Archive

Archive for April, 2010

زلزله‌ی اين هفته

April 25th, 2010 1 comment

مسلمن در جريان اخبار زلزله‌ی پیش روی اين هفته هستيد. زلزله‌ای که دو يا سه روز ديگر خواهد آمد. اما بعيد می‌دانم از اين خبر داغ مطلع باشيد: طبق اخباری که از منابع بسيار موثق شنيده‌ام، قرار است تمام کسان‌ای که در راه‌پيمايی‌های دولتی پس از انتخابات شرکت کرده‌اند، پاکت‌های سانديس‌شان را که در تمام طول اين مدت به همين منظور نگه داشته‌اند با هم و در يک زمان زیر پا بتراکنند.

درباره‌ی فيلم هيچ

April 24th, 2010 3 comments

اين نوشته در مورد فيلم هيچ ساخته‌ی عبدالرضا کاهانی است. اگر آن را نديده‌ايد و قصد ديدن‌اش را دارید، به احتمال فراوان با خواندن اين پُست، مقدار قابل توجه‌ای از لذت ديدن‌اش را از دست خواهيد داد. مواظب باشيد!

مدت‌ای پيش، فيلم هيچ را ديدم. ششمين ساخته‌ی عبدالرضا کاهانی، از کارگردانان جوان ايران. فيلم دو قسمت است. در قسمت اول نادر، با بازی مهدی هاشمی، با ازدواج با مادر خانواده‌ای سنتی وارد زنده‌گی‌شان می‌شود. نادر به بيماری پرخوری دچار است و به همين علت از اين خانه رانده می‌شود. در ادامه و در قسمت دوم، پزشکان متوجه می‌شوند که بدن نادر (در اقدام‌ای اهورايی-دشمن‌شکن احتمالن) هر شش ماه اقدام به توليد يک کليه‌ی جديد می‌کند! خانواده که از اين موضوع مطلع شده، نادر را که از طريق فروش کليه‌ها به منبع درآمد سرشاری بدل شده، به جمع خود باز می‌گرداند. اما اين پول بادآورده در نهایت باعث بدبختی همه‌شان می‌شود.

از هيچ بسيار خوش‌ام آمد. پس از مدت‌ها يک فيلم ايرانی ديدم که نه تنها اعصاب‌ام را خرد نکرد و حال‌ام به هم نخورد، بل‌که بسيار هم خوش‌ام آمد. بازی‌ها خوب بودند و مخصوصن از بازی مهدی هاشمی خوش‌ام آمد. فضای یک خانواده‌ی سنتی مانند آن‌چه در جنوب شهر تهران يا بسياری شهرهای ايران وجود دارد را هم عالی نشان داده بود. خانه‌ی حیاطدار که همه‌ی اعضای خانواده، از مادر گرفته تا پسران و دختران و عروس‌ها و دامادهای‌شان با هم در آن زنده‌گی می‌کنند؛ بچه‌های پررو و شلوغ پلوغ که از درخت بالا می‌روند و رو سر و کول هم هستند….
در قسمت اول نادر به دروغ گفته که کار دارد و اعضای خانه به اميد اين که به نوع‌ای کمک حال‌شان شود و از وضعیت نابسامان‌شان نجات‌شان دهد، چشم به او دارند. اما وقتی متوجه می‌شوند که نادر کاری ندارد و خرج‌اش را هم عمه‌اش می‌دهد و اضافه بر آن، هر چه دارند را می‌خورد، از خانه بیرون‌اش می‌اندازند. اين آدم‌هايی را نشان می‌دهد که اميدوارند معجزه‌ای رخ دهد، از یک جايی، یک چيزی بیاید و نجات‌شان دهد. آدم‌هايی که چیز خاصی از خودشان ندارند و منتظرند. منتظر امام زمان، نفت، يا بالاخره يک منجی.
در قسمت دوم، که از نظر من منظور و مفهوم اصلی فیلم است، چاه نفتِ کلیه در بدن نادر کشف می‌شود! در نظر من، تمثیل قسمت بزرگ‌ای از جامعه‌ی ایران بود که اگر نفت در کشورشان کشف نشده بود، بعید نیست وضع خيلی به‌تری از کشور ِ هم‌فرهنگ و هم‌سایه‌ی افغانستان نمی‌داشتند. مردم‌ای که چشم به آسمان دارند که یک چیزی برای‌شان بیافتد پایین. و وقتی شانس در خانه‌شان را می‌زند و به نفت می‌رسند، فرهنگ و شعور استفاده از آن را ندارند. مردان به دیدن فیلم پور-نو متمايل می‌شوند و گرفتن زن دوم. حاضر نيستند بلايی که سر یک نفر دیگر آورده‌اند را جبران کنند و دنبال هوس‌های خود هستند. به جای کار و تلاش یا تحصيل، دنبال دلالی هستند و این که با چنين روش‌هايی بار خودشان را ببندند. آن زن‌ای که به خاطر فرياد شوهرش لکنت زبان گرفته، با بازی خوب پانته‌آ بهرام، و اينک به جای درخواست کمک از نادر برای درمان‌اش، به دنبال گرفتن زن‌ای ديگر است، از خانه می‌رود. ديگری که اين سرنوشت شوم را جلوی روی خود می‌بیند خودکشی می‌کند. دختر جوان خانه (احتمالن) به خودفروشی روی می‌آورد. و در نهایت نفت‌شان هم تمام می‌شود. سرزمین ویرانی می‌ماند، آش و لاش و تکه تکه و خاموش.

يا نيچه‌ی مظلوم!

April 21st, 2010 No comments

و ناگهان فهميدم که به انسان‌شناسی بيش‌تر از نيچه علاقه دارم! و به اقتصاد هم. و به نسبيت.
بی‌نوا نيچه.
بی‌نوا نيچه‌ی مظلوم.

خدا، God Delusion، ايمان و ساير موارد

April 20th, 2010 10 comments

اين نوشته را نمی‌‌دانم قرار است در مورد چه چيزی باشد. بدم نمی‌آمد که نوشته‌ای بلند بالا در مورد خدا می‌نوشتم، ولی هم حوصله‌اش را زیاد ندارم و هم (با توجه به تعداد خواننده و نوع وبلاگ‌ام) چندان فایده‌ای درش نمی‌بینم. به هر صورت این نوشته به خاطر این پست رامين و تمام کردن God Delusion از داوکينز نوشته می‌شود.
- همان طور که گفتم، توهم خدا از ريچارد داوکينز را تمام کردم. البته نخواندم‌اش، شنيدم‌اش که روش بسیار خوبی برای استفاده از وقت در ترافیک‌های سنگين و اعصاب‌خردکن است و شدیدن توصیه‌اش می‌کنم.
واقعيت اين است که از نظر فکری خيلی به‌ام اضافه نکرد، ولی احتمالن ابزارهای جديدی برای صحبت احتمالی در اين مورد با يک از خداباخبر بی‌نوا در اختیارم قرار داد. البته بعضی موضوعات جالب در مورد مومنان را هم به اطلاع رساند که با تشکر از ریچارد عزیز، بسیار در نوع خود تکان‌دهنده و تفکربرانگیز بودند.
- شايد مهم‌ترين موضوع‌ای که قرار است در این پست بنویسم -که بخش مرتبط با نوشته‌ی رامین هم است- اشاره‌ای به موضوع ایمان (faith) باشد. به نظرم نکته‌ی اصلی در مورد کسی که به موضوع‌ای ایمان دارد، اين است که نظرات و تصورات‌اش در مورد آن موضوع از قسمت منطق ذهن‌اش (به فرض وجود;) ) پیروی نمی‌کند، از جای ديگری از مغزش صادر می‌شوند. در نتیجه نباید انتظار چندان‌ای داشت که با چنین فردی ‘گفت و گو‘ کنيم، آن چنان‌که اين احتمال وجود داشته باشد که نظرش را تغییر دهد. مشخصن ایمان درجات مختلف دارد و هستند کسان‌ای که با بحث، جرقه‌هايی در ذهن‌شان روشن می‌شوند و بعضن باعث آتش و نوری می‌شود و ايمان‌شان را رها می‌کنند و به دایره‌ی تفکر پا می‌گذارند، ولی مادام اين که در حیطه‌ی ایمان به سر می‌برند، گفت و گو بی‌معنی است.
- مشخصن نظرم این است که بحث کردن در مورد موضوع‌‌ای که غلط بودن‌اش را می‌دانی از جهت کاهش جهل و نادانی در انسان‌ها و افزایش علم ابنای بشر مفید است. ولی خوب، می‌توانی با اختصاص زمان ِ بحث با یکی ديگر به خودت و خواندن و یاد گرفتن چند تا موضوع جالب این افزایش را سبب شوی و احتمالن دانش بشرِ مهم‌تری را افزایش دهی ;) ! چندين سال پيش، یکی از خواننده‌های وبلاگ‌ام بود که در دنیای واقعی هم با هم دوست شدیم و بسیار در مورد خدا بحث کردیم. آخرش البته او هم‌چنان مسلمان ماند و من اتئیست. چند ماه پیش، با يکی از دوستان چنين بحث‌ای به صورت ای-میل‌ای درگرفت که من نیمه‌کاره رهای‌اش کرده‌ام و هنوز پی‌اش را نگرفته‌ام. دلایل فراوان‌ای می‌توان در توضیح این موضوع بیان کرد، از جمله جنسیت متفاوت مخاطبان در دو حالت بالا، تفاوت راه‌های انتقال اطلاعات در دو دنيای واقعی و مجازی، افزایش سن نویسنده و چندين و چند دليل ديگر. اما ما همان افزایش دانش بشری را فرض می‌گیريم، قشنگ‌تر است!
- ایمان و خاصه ایمان به خدا خطرات فراوان‌ای دارد. از سو استفاده‌ی عده‌ای گرفته، تا حاضر شدن به انجام هر کاری توسط عده‌ای ديگر و موجه شدن‌اش در نظرشان و بسیاری مضرات ديگر که در موردشان به تفصیل نوشته‌ شده است. اما به نظر من بزرگ‌ترین ایراد اعتقاد به خدا، اين است که غلط است. در بسیاری مواردِ صحبت با آ‌دم‌هايی که آدم‌های کلاشی نیستند، آدم‌های خطرناک‌ای نیستند، معمولی‌اند، خوب‌اند، به اين ختم شده‌ايم که ممکن است خدا وجود نداشته باشد، ولی اعتقاد به‌اش به من آرامش می‌دهد. این به نظر من راه حل ضعیف، اشتباه و بچه‌گانه‌ای است. یک فصل بامزه در این مورد در توهم خدا وجود داشت که این چنین نیاز و اعتقاد به خدا را با اعتقاد کودکانه به بینکا یا مرد بنفش یا هر شخصیت تخیلی دیگری که به کودک کمک می‌کند برابر می‌شمارد. بخوانيدش.
- اين هم نکته‌ی مهم‌ای است: ايمان و اعتقاد به آيين‌ای خاص، به مومن و معتقد این خاصیت را می‌دهد که خود را با صاحبان ایمان و اعتقاد به راه و روش‌ای ديگر متفاوت بداند. اين تفاوت قایل شدن بسیار در دین، به خصوص در ادیان ابراهیم‌ای مهم شمرده شده است. از توصیه‌های فراوان اسلام و یهوديت به کشتن کفار و توصيه‌های به ظاهر انسانی‌ای که منظورشان از انسان تنها پیروان آن دين است گرفته تا قوانين ازدواج که ورود غیر را محدود یا ممنوع می‌کند. این که شما در راه راست، در راه خدا گام می‌گذاريد و بقیه اشتباه می‌کنند، نقش بسیار تعیین‌کننده‌ای در وجود و بقای دین دارد. حدس‌ام این است که این ایجاد تفاوت بین گروه خود و گروه غیر، ریشه‌ای در روند تکامل انسان و نزاع برای حفظ ژن داشته باشد.
- می‌گويند نوشته‌های بلند وبلاگی خوانده نمی‌شود. اميدوارم آن که نبايد این را نخواند و این موومان بی‌نوای من را پیل‌تر نکند. هاها.

پس‌نوشت: در اين صفحه می‌توانيد خلاصه‌ی توهم خدا از ريچارد داوکينز را بخوانيد که رابرت ستوارت نوشته است.
پس‌نوشت ۲: اين کتاب به فارسی هم توسط خانم اکرم فرزام ترجمه شده با نام پندار خدا. البته به دلايل واضح چاپ نشده است و به صورت pdf می‌توانيد با يک جستجوی ساده در وب پیدای‌اش کنيد. ترجمه‌اش هم تا جايی که نگاه کردم، خوب بود ولی نگارش و تايپ‌اش ايراد داشت.

اُ بارسلونا بارسلونا

April 10th, 2010 No comments

طرف‌داری بارسا که سر جای خودش، اين که حرف‌های یامفت و پروژه‌ی پول‌کی پرز(رئیس فعلی باشگاه رئال مادريد) شکست خورد، حال اساسی دارد. رئال مادريد را چون رقيب بارسا است دوست ندارم، ولی از همان نوجوان‌ای که طرف‌دار بارسا شدم، یکی از دلايل مهم‌اش تفکر حاکم بر رئال بوده. تفکری که ‘تیم فرانکو’ بودن تا حدود خيلی زيادی منظورم را روشن می‌کند. درست است که زمان به نسبت زيادی از دوره‌ی فرانکو و کمک‌های مستقیم حکومت ديکتاتوری‌اش به رئال گذشته، ولی رئال در نظر من تيم‌ای است که هم‌چنان و در عصر حاضر هم تا حدود زيادی با رانت‌خواری بیش‌تر از حق‌اش به دست می‌آورد.
کاری به تاریخ‌چه هم نداشته باشيم، اين که ول‌خرجی‌ها و پرداخت‌های احمقانه‌ی پرز نتوانست حتی قهرمان‌ای در يک جام را برای‌شان بياورد حال اساسی دارد. خرج کردن پول در فوتبال مشکل‌ای ندارد، اما کار احمقانه مشکل دارد، خاصه وقتی اين جوری خرج کردن باشد.
رئال، لااقل رئال پرز، تيم‌ای است که تفکر درست و حسابی به‌اش حاکم نيست. سعی می‌کند به زور خريدن ستاره‌های تيم‌های ديگر، عنوان به دست بياورد. آدم را ياد مديران سپاهی و بی‌شعور ايران و به خصوص فوتبال ايران می‌اندازد. البته پرز مقدار خيلی زيادی از افتضاحات‌اش را از پول خودش خرج می‌کند، اين‌ها از جيب ملت.
به هر صورت، برد دوباره‌ی بارسا، آن هم در زمين رئال را به امت فوتبال‌دوست تبريک و تهنيت عرض می‌کنم، برای ملت فوتبال‌بين ولی گم‌راه طرف‌دار رئال آرزوی قدرت تشخيص و شجاعت تصحيح خطا دارم.

کنجکاوان را بنماييد

April 7th, 2010 2 comments

از تاريخ طبری:
و هم از روایات مختلف گفتار ابن کوا است که علی‌‌بن ابی‌طالب گفت:«ای امیر مؤمنان اين لکه بر ماه چيست؟»
گفت:«مگر قرآن نخوانی که گويد ‘و آيت شب را محو کرديم’؟ اين محو آنست».
روايت ديگر هست که علی‌بن ابی‌طالب فرمود:«هر چه خواهيد از من بپرسيد» و ابن کوا گفت:«اين سياهی در ماه چيست؟»
و او گفت:«خدای‌ات بکشد چرا از کار دين و دنيا نپرسيدی؟» آن‌گاه گفت:«اين محو شب است».

و از آگوستين قديس:
صورت ديگری از وسوسه وجود دارد، که حتی خطرناک‌تر است. و آن بيماری کنجکاوی است…اين درد است که ما را وامی‌دارد که نهفته‌های طبيعت را واکاويم، رازهايی که خارج از درک ما است، که برای ما سودی ندارند و بشر نبايد بخواهد که بياموزد.

يک: بدبخت ابن کوا، شايد يه منجم‌ای چیزی ازش در می‌اومد.
دو: شايد البته ابن کوا شيطنت کرده و منظور همان صورت عاميانه‌ی ‘خدا نکشدت’ بوده است.
سه: ما دو تا داداش‌ايم، شبا با هم می‌شاشيم.- منظورم اينه که منبع مشترک دو پيشوای دين‌های بالا مهم نيست. مشکل گفتمان(؟) حاکم بر دين به طور کلی است :دی
چهار: هر دوی اين آقايان به چندين و چند قرن پيش تعلق دارند و هر چه گفته‌اند و کرده‌اند و بوده‌اند در همان فضا قابل توضيح است. اين که عده‌ای پس از صدها سال هم‌چنان تفکری مثل قسمت‌های معيوب تفکر آنان دارند مشکل است.

درباره‌ی خدا

April 6th, 2010 2 comments

طبق آخرين يافته‌ی من، خداوند متعال ميدان مغناطيسی بين کهکشان‌ها تشريف دارند.