Archive

Archive for May, 2010

تشکر از خاتمی

May 28th, 2010 3 comments

جا داشت که در سال‌روز دوم خرداد این را بنويسم و ياد و تشکری از خاتمی کنم.
هر چند ايرادات فراوان به عمل‌کرد و تفکر سيدمحمد خاتمی دارم، ولی بايد به خاطر پافشاری بر افشا و جلوگيری از ادامه‌ی قتل‌های زنجيره‌ای از او تشکر ويژه کنم. هر چه باشد جان‌ام را به او مديون‌ام.

مراقب دندان‌های خود باشيد

May 25th, 2010 No comments

من که دندون‌هام ريخت… شما مواظب دندون‌هاتون باشيد.
برادران ارزشی ترانزيستور ساخته‌اند با فقط هفت دانه اتم. لطف فرموده‌اند. بنده در کف تشريف دارم. عصر عجيبی در انتظارمان است. هورا!

دعای قرن حاضر: سينگولاریته رو ببينی پسرم!

به نام ستروماتوليت بخشنده و مهربان

May 23rd, 2010 2 comments

یک مسأله‌ی جالب و مهم اين است که اکسيژن زمين از کجا آمده است؟ و جواب جالب‌اش هم اين است که همه‌ش زير سر ستروماتوليت‌ها است. اين‌ها ميکروارگانيسم‌های اوليه‌ی زمين بوده‌اند که تا حدود ۳.۵ ميليارد سال پيش قدمت دارند و وظيفه‌ی خطير تبديل دی‌اکسيد کربن به اکسيژن را به انجام رسانده‌اند. گويا چيزی حدود دو و نيم ميليارد سال طول کشيده تا اين اکسيژن با آهن موجود در آب اقيانوس‌های آن زمان زمين ترکيب شده و به صورت اکسيد آهن در کف اقيانوس‌ها ته‌نشين شده است. پس از آن اين اکسيژن به کار حيات آمده و باعث به وجود آمدن تنوع زيستی زمين شده.
يک مستند در مورد اين موضوع می‌ديدم و مثلن می‌گفت که “بر اثر اکسيژن توليدی‌ی ستروماتوليت‌ها در پانصد ميليون سال پيش، دايناسورها خلق شدند”. از این نتيجه گرفتم که خدا ستروماتوليت است. و البته بخشنده و مهربان هم تشريف دارد. منتهای مراتب فقط به کار خلقت حيات مشغول بوده و کائنات را جناب ديگری به وجود آورده‌اند.
ديگر اين که از کلونی‌های مهم به جای مانده از ستروماتوليت‌ها، در غرب استراليا است. طبيعی است که زين پس به اين جهت قبله اختيار کنيم و نماز گزاريم… باشد که تکامل پيدا کنيم.

انسان‌شناسی- آن چه همه بايد بياموزند

May 9th, 2010 1 comment

به تازه‌گی یک دوره‌ی درسی در مورد انسان‌شناسی زيست‌شناسانه (Biological Anthropology) تمام کردم. آن چه که بسيار مهم و حياتی به نظرم رسيد، اين است که در يک سيستم آموزشی معقول و مناسب، بايد چنين دوره‌ای را- قاعدتن به هم‌راه نظريه‌ی تکامل به عنوان پيش‌نياز- به همه‌ی دانش‌آموزان آموزش دهند. به نظر من برای سال‌های دوم و سوم دبيرستان مناسب است.
تکامل که به جای خودش و نسبتن واضح است که آموزش‌اش، علی‌القاعده چه نتايج‌ای از نظر فکری به روی انسان‌ها خواهد داشت. انسان‌شناسی نيز به نظر من اگر مهم‌تر نباشد، کم اهميت‌تر نيست. در واقع تکامل را سنگ بنايی می‌دانم که اثرات‌اش با انسان‌شناسی کامل خواهد شد.
انسان تمايل دارد که خود را مرکز دنيا بداند. اين تمايل يک جايی به صورت ‘مرکز عالم بودن’ زمين نمود پيدا کرده، يک جايی به صورت ‘اشرف مخلوقات’ و اين که همه چيز ‘آفريده‘ شده‌اند برای اين که انسان آفريده شود تا همه‌ی جهان به ستايش‌اش بپردازند، و جايی ديگر به صورت برتر دانستن خود از محيط پيرامون‌اش و در نتيجه بی‌توجه بودن به آن و نابودی‌اش. انسان‌شناسی می‌تواند این توهمات را از بين ببرد و انسان معقول‌تری شکل دهد که به فکر محيط اطراف‌اش باشد.
انسان‌ها خواهند آموخت که موجودات‌ای در قياس با سن زمين و حيات، بسيار جوان در کنار ساير اشکال زنده‌گی روی زمين هستند. می‌فهمند که از کجا آمده‌اند و چه عوامل‌ای در اين که به اين مرحله‌ی فعلی برسند دخيل بوده‌اند. اين که نژادهای مختلف بشر به معنی رايج نژاد، وجود خارجی ندارد و بحث‌های نژادی ريشه‌ی معقولی ندارند. اين که روند تکامل انسان‌ها بدن‌شان و نيازهای‌اش، نحوه‌ی تغذيه‌شان و نوع زنده‌گی‌شان را به چه صورت‌ای شکل داده و در زنده‌گی فعلی به چه نکات‌ای در اين راستا بايد توجه کنند.

قاعدتن تا روزگاری که در اکثر کشورهای جهان چنين موضوعات‌ای به نسل در حال شکل گرفتن آموزش داده شود زمان قابل توجه‌ای مانده است. ولی یک قدم هم یک قدم است. خودمان شروع کنيم و انسان‌شناسی بخوانيم و دوستان‌مان را هم ترغيب کنيم که در مورد خودمان بيش‌تر بدانيم. به نظر من آموختن مقدماتی انسان‌شناسی بسيار سودمندتر از برای مثال فلسفه‌ی انبوه‌ای از فيلسوفان‌ای است که تعداد قابل ملاحظه‌ای از ما وقت‌مان را صرف خواندن نظرات‌شان کرده‌ايم و می‌کنيم. همين جا رضايت کامل می‌دهم که به جای مطالعه‌ی نظرات برجسته‌ی من، در مورد هومو ارکتوس، هومو هابیلیس و ساير هومونيدها و بر و بچس کسب معرفت کنيد!

تقدیم به شن‌کش‌ها

May 4th, 2010 6 comments

وحيد ياميان‌پور، کامران نجف‌زاده و مزلفان مشابه،
يادتان می‌افتم
وقتی در نانوايی سنگک،
نانوا خمير را در تنور می‌گذارد
و نان را در می‌آورد
آن چوب بلند را که می‌بينم،
يادتان می‌افتم
و اين که بايد آن چوب را،
آن چوب بلند را
به کون‌تان فرو کرد
چرا که رقت‌انگيزتر از آن‌اید
که در فاصله‌ی کم‌تر از یک و نيم متری،
بتوان تحمل‌تان کرد

قضیه‌ی توافق آومن

May 3rd, 2010 2 comments

قضيه‌ی توافق آومن می‌گويد اگر دو نفر، منطقی برخورد کنند (به مفهوم مشخص و دقيق)، و دانش مشترک از عقايد هم‌ديگر داشته باشند، نمی‌توانند که سر عدم توافق، توافق کنند. يعنی نمی‌توانند بگويند که ‘تو به اين اعتقاد داری، من به آن. و مشکل‌ای نيست و به عبارت‌ای موسی به دين خود، عيسی به دين خود’
به طور دقیق‌ترش را همان انگليسی‌اش را می‌گذارم. (آقا جان، من نمی‌دانستم prior و posterior را چی ترجمه کنم. اين است که ترجمه کنم، ضايع‌تر است!)

More specifically, if two people are genuine Bayesians, share common priors, and have common knowledge of each other’s current probability assignments, then they must have equal probability assignments.

برای مثال و به نوع‌ای در ادامه‌ی پست‌ اخيرم در مورد خدا، اگر دو نفر منطقی بحث کنند، نمی‌توانند به اين نتيجه برسند که خوب، تو به خدا اعتقاد داشته باش و من نخواهم داشت و سر اين اعتقادمان بحث‌ای نداريم. بنابر قضيه‌ی بالا، لااقل یک نفرشان اشتباه می‌کند.

بی‌خوابی

May 2nd, 2010 No comments

مردم رو تسه تسه می زنه، من رو هست هست

اول می

May 1st, 2010 1 comment

کارگران ايران‌ایم
گرسنه و بی‌کاريم