام، کروبی نه تنها شانس برنده شدن ندارد، بلکه شانس دور دوم هم ندارد. با وجود اين رأی به او را مناسبتر از رأی به موسوی میدانم. دلايل به اندازهی کافی حول اين موضوع بيان شده و تنها نکتهای که در اين موضوع، با توجه به تخمينهای من از توزیع آرا، اهمیت دارد اين است که آيا رأی به کروبی ممکن است به انتخاب احمدی نژاد بیانجامد يا خير؟
قبل از اين که ادامه دهم، اين دو نظرسنجی هم، تخمين مرا تأييد میکنند:
* نظر سنجی از نزديک به ۱۷۰۰۰ نفر در سراسر ايران، به جز چهار استان و پراکندهگی معقول آرا بين جمعيت شهرهای بزرگ و کوچک و روستاها
* روش تحلیل علّی- آماری در پیشبینی انتخابات ریاست جمهوری دهم بر اساس نمونههای آماری در 26 استان و با دامنهی حدود 7900 نمونه، با حاشیهی اطمینان 90 درصدی
من دليلای نمیبينم که اين دو را رد کنم. لطفن دلايل روی هوا که “نظرسنجیها تو ايران کشکه و اينا” نياوريد. هر چه باشد، نظرسنجیهای خوبی هم انجام میگيرد که باعث ترس ا.ن میشود، گيرم نتايجش را ما نمیبينيم.
با توجه به اين تخمينها، ببينيم که آرای دور دوم احتمالی چه جوری تقسيم خواهند شد.
فرض کنيم ۷۰٪ آرای کروبی و رضايی به احمدی نژاد برسد. اين به نظر من آناليز بدترين حالت است و تخمين واقعیام کمتر است. در اين صورت رأی دور دوم موسوی:۲۱.۸۴ و احمدی نژاد: ۱۳.۴۴ خواهد بود. اگر فکر میکنيم اختلاف ۸.۴ میليون رأی در دور دوم را بتوانند با تقلب جبران کنند، آن وقت بايد در دور اول به موسوی رأی بدهيم تا با وجود تقلب در دور اول هم، نگذاريم انتخابات به دور دوم برسد. يعنی آن قدر موسوی در دور اول رأی بياورد که انتخابات به دور دوم نرود. اما آيا اين شدنی است؟ من میگويم نه: فرض کنيم از ۳.۶م آرای کروبی در دور اول، ۶۰٪ متعلق به کسانی است که به خاطر عقايد سياسیاش از او حمايت میکنند و از اقشار پايين جامعه نيستند. اين فرض مشخصن با آن فرض ۷۰٪ دور دوم که قبلن داشتيم متناقض است، ولی بدترين حالتای که حتی غيرمنطقی است را در نظر بگيريم. اگر تمام اين ۶۰٪ به جای کروبی، در چرخشای استراتژيک، به موسوی رأی دهند، آرای او از ۱۹.۸ به حدود ۲۲م خواهد رسيد. يعنی از ۵۵٪ به ۶۱٪. حال بايد نتيجه بگيريم که آیا در صورت تحقق اين فرض بعيد، باز هم میتوانند با تقلب انتخابات را به دور دوم بکشانند يا نه؟ اگر میتوانند که در دور دوم هم ۸.۴م را جبران خواهند کرد. اما اگر نتيجه بگيريم که نمیتوانند، مشخصن بايد همچنان به تمام دلايل مذکور، به کروبی رأی دهيم. در غير اين صورت، بايد به موسوی رأی دهيم تا اندکای هزينهی تقلبشان را افزايش دهيم.
يک نظر ديگر هم اضافه کنم که برداشت من اين است که اگر مشارکت بالاتر برود، درصد موسوی و رضايی افزايش خواهد يافت. رضايی احتمالن به نظرتان عجيب است، ولی نظر من اين است که عدهای از کسانی که رأی نمیدادند و به خاطر مناظرات خواهند داد (يعنی بیتفاوتها به وضعيت نظام، کسانی که اميدی به هيچ کدام ندارند)، يا با جوگيری از بقيه، به موسوی رأی خواهند داد و يا با برخورد مناسبتر رضايی در مناظرات، به او! کروبی و احمدی نژاد شانس زيادی از بردن رأی اين عده را نخواهند داشت. و اين وضعیت، باز هم ترجيح رأی به کروبی را تأييد میکند.
*****
موضوع دوم: شکاف طبقاتی عظيم در مردم ايران از نظر اقتصادی
اين موضوع شايد حتی از اولای بسيار مهمتر باشد. سياستهای اقتصادی هاشمی باعث شکاف اقتصادی بزرگای در جامعهی ایران شد. حتی کارشناسان بانک جهانی هم گفتند که ایران در خصوصیسازی تندروی کرده است. فساد هم البته اين تندروی را تشدید کرد. سیاست اقتصادی خاتمی ادامهی همان سیاست هاشمی بود، با فساد کمتر. اما در نهایت کمکای به کم کردن درهی حاصله نکرد و شاید تنها شيب افزایش آن را کم کرده باشد. نتیجه استفادهی احمدی نژاد و آن رأی هفده میلیونای در مقابل هاشمی بود. کاری که احمدی نژاد و گروه حاکم آگاهانه و با هوشیاری و رذالت تمام انجام دادهاند، اين است که این شکاف را از قبل هم بیشتر کردهاند. منتهی با اعانه به طبقهی فرودست، آنها را به بردههای خودشان تبدیل کردهاند. به سگان شکاری. احمدی نژاد مانند سارومان در ارباب حلقهها است که مردم فقیر و ناآگاه طبقهی فرودست را به ارتش ارکهای خود بدل کرده! يا زامبیهای خود. به فقر مردم فرمان میراند.
در چارچوب نظام موجود، من کروبی را گامی به جلو برای رسیدن به فضای سياسی بازتری میدانم. امااز سويی ديگر، وجود چنين شکافای در جامعهی ایران ترمزی بزرگ در راستای برآورده شدن اين خواست است. توجه کنيم کسانی که دغدغهی جدی آزادیهای سیاسی دارند، در اقلیت مطلق هستند و بايد به گونهای، طبقههای دیگری از جامعه را با خود همراه کنند. وجود يک طبقهی فقير، قاعدتن ارتش تماميت خواهان اعم از چپ يا راست را تقويت میکند تا آزادیخواهان؛ کما اين که تا کنون کرده است.
از اين جهت، اين موضوع برای کسی که بخواهد با رویکردی بلند مدتای رأی بدهد اهميت پيدا میکند که سياست اقتصادی موسوی به کاهش این شکاف کمک میکند يا نه؟ و آیا توجه به اين شکاف را اولويت بیشتری باید داد یا همان دغدغههای طبقهای که خود به آن تعلق داریم؟
من موسوی را پیوند راست سنتی و ميانه با چپ سنتی و ميانهی نظام میدانم که قدرت را از راست تندرو بازپس گيرند. از اين جهت حدسام اين است که سیاستهای اقتصادی او، شبیه اقتصاد خاتمی و هاشمی خواهد بود ولی (امیدوارانه) با فساد کمتر. طرح اقتصادی دکتر نيلی را که کروبی مدلای نسبتن ناقص و با انگيزههايی نسبتن تبلیغاتی از آن را برداشته راه بسيار مناسبتری میدانستم که در جامعه خریدار نيافت و در جوگيری و هياهوی سبز گم شد.
حال اگر موسوی را ادامهی سیاست اقتصادی رفسنجانی-خاتمی بدانيم و به موضوع اول هم اهميتای بالاتر از موضوع دوم بدهیم، نتيجهی من اين است که همچنان بهتر است به کروبی رأی دهيم. اما اگر موضوع دوم اهميت بالاتری داشته باشد و سياست اقتصادی موسوی را هم در جهت کاهش عرض اين شکاف بدانيم، بايد به موسوی رأی بدهيم. اگر موضوع دوم را مهمتر بدانيم ولی سياست موسوی را متضاد با آن، مهم نيست که چه میکنیم و کافی است که رأی دهيم (احتمالن بهتر که به موسوی) تا ا.ن انتخاب نشود.
****
يک نکتهی ديگر هم مطرح است! آن هم اين که:
- در شرایط فعلی کروبی شانسای برای بردن ندارد.
- تعداد زيادی از کسانی که دغدغههای آزادیهای اساسی داشتند به هر دليل، منطقی يا غير منطقی، به موسوی رأی خواهند داد. يعنی کسانی که جزو جماعت جوگير نيستند و هم جبههی رأی دهندهگان سياسی به کروبی هستند، اما با دلايل خودشان به موسوی رأی خواهند داد.
با توجه به اين دو تا، آيا بهتر آن است که حمايتمان را از آن چه درست میدانيم حفظ کنيم يا هزينهی تقلب را هر چند اندکای، بالاتر ببریم. اين بيشتر تصميمای شخصی خواهد بود که البته خيلی هم برای من تصميم سادهای نيست. چرا که ترجيح من اين است که موسوی با ۵۱٪ آرا برنده شود و نه با ۵۵٪. برد آن دار و دسته با رأيی، هر چه کمتر را مناسبتر میدانم. دوست ندارم دوباره سودجویان مشارکت که اين بار حتی طرف منصفتر و بهتر ائتلافشان در مقايسه با راست سنتی و حتی تندرو (از طیف روزنامه جمهوری اسلامی تا حسن روحانی و ناطق نوری و هاشمی رفسنجانی و حتی اخيرن گويا مهدوی کنی) هستند، از رأی من سواستفاده کنند.
«««««««!»»»»»»»
نتيجهی نهايی: نداريم. لطفن اگر کسی نظر دارد، مطرح کند و کمک رساند. تمایلام هنوز به کروبی است، ولی با تخمينها و آمار دقيقتر شايد به موسوی ختم شود!!
June 8th, 2009
موضوعات: سياسی
اين يادداشت را در facebook نوشتم، بعد از مناظرهی کروبی و موسوی برای انتخابات دور دهام، که حسابی حال کرده بودم به خاطر حمله به ا.ن. و بيان دروغهایاش در تلويزيون! دوست دارم اين جا هم باشد که بتوانم بعدها بهش راحتتر مراجعه کنم (کمی ويرايش کردم):
مناظره احمدی قهوه ای-کن ِ موسوی و کروبی رسمن حااااااال داد. اگر ا.ن بتونه بره دور دوم، يا با تقلب فاجعه بار خواهد بود یا احمق ها ديگر بيش از حد تصورند.
اگر با اين حس و حال و خوش آمدگی از صحبتهای موسوی بخواهيم تصميم بگيريم، مشخصن بايد به موسوی رأی داد. ولی در شرایط فعلی و با توجه به اين که تمام شواهد و آمار، مثلن اين
نشان از برد موسوی دارند و حتی برد در دور اول، به نظرم حتی بيش از قبل لازم است به کروبی رأی داد. رأی به کروبی سه احتمال دارد:
یک- کروبی و موسوی به دور دوم بروند. اين از نظر من حالت ايدهآل است و البته با کمترین احتمال. قاعدتن و با توجه به موج حمايت از موسوی، باز هم موسوی برنده خواهد بود. ولی در آن صورت بحثهای بيشتری در خواهد گرفت، امتيازهای بيشتری از دولت آينده مطالبه خواهند شد و فضای باز سياسی در نظام خفقان يک هفته بيشتر ادامه خواهد داشت. فرصتِ اين خواهد بود تا شايد قسمتی از خواستههای ما که کروبی بيانشان میکند را به موسوی تحميل کنيم.
دو- موسوی و ا.ن به دور دوم بروند. اين حالت هم باز باعث خواهد شد که فضای انتخاباتی و فرصت رسوا کردن دولت ا.ن برای يک هفتهی ديگر ادامه پيدا کند. در کل هم تفاوت چندانی برای اين حالت با انتخاب موسوی در دور اول نمیبينم، جز نگرانیای که توضيح خواهم داد.
سه- موسوی با رأی کمتری در همان دور اول انتخاب شود. اين حالت، اين حُسن را خواهد داشت که از خودرأيی احتمالی موسوی و جناح حامیاش به واسطهی رأیی بالاتر خواهد کاست. ضمن این که ما با صدای بلندتری خواستهای خودمان را مطرح کردهايم و خطر ا.ن را هم به همان اندازه رأی به موسوی کاهش دادهايم.
****
چند ايراد به اين نظر وارد می شود. آنها که میدانم:
- باعث میشود فرصتای به ا.ن داده شود که در دور دوم با تقلب بازی را ببرد:: مشخصن اين خطر بزرگای است. اما فکر نمیکنم اگر اختلاف آرا آن قدر باشد که با تقلب در دور اول نتوانند ببرند، در دور دوم بتوانند. تحليل و برآورد من اين است که درصد به مراتب بیشتری از آرای کروبی به سبد موسوی خواهد ريخت تا به سبد ا.ن. اين تحليل و نظر من است. اگر کسی فکر کند که آرای کروبی در دور دوم احتمالی، بيشتر به ا.ن میرسد تا به موسوی، لطفن دليلش را بيان کند تا من نيز در صورت درست يافتن آن در همان دور اول هم به موسوی رأی دهم.
- شانس يک پيروزی شيرینتر و زودتر را از خودمان میگيریم:: اين دلیل را درست درک نمیکنم. اگر قبول داريم که هيچ کدام از کانديداها آن چيزی که ما میخواهيم نيستند، آیا لااقل اندک فرصت بيان قسمت کمی از حرفهایمان، بهتر از گم شدن صدایمان ميان هياهوی کسانی که مثل ما فکر نمی کنند نيست؟ ضمن اين که از احتمال خاموش کردن صدای مان توسط دولت موسوی به بهانه رأی بالای پشت سرش و بيان اين که “شما رأی نداريد، پس ساکت شويد” خواهيم کاست. بسياری نمیدانند و يا نمیخواهند بدانند که مثلن مسيح مهاجری، سردبير روزنامهی جمهوری اسلامی پشت سر ایشان است. ناطق نوری پشت سر اوست. فراموش کردهايد که دوی خرداد با جوی که عليه همين ناطق و با متهم کردن او به نمايندهگی اسلام طالبانی به وجود آمد؟
****
کروبی حتی در مقياس جمهوری اسلامی در قامت رئیس جمهور مطلوب من نيست. درست نمیتواند حرف بزند، سنش بالا است، بعضن خيلی هم در مور شعارهايی که میدهد قابل اعتماد نيست. دلايل ديگری هم میتوانم رديف کنم. البته نظر من با توجه به برداشتای که از ساختار جمهوری اسلامی دارم، اين است که با توجه به سيستم ريش سفيدی نظام، اتفاقن فرد خوبی برای پیشبرد خواست ها در اين سيستم تو در تو و دارای محافل قدرت مخفی و فراوان است. اما عمل ما با توجه به شرايط صورت میگیرد. شرايط حال حاضر اين است که:
ر- رأی به هر کدام از کانديداهای به جز ا.ن خطری را متوجه ما نمیکند.
و- با توجه به آمار و جو جامعه و برداشتها، موسوی خيلی جلوتر است.
ز- کروبی با وجود اين که خودش اين کاره نيست و حتی با صرف نظر از تيم حامیاش، بالاخره مقداری از خواستهای کسانای که دغدغهی آزادیهای فردی و سياسی و فرهنگی دارند را بيان کرده است.
و با توجه به اينها، به نظر من فرصت رساندن صدایی قویتر به گوش حاکميت را نبايد از دست داد. يا اصلن چرا حاکميت؟ خودمان. مانند تظاهراتای است که جمعیتای کثیر در حرکت است. شما که گروه کوچکای هستيد، يا میتوانيد در میان جمعيت پراکنده شويد و همان شعارهای اکثريت را فرياد بزنيد، يا دور هم گرد آئید و با اين که همراه باقی جمعيت و به یک طرف میرويد، اما شعار جمع کوچک خودتان را هم به گوش برسانيد و هويت خودتان را هم اعلام کنيد.
June 3rd, 2009
موضوعات: سياسی
یک- تعجب میکنم که چرا دولت ا.ن حاضر شد برای اولین بار مناظره انتخاباتی برگزار کند. آيا باید باور کرد که فرد خودکامه و دروغگو آن چنان از واقعيت جامعهی خود دور میشود که خودش هم در تار خود-تنيده گرفتار میآید؟
دو- موسوی برخلاف انتظار من بسيار بد صحبت میکرد. ‘چیز-چيز’ کردنش رسمن روی اعصاب بود. و جملاتی را که خوب شروع میکرد و نکات موثری که آغاز میکرد، با “چيز” يا “به اصطلاح” و تپق خراب میکرد. شاید نتيجهی بیست سال حرف نزدن همين باشد. 
سه- احمدی نژاد نشان داد که وضعیتش بد است و خودش هم شدیدن احساس خطر کرده. البته علیالقاعده با این عملکرد وحشتناک چهار سالهش کار دیگری نمیتوانست انجام دهد، ولی استراتژیش را بر مبنای یکی کردن هاشمی و موسوی و البته خاتمی استوار کرده بود. استراتژیای که خوب است و یک بار هم جواب داده. چرا؟
سه، الف- هدف احمدی نژاد کسانی که این نوشته را میخوانند نیست. آن دسته از اقشار پايين دست مردم است که در روستاها و شهرهای کوچک زندهگی میکنند و احمدی نژاد بر خلاف دولتهای خاتمی و هاشمی برای آنها کارهایی انجام داده است و آنها دیگر به افزايش بیسابقهی قیمت نفت و درآمد دولت توجه نمیکنند. به فرض طرح بیمهی کارگران آزاد را میبینند که دولت ا.ن برایشان انجام داده و باعث حمایت بسیاری از اقشار تهیدست جامعه از اوست.
از اين منظر ا.ن به درستی تلاش کرد موسوی را در همان گروه خاتمی و هاشمی قرار دهد.
سه، ب- بسیاری از مردم ایران، نه در شهرهای کوچک و روستاها که حتی در تهران ادعاهای احمقانه و مضحک ا.ن در مورد غرور ملی و مسأله هستهای را نه تنها اشتباه نمیدانند که کاملن باور دارند. اين تجربهی شخصی خودم است که فروشندهی سوپر نزدیک خانهمان در منطقه پاسداران تهران، کاملن از سیاستهای هستهای و گندهگو*یهای این آدم حمایت میکرد. و قاعدتن این را هم میدانید که حمایت مردم بسیاری از کشورهای دنیا از او اصلن و ابدن دروغ نيست. کشورهای عرب منطقه، آمریکای جنوبی، آسيا و آفریقا. آنها وضعیت تأسفبار و مخارج زیادی که ایران برای این قهرمانبازیها میپردازد را نمیبینند، چه دلیلای وجود دارد که مردم عامی خودمان ببینند؟
چهار- موسوی علاوه بر شیوا سخن نگفتن، جواب حرفهای احمدی نژاد را نداد. البته نمیتوانست هم بدهد، که در آن صورت باید امام و کل نظامشان را نابود میکرد. کاری که ا.ن دارد به خوبی انجام میدهد و چون دارد فرو میرود، میخواهد همه را با خودش پایین بکشد. همهشان هم که به اندازهی کافی گند دارند. اما در نهایت نتیجه باز به سود ا.ن است. تعبیر مردم عامی آيا این نخواهد بود که موسوی جواب حرفهای احمدی نژاد را نداد؟
پنج- موسوی بر خلاف کمپین انتخاباتیاش تا این لحظه، اقشار پايین جامعه را هدف صحبت خود نداشت. در حالی که جنگ موسوی و ا.ن دقیقن سر رأی همین قشر است. موسوی مطالبای را فهرستوار و یا با اشاره به موضوعاتای که نیازمند اطلاع قبلی از اصل موضوع باشد بیان مینمود. اطلاعی که فرد عامی ندارد و اتفاقن ممکن است با برخورد پوپولیستی ا.ن و ماند سه،ب بالا اثر عکس بگذارد. به نظر من تا قبل از ده دقیقهی پایانی، اتفاقی که میافتاد، این بود که ا.ن اقشار پایین را هدف قرار میداد و موسوی اقشار متوسط را. در نتیجه قشر متوسط حال میکرد، ولی اين رأی ا.ن بود که زیاد میشد!
شش- اگر آن ده دقیقهی آخر نبود، موسوی بازندهی قطعی مناظره بود. اما آن ده دقیقهی پایانی موسوی و امیدوارانه همهی ما را نجات داد؛ مخصوصن با سوتی احمدی نژاد در پریدن وسط حرف موسوی- آن هم دو بار- که نشان میدهد چقدر عصبانی بود. شانس هم البته با موسوی یار بود که نفر آخر صحبتها او شد. به هر صورت ده دقیقهی پایانی را موسوی خیلی خوب استفاده کرد و به قشنگای به شخصیت ا.ن تاخت و مردم را به درستای خطاب قرار داد.
هفت- در نهایت اما فکر میکنم کروبی برندهی این مناظره بود یا در واقع میتواند باشد. شیخ هم البته درست حرف نمیزند، چیزی که از موسوی انتظار داشتم، اما با مشاوران خوباش این شانس را دارد که در فرصت تا مناظره با ا.ن استراتژی خوبی فراهم ببیند و از اشتباهات موسوی درس بگیرد. در ضمن احمدی نژاد دستش را رو کرده و کارتاش روی میز است. به نظرم آمد با ده دقیقهی اول ا.ن و حملهی به هاشمی و خاتمی، موسوی جا خورد و انتظار چنان حملهای را نداشت و برای همین، به جز آن ده دقیقهی آخر که هیجانش بیشتر شد و کم تپق و پرشور حرف زد، به یادداشتهای از قبل آمادهش چسبیده بود. کروبی اکنون میداند که کارت ا.ن چیست و باید فکری به حال جواب به عملکرد دههی شصت خود در بنیاد بکند و البته حملههای تند و تیزی را تدارک ببیند.
هشت- سرنوشت انتخابات در ایران در روزهای آخر مشخص میشود. مخصوصن در این دوره، مناظرههای رو در رو تأثیر فراوان خواهند داشت. قاعدتن وقتی به ا.ن این چنین در صدا و سیما حمله شود، بسیاری از کسانی که به سیاست کاری ندارند و یا موافق تحریم بودهاند، سر شوق میآیند که شرکت کنند. اینان در شهرهای بزرگ هستند و شرکت هر چه بیشترشان، مشخصن به ضرر ا.ن است. حالا سرنوشت به مناظرههای باقیمانده، میزان شرکت طبقهی متوسط شهری و تقلب در انتخابات بستهگی دارد. اگر مشارکت بالا باشد و تقلب عجیب و غریب نباشد، حتی بعيد نمیدانم موسوی و کروبی با هم به دور دوم بروند. چیزی که شاید البته نشدنی باشد، چه حتی در صورت حاصل شدن شرط اول، شورای نگهبان از همین الآن خبر از دستکاری گسترده در رأیها را رسمن اعلام کرده است.
نه- به نظر و البته به درستی، دولت ا.ن موسوی را رقیب اصلی خود میدانند. اين ميان کروبی و تیمش شانس اين را دارند که از فضا به نفع خودشان استفاده کنند و در میان دعوای آن دو تا، از هر دوشان جلو بزنند. کروبی میتواند با بیان بهتر طرح اقتصادی دکتر نيلی که او برگزیده و باز کردناش برای عامهی مردم، رأیهای بسیاری را از هر دو رقبایش به سمت خود جلب کند. ضمن این که علیالقاعده در مناظرهی رو در روی با ا.ن رأیهای بیشتری از افراد خاموش طبقهی متوسط شهری را جذب خواهد کرد؛ کسانای که اگر به کروبی رأی ندهند، قاعدتن در انتخاب شرکت نمیکنند.
ده- تخمین فعلیام اين است که وضعیت احمدی نژاد خوب نیست و لذا حداکثر و در صورت تقلب گسترده به دور دوم خواهد رفت. لذا با توجه به تمام دلایلای که در برتری منطقی کروبی به موسوی وجود دارد و ديگران به اندازهی کافی نوشتهاند، دلیلای نمیبینم که قشر متوسط شهری به موسوی رأی بدهد و لزومای ندارد قشر ما از ترس احمدی نژاد، خواستههای خودش را فراموش کند. و یادمان نرود کروبی هم کمرنگترین و حداقل کف خواستهای ما است. به نظر من اگر از ترس ا.ن از این حداقلهایمان هم بگذریم و یا دلمان به حال مستضعفین بسوزد، اشتباه بزرگی است. آنها به اندازهی کافی برای خودشان کاندیدا دارند.
May 23rd, 2009
موضوعات: سياسی
عالی جناب، اين چند خط را خواستم به صورت خصوصی خدمتتان عرض کنم، لاکن شايد که شوری در خلق پديد آيد و جنبشای درگيرد، بنيان عالم نابکار به لرزه درآید، در اين مکان میآويزم:
عالی جناب، حضرت قدسی مآب،
بدين وسيله همه گونه حمايت خود را در راه فرمایشات آن یگانه پاپ جاودان شيعيان جهان اعلام میداريم و در راه آن بزرگوار از نثار جان نيز دريغ نمیداريم. باشد که کوردلان، سنی و عرب و غيره، به سزای اعمال شنيع خويش برسند و ديگر بار آسايش آن حضرت را مکدر نکنند.
جان آن گاه شيرين بود که در رکاب شما گذرد. چشم آنگاه بينا بود که نور شما بر عالم بتابد.
فرمان از شما، جان نثاری از ما
لرد شارلون،
دامة برکاتی
May 21st, 2009
موضوعات: سياسی
برخلاف انتخابات رياست جمهوری قبلی که بحث و جدل زياد داشت، اين یکی به نظرم خيلی سر راست است:
الگوریتم انتخابات
vote(s.o !=AN)
if passed1stRound(AN)==True
vote(s.o !=AN)
else
startDiscussion(Karrubi, Mousavi)
end
يعنی الآن وقت بحث کردن بين اين که کی از کی بهتره نيست. به هر کسی غير از احمدی نژاد رأی دهيد، بعد اگر مجالی برای دوباره رأی دادن بود و احمدی نژاد هم حاضر نبود (حالت بسيار نامحتمل) شروع کنيد بحث کردن!
به عنوان نظر شخصی، همچنان موسوی را رقيب قویتری برای احمدی نژاد میدانم، هر چند تيم کروبی رسمن بهتر است، خودش هم حرفهايی نزديکتر به مطلوب کسی چون من میزند.
پيشبينیام هم که نه دليل چندان موثقای برایاش دارم و نه حوصلهی سر هم کردن آن خردهريزهای نيمبند موجود را اين است که احمدینژاد دوباره انتخاب میشود؛ آمريکا و ايران تا قبل از پايان سال ميلادی فعلی مذاکراتشان را شروع میکنند؛ ايران به حداقلای از چرخهی سوخت که لازمهی تبليغاتاش و “افتخار هستهای” است بسنده میکند و منطقه کمی آرام میشود تا آمريکا با فراغ بيشتری حضورش در عراق را کمتر کند.
بر اساس همين پيش بينی هم فکر میکنم که موسوی (با اين که از کروبی و تيماش دورتر از من است) گزينهی قویتری است، چرا که حدس میزنم نيروهای حامیاش در داخل نظام قویتر هستند و شانس بيشتری برای مذاکرهی با جار و جنجال و هوچیگری کمتر دارد. هر چند طبق اين پيشبينی، و طبق نظری راديکال و ريسکی، انتخاب احمدینژاد و ماندن تيم تندروها برای گشودن درهای مذاکره بهتر است؛ هر چند باعث فروپاشی بيشتر کشور در بسياری ابعاد ديگر خواهد شد.
و اما… و اما فقط يک نظرم است که دوست دارم به همهی دوستانام که اينها را میخوانند بگويم: اگر تصور میکنيد که اين نظام سياسی، و مهمتر و کلانتر از آن اقتصادی، در دايرهای که ولايت فقيه، قدرتهای تأثيرگذار اقتصادی و مردمی که به نحوی از قِبل آن ارتزاق میکنند اصلاح پذير است و منظورتان از اصلاحات، نزديک شدن به مقدار خوب به حکومتای دموکراتيک با اقتصادی آزاد و پويا، قوانين مدرن و سيسنم قضايی عادل است؛ به نظرم کاملن اشتباه میکنيد و نه اين کانديداها، که هيچ کانديدای اصلاحطلب داخل نظام آن کسی که به آن مطلوب نزدیکمان کند، نيست. این را حتمن بايد در ذهن داشت، اگر نه به سرخوردهگی ديگری شبيه آنچه خاتمی و دار و دستهاش به سر تعداد زيادی آوردند منجر خواهد شد.
آخرین نظرات