تغییرات اساسی
یک. این تغییر ریخت و شمایل وبلاگام کاملن ناخواسته بود. یک وبلاگ دیگر روی سایتام درست میکردم، گفتم وردپرس این یکی را هم آپدیت کنم که روی یک قاطی کردن احمقانه، زدم فولدر تمها را پاک کردم. شمایل فعلی هم خوب است. با فلسفه هر چه شد، خوب است که شده!
دو. و اما تغییر اساسی در زندهگیام دقیقن قالب وبلاگام نیست… تغییر مکانام در حد و حدود یازده هزار کیلومتر است. (این سایت فاصلهی تهران تا شهر جدیدم را ۱۱۳۲۱ کیلومتر،و از آن جا که باید به مایل عادت کنم،۷۰۳۵ مایل اعلام میکند. من که اندازه نگرفتهام،ولی چیزی در همین حد و حدود باید باشد)
سه. آن تمساح کنار صفحه، is a gator و نماد دانشگاه ما است. وحشت نکنید،قیافهام دیگر تغییر نکرده است… لااقل این قدر.
چهار. این که چه جوری به این جا رسیدم، احتمالن آن قسمت آخرش برای شما جالب است. از سه شنبه ساعت سه و نیم عصر که کلییرنسام آمد یک پروسهی بدو بدو بدو بدو و کارها-در-دقیقه-نود-و-پنج جور شوند شروع و تمام شد و من ساعت بیست و چهل دقیقه به وقت بوستون، بعد از هفت سال و نیم برادرم را دیدم. وقت و حس شرح مفصل ماجرا را ندارم،ولی از من قبول کنید که جالب بود. شاید رکوردی باشد که کسی در عرض پنج روز از ایران ویزایاش را در دوبی بگیرد و برسد به آمریکا. شاید هم نباشد.
پنج. رامین و مهسا را هم بعد از یک سال و نیمای دیدم و از همین جا ازشان تشکر میکنم. لرد پشت و پناهتان عزیزان! و در ضمن هوووراااا! یکی از دوستان دبیرستانام هم با خانماش این جا است و خیلی بچهی باحالی شده. در دبیرستان آن قدری بچهی باحالی نبود، ولی الآن رسمن توووپ است و این جدن عالی است. کلی هوورااا!
شش. آن قدری وقت برای بررسی جامع و کامل نبوده است، ولی در کل از دانشگاهمان و شهرمان که فرق خیلی زیادی با دانشگاهمان نمیکند خوشام میآید. البته برای من شهر همان دانشگاه است و دانشگاه همان لب دپارتمانمان. چیزهای دیگری هم دارد که همه جا چیزهای دیگری هم دارند، پس فرقی نمیکند.
هفت. حسابی از درسهایام عقبام و این دلیل کاملن واضحای است که دارم وبلاگ مینویسم. اگر امکاناش وجود داشته باشد که وبلاگ ننویسم، زندهگی شادتر هم خواهد بود. ساختمان موسیقی روبهروی ساختمان ما است و کلی پیانو آن جا است. برای اولین بار در عمر مبارکام، پشت یک Steinway & Sons نشستم. خوب بود، سلام رساند. هوای دهاتمان هم تووووووووووپ است در حال حاضر. آن چند روز اول کمی سرد بود، ولی الآن هوا انصافن محشر است. محیط دانشگاه هم خیلی راحت است. این را گلکام دوست نخواهد داشت، ولی من که حال میکنم: مرز لباس خانه و دانشگاه پوشیدن کفش است و آن هم تنها به این خاطر که من دمپایی ندارم!
هشت. یک قیاس سادهانگارانه ولی به نظر نه چندان غلط از ایران و آمریکا انجام دادم برای یکی از دوستان و راستاش به نظرم خیلی هم بد نیست. حداکثر سرعت داونلود من در ایران 30kbps بود و این جا وقتی چیزی را 500kbps بگیری عصبانی میشوی که چرا این قدر کند است؛ سرعت بین ۱.۵ تا ۳Mbps است. این را تعمیم بدهید به باقی ارکان زندهگی.
نه. جا دارد از سایر عوامل تولید، پخش، پلا، نودال، بسیج منطقه پاسداران، مادر مقام معظم رهبری، خواهر احمدینژاد، تدارکات، بچههای مدرسهی آلپ، مردم غیور تبریز، شهرداری منطقه سه، خداوند متعال، حضرات ممد و علی، فاطی و حسین و مهدی تشکر کنم.
ده. من ایران را دوست دارم. اکثر ایرانیها را دوست ندارم. اکثر خانواده و دوستانام را دوست دارم. دلام برای بعضیها تنگ است، بعدتر بیشتر هم تنگ خواهد شد و یک نفر ایرانی را دوست دارم بهاش برسم.
ولی این شعر را هم دوست دارم و نه جوگیر شدهام و نه هیچ چیزی هیچ ربطی به هیچ چیز دیگری دارد، فقط چون من دیووووونهام و شاد و شنگول. در ضمن یادتان باشد که من لردم و خیلی هم خفنام. به هر صورت:
چو ایران مباشد، به تخمام که نیست… روم جای دیگر زمین قحط نیست
همه تن به تن کون به دشمن دهیم… از آن به که خود را به کشتن دهیم.
یازده. بستان است فعلن. به نوش باده! To Gator Nation
می نویسیم…
http://www.pseudo-world-reduction.blogspot.com/
تکبیر!
لرد بزرگ دنیا را مزین کردهاند!
btw, no offense, but your new theme looks like Windows Vista
hahaha
به سیاوش:میخوانیم
به حضرتنا سولوژنوس کبیر: نور شما نگین ما را کم داشت که جلوهاش مشخص شود. زیبایی واقعی از وجود خود شماست.
به سهیل:اه؟جدن؟ من ویستا ندیدهام تا حالا. ولی این قالب سنگینه و اذیت میکنه. در اولین فرصت تغییرش میدهم.
manam hamin chan rouz pishaa be ye Steinway & sons dast zadam… kheili haal daad jeddan!:D