Home > خبر, روزمره‌گی > سفرنامه‏ی ايذه… قسمت اول

سفرنامه‏ی ايذه… قسمت اول

نه که حس‌اش باشد، منتها چون وعده‌اش را به يک عده داده‌ام، می‌خواهم چيزکی شبيه سفرنامه برای سفر اخيرم به ايذه بنويسم.
خوب، اول از هر چيز، ايذه کجاست؟ چون حوصله ندارم نقشه پيدا کنم، زحمت‌اش به گردن خودتان! اما تقريباً اصفهان، شهرکرد، ايذه و اهواز روی يک خط مستقيم قرار دارند. روی همين خط مستقيم به طول واحد با اهواز و اصفهان در دو سر پاره‌خط، ايذه حدوداً در چهار دهم‌ای از اهواز قرار دارد. در شمال شرقی استان خوزستان.
ايذه، قشلاق ايل بختياری بوده و هنوز هم با اين که تعداد زيادی‌شان يک‌جا نشين شده‌اند، قشلاق عشاير است. ييلاق‌شان هم شهرکرد بوده است.
سفر ما، يعنی و من و بابام، به اين ترتيب بود که شب يک‌‌شنبه با اتوبوس ساعت ده شب رفتيم شهرکرد. صبح، حدود شش-شش و نيم شهرکرد بوديم. شهرکرد را اصلاً نگشتيم و ساعت هفت و ربع، با سواری حرکت کرديم به سمت ايذه. مسير، شهرکرد، شلمزار، دوپلان، دهدز، ايذه بود.

متأسفانه در طول مسير عکس به آن صورت نگرفتم. هم اين که باران می‌آمد و هوا ابری بود، هم اين که يک قسمت‌اش را خواب بودم، چون در اتوبوس نمی‌توانم بخوابم و حسابی به فنا می‌روم! ولی کلاً اين جاده بسيار زيبا است. مخصوصاً يک قسمت‌ای که چندين ماندآب بود. آخرين‌شان، منظره‌ی بسيار خوب‌ای به وجود می‌آورد که هنوز بسيار حسرت می‌خورم که عکس نگرفتم، دشت سبز و اين ماندآب ميان‌اش، روبه‌روی‌اش کوه و پشت اين کوه، کوه‌ای بلندتر که برف‌های سرش هم آب نشده بود.
طول مسير، دره‌ها و رود درون‌شان، با پوشش جنگل‌های زاگرسی و جاده‌ای که اين ميان پيچ و تاب می‌خورد. اين زيبايی البته گاه به گاه فراموش‌ات می‌شود و چون کار ديگری از دست‌ات برنمی‌آيد، عصبانی می‌شوی و افسوس می‌خوری، چرا که بسياری جاها را کشت ديم کرده‌اند. جاهايی که نه تنها از نظر زيست محيطی فاجعه است، بلکه از نظر اقتصادی هم برای‌شان نمی‌ارزد. حالا چرا اين کار را انجام داده‌اند؟ دليل اول به حماقت مردم بر می‌گردد که گويا از نسل‌های گذشته‌ی خودشان هم عقب‌تر رفته‌اند. قديمی‌های همين مردم می‌دانسته‌اند که اين کارها باعث شسته شدن خاک و آمدن سيل می‌شود. بعد حماقت ريشه‌دوانده‌ی اين سال‌ها، باعث شده که حتی برای حفظ جان خودشان هم که شده، عقل به خرج ندهند. دليل دوم و شايد اصلی هم به خاطر قوانين احمقانه‌ی اسلامی است که هر کس زمين‌ای را آباد کند، زمين به خودش تعلق می‌گيرد! اين قانون برای سرزمين‌ای با جغرافيای کاملاً متفاوت با ايران است، برای عربستان خشک و برهوت… فعلاً که حماقت نيروی پيش‌برنده‌ی بشری نيست، نيروی ثابت کننده‌ی جمهوری اسلامی است… بگذريم.
اولين جايی که توقف کرديم، پس از دهدز بود که من از چند نفر شنيده بودم پشت درياچه‌ی سد کارون سه، دشت‌ای پر از گل است، دست نخورده و بکر، و روستاهايی که حتی برق هم ندارند و بايد با قايق بروی. يکی از دلايل اصلی اين مسافرت‌ام هم همين بود، به عشق بهشت گم‌شده‌ی ايران، به قول آن دوستان. جاده‌ی قديم، الآن رفته زير آبِ درياچه‌ی سد کارون سه:


عکس 1: جاده‌ی قديم‌ای دهدز-ايذه که الآن نبايد بدون قايق ادامه‌اش داد! آن هم کلاه من است به همراه بابام D:

اصولاً آب وقت‌ای می‌آيد، يک چيزهايی می‌روند زيرش، مثلاً درخت‌ها:


عکس 2: درخت‌ای که غرق شد. اين درخت..قالاق قالاق…..

خوب وقتی که چيزی که رفته زير آب درخت باشد، قشنگ هم ممکن است باشد، ولی وقتی آثار باستانی با قدمت‏ای حداقل دوهزار سال باشد، چه می‏توان گفت؟

از اين جا، در مورد آن دشت و بهشت گم‌شده، سوال کرديم که هيچ کس نمی‌دانست. روستاهايی بودند که برق نداشته باشند و مسيرشان هم رفته باشد زير آب ولی منطقه مشخصاً کوه و دره بود و نه دشت. خلاصه حسابی خورد تو حال‌مان. اما تصميم گرفتيم حداقل با قايق برويم يکی از اين روستاها. البته بايد تأکيد کنم که اين يکی از مزايای آمدن پدرم بود. اگر خودم بودم، هيچ وقت پول بابت اين چيزها نمی‌دادم! در طول مسير هم که با قايق چيزی حدود چهل و پنج دقيقه طول کشيد هيچ اثری از دشت نبود. مناظر مانند زير بودند:


عکس3: روی درياچه‌ی سد کارون سه

با قايق رفتيم تا روستايی به نام شی‌وند. می‌دانستم که در شی‌وند نقش برجسته‌ای از دوران اليمايی وجود دارد. اليمايی‌ها هم‌زمان اشکانيان بوده‌اند و حاکمان منطقه‌ای اين قسمت بوده‌اند. پياده شديم و تا شی‌وند را پياده رفتيم. مردم‌شان هم بسيار مهربان بودند. همين جا يک موضوع کمی تا قسمت‌ای فرعی را بنويسم. در شی‌وند يکی از قشنگ‌ترين دختران اين سفر را ديدم! اصولاً در ميان بختياری‌ها، دخترهای قشنگ می‌ديدی، ولی خيلی هم زياد نبودند. اين يکی واقعاً خوب بود. حيف که نمی‌شد عکس گرفت! از چند نفری پرسيديم که نقش برجسته کجاست و معلوم شد چندان هم نزديک نيست. بابا که کمی هم خسته شده بود در روستا ماند و من با جهان‌بخش کيانی، که پسری بيست و دو ساله و از عشاير ساکن شی‌وند بود با موتورش رفتيم بالا. تا آخر روستا که به رودی می‌خورد را با موتور رفتيم و بقيه را پياده تا رسيديم به آبشار شی‌وند:


عکس 4: آبشار شی‌وند با آب‌ای گوارا از چشمه‌های زاگرس


عکس 5: نمايی ديگر از آبشار شی‌وند با همان آب گوارا از همان چشمه‌ها!

البته نه من (مشخصاً) و نه جهان‌بخش جای نقش برجسته را بلد نبوديم! شانس آورديم و چند پسر چوپان آن‌جا بودند که بلد بودند. نقش همان طور که گفتم مربوط به دوران اليمايی است، که طرح چند نفر است که دارند يک کاری می‌کنند که من نمی‌فهمم. دکتر مهرکيان که اين نقش را در سال شصت و پنج خورشيدی کشف کرده، گفته که “پيکره‌ای لميده بر ارابه” در آن است که من اين را نمی‌بينم. دو ورزو (گاو کوهان‌دار) که يکی پشت ديگری است و کم‌ای دقت نياز دارد، به همراه احتمالاً کاهن‌ای. احتمالاً نمايان‌گر يک مراسم آئينی است. يک پيکره‌ی کوچک‌تر از کاهن هم در پايين سمت راست وجود دارد که آن را هم متوجه نمی‌شوم. به نظر من آن چند پيکره‌ی بالای نقش، دارند ساز می‌زنند. به هر صورت، خودتان قضاوت کنيد که دارند چه کار می‌کنند:


عکس 6: نقش برجسته‌ی شی‌وند.

فکر کنم در عکس پايين، ارابه يا چنين چيزی، مشخص باشد:


عکس 7: نقش برجسته‌ی شی‌وند، نمای اين طرفی، از اون کنار

بعد از اين که نقش برجسته را ديدم هم خوب با سرعت برگشتيم پايين و من کلاه‌ام را (احتمالاً کنار رودخانه که آب خوردم!) جا گذاشتم. به جهان‌بخش هم گفتم اگر پيدای‌اش کرد باشد برای خودش!! که کلی خنديديم و البته به بابا گفتم کلاه را دادم به جهان بخش. عجب آدم خالی‌بندی…
بعد فکر می‌کنيد چه کار کرديم؟ نه! انصافاً چی فکر می‌کنيد؟ خوب برگشتيم آن طرف درياچه ديگر… (بی‌مزه) و من هم متأسفانه آن دختره را نديدم که يک عکس ازش بگيرم (به‌تر…. چه ديدی؟ شر می‌شد) و خلاصه رفتيم ايذه. سر راه هم البته سد کارون سه بود:


عکس 8: سد کارون سه.

در مورد سد، نمی‌توانم ننويسم. مشخصاً هر جايی نمی‌توان سد زد. چنين سدی هم برای اين منطقه و کل کشور بسيار مفيد است. مطالعات سد هم از سال هزار و سی‌صد و چهل آغاز شده بوده. ولی آيا ارزش زير آب رفتن اين همه آثار ارزش‌مند را دارد؟ به عنوان تنها چند نمونه، از وبلاگ سازمان غير دولتی آياپير (وبلاگ جديدشان)نقل می‌کنم: “اولين پل معلق ايران مربوط به عهد قاجار، تعدادی آسياب قديمی، قلعه تيموری، سازه‌های سلجوقی و اخيرا معبدی گمشده از دوره اليمايی‌‌ها، از جمله آثاری بود كه طی روزهای گذشته، يك به يك زير آب رفتند.”
مشخصاً هيچ کدام از ملاحظات زيست محيطی و حفظ آثار در کارهای اين قوم ايران ويران‌کن وجود ندارد. تنها راه چاره احتمالاً سرنگون‌ای اين حکومت باشد، ولی مشکل به نظر اساسی‌تر است. مثلاً آن همه سر و صدايی که در مورد پاسارگاد و زير آب رفتن آرام‌گاه کوروش به وجود آمد، در مورد اين جا وجود نداشت. در صورت‌ای که پاسارگاد زير آب نخواهد رفت و سطح آب (اگر اشتباه نکنم) هفت کيلومتر با آن فاصله خواهد داشت. البته ايرادهای فراوان دارد، مثل بالا رفتن سطح رطوبت منطقه يا زير آب رفتن تنگ بلاغی که محل‌های کاوش نشده‌ی فراوان‌ای دارد. سخن در اين مورد فراوان است و يک بحث کارشناسی می‌طلبد که من دانش‌اش را ندارم. مثلاً اين سوال برای‌ام مطرح است که در سرزمين گرم و خشک‌ای مانند ايران، آيا سد زدن به‌ترين راه است؟ يک چيزهايی نيک‌آهنگ کوثر در مورد کار پدرش نوشته بود در مورد آب‌خيز داری. آيا توسعه و به روزساز‌ی راه و روش‌‌های بومی که از ديرباز در ايران رايج بوده (کاريز و از اين دست) جواب به‌تری نيست؟ و همه‌ی اين‌ها به کنار، آيا تنها در آن قسمت بوده است که می‌شده سد زد؟ اگر نه، آيا نمی‌شد کاوش‌ها را به جايی رساند و بعد سد زد؟ البته مشخصاً جواب سوال آخر منفی است. در عصر حمله‌ی دوم اعراب به سر می‌بريم، قوم وحشی يورش‌گر می‌سوزند و می‌دزدند و می‌برند.
خوب…. خيلی از سفرنامه‌نويسی دور افتادم!
حوالی ساعت پنج عصر دوشنبه ايذه بوديم. وقت‌ای با پدرت مسافرت می‌کنی، يک مزايايی مانند پول دادن برای قايق و در نتيجه شی‌وند را ديدن وجود دارد، يک معايب‌ای مانند کاهش سطح ماجراجويی را هم در کنارش بايد بپذيری. هر چه می‌گذرد مسافرت کردن‌های‌ام خاص‌تر می‌شود. سبک‌تر مسافرت می‌کنم. مثلاً اين بار چادر را هم برنداشتم که در هوای آزاد بخوابم. البته پدرجان با اين استدلال که حاضر نيست ميان “جک و جونور” بخوابد چادر برداشتند. اما در نهايت، چادر هم نيازی نشد، چون مجبور شدم اعتراض‌ای نکنم و برويم مسافرخانه‌ای در ايذه! حس “ادونچرينگ” من ارضا نشد!!
خلاصه، وسايل را گذاشتيم و رفتيم طاق طويله که در خود شهر ايذه واقع است. طاق طويله، بنايی است مربوط به دوره‌ی اتابکان لر بزرگ، هم زمان با دوره‌ی ايلخانيان- تيموريان (قرن هفتم- هشتم هجری). بنا با سنگ و گچ ساخته شده و کاوش‌ها در آن ادامه دارد. امسال در طاق طويله عکس‌ای نگرفتم و برای همين می‏خواستم عکس‌ای ازش نگذارم. راست‏‌اش الآن نگاه کردم و ديدم پارسال هم عکس‏ای نگذاشته‏ام. پس اين شما و اين هم طويله… بخشيد، طاق طويله:


عکس 9: طاق طويله، بنايی در آخرهای(!) ايذه و نزديک روستای نورآباد

عکس را هم پارسال گرفته‏ام و الآن يک سری تغيير کرده است. کاوش‏ها چنان که گفتم، در اين جا ادامه دارد. به سرپرستی دکتر مهرکيان.
خوب، تا همين جای‌اش را داشته باشيد که همين هم دو- سه روزی طول کشيده نوشتن‌اش. بقيه‌اش را چند روز ديگر اضافه خواهم کرد…. قسمت‏های خوب‏اش مانده هنوز!

Categories: خبر, روزمره‌گی Tags:
  1. April 30th, 2006 at 00:12 | #1

    mahshare!mahshar!

  2. April 30th, 2006 at 00:39 | #2

    axa copy right nadare ke?dare?

  3. آسو
    April 30th, 2006 at 01:05 | #3

    روزبه جان

    سبک تر سفر کردن تو مرا یاد فیلم ساختن کیارستمی انداخت. این ایده که در فیلم ساختن باید کلیه عوامل دخیل در فیلم سازی رو تا می تونی کم کنی تا راحت تر بری سراغ اصل مطلب. مثلا حذف بازیگر حرفه ای، حذف داستان، حذف فیلمنامه، و در نهایت حذف خود کارگردان. این ایده معرکه است. ولی اگه قرار باشه تشبیه من درست از آب دربیاد، آخرش تو برای هرچه سبک تر کردن سفرت (به قول خودت) اساسا باید قید سفرو بزنی، بشینی تو خونه، و فقط به خیالت اجازه بدی که در یک سفر کامل به هر جایی که می خواهی سفر کنه. این جوری هم “ادونچری” تره هم خرجی برات نداره.

  4. April 30th, 2006 at 22:12 | #4

    به bebe:
    خوب چرا فکر می‏کنی نداره؟

  5. April 30th, 2006 at 22:15 | #5

    به آسوی عزیزم:
    در حالت کلی که تو از هر چيزی می‏توانی ياد فيلم ساختن کيارستمی بيافتی :) ) ولی خوب آن مدل سفر کردن هم که گفته‏ای بسيار نيکوست! منتهای مراتب ايراد از من است که آن چنان خيال قوی‏ای ندارم. از طرفی بحث‏ای بايد انجام شود که آيا می‏توان از نظر ذهنی به مرحله‏ای رسيد که لذت‏های جسمی را به صورت ذهنی برد؟ مثلاً ســـــکـــس ذهنی:D
    اوووو! ميسکوزی.. ميسکوزی

  6. بابک شکوفی ناو
    November 28th, 2006 at 23:31 | #6

    شما ;( دوست عزیز شما از سد کارون سه فقط بدنه سد ودریاچه ÷شت سران را می بینید ومتاسفانه هیچ اثری از ان همه تونلها و شفتها ومخصوصا مغار نیروگاه ومغار ترانسفورمرو شفت اس که به جرات میتوان این مجموعه عظیم حفاری شده و دور از چشم انداز را شاهکار مهندسی مکانیک سنگ وحفاری زیر زمینی در ایران نامید نمی بینید یاد وخاطر ه بیست ویک ماهی را که در شرکت جهان کوثردر بخش حفاری تونلهای مانیفولد ودرفت تیوب ومغار ترانسفور مر مشغول بودم هرگز فراموش نمیکنم اسامی زیادی از کارگران ومهندسان زحمتکش کا رگاه سد در خاطرم هست خدا هرکجا که هستند انها را موفق وسالم وسربلند گرداند واقعا یادش بخیر

  7. November 28th, 2006 at 23:57 | #7

    به بابک شکوفی ناو: متأسفانه شما نگاه درست‏ای به قضيه نداريد. موضوع اين نيست که اين سد شاهکار مهندسی است يا که نيست، مسأله مکان اين شاهکار مهندسی است که با “شاهکار حماقت” در هم آميخته است! مثلن سد سيوند هم به همين وضع است. اگر عده‏ای “شاهکار” پيدا شوند و بالاترين سطح تکنولوژی و خلاقيت را خرج کنند و اثری استثنايی در محل تخت جمشيد بسازند، فکر نمی‏کنم کسی پيدا شود و به‏شان تبريک بگويد، مگر اين که طرف “شاهکار” باشد. شما بهتر است به اين فکر کنيد که آن کارگران زحمت‏کش که در خاطرتان است و من هم اميدوارم هر کجا هستند موفق و سالم و سربلند باشند، چه سودی از آن سد می‏برند. آيا اگر سرمايه‏گزاری مناسب‏ای رو منطقه‏شان انجام می‏شد و جاذبه‏های بی‏نظير ايذه معرفی می‏شدند و چنان که حالت عادی در همه جای دنيا به جز ايران است، توريست در آن منطقه موج می‏زد، وضع اين کارگران و به طور کلی مردم منطقه به‏تر می‏بود، يا اکنون که يک “شاهکار مهندسی” بر روی شاهکارهای چند هزار ساله بنا شده است.

  8. January 15th, 2007 at 17:23 | #8

    salam besyar ali bod man be onvane ye izeii hal kardam by

  9. S.M
    February 12th, 2007 at 01:55 | #9

    salam dooste aziz
    Man dar izeh motevaled shodam hodude 26 sale pish. alan dar englis zendegi mikonam. dastane shoma ro khundam. kheili jaleb bood. man hodude 8 sale ke Irannaraftam va 10 sale Izeh. Baradare bozorgam dar sad kar mikard va ishun 1 sale pish fot kardan. dalile inke dastanetun ro khundam hamin bood . mahale kare baradaram ro didam. khanevadeye man abadani hastand va bad az jang be Izeh raftand. 5 sal anja boodand va bad be Ahvaz raftand. man dar Izeh be donya amadam vali hich vaght onja ro doodst nadashtam chon pedaram ro dar sene 5 salegi dar onja az dast dadam. be har hal az safarnameye jalebetun mamnoonam.

    Ba tashakor,
    Dokhtari iz Englis.

  10. omid de la parsi
    April 24th, 2007 at 13:19 | #10

    hi there, I am half iranian and i love to come ad visit my ancestor’s place my motherland. it looks so great. man u guys should look after this beautiful land…. bless you mate.

  11. June 13th, 2007 at 10:46 | #11

    BABA DAMET GARM KHALI KHOB BOOD

  12. June 21st, 2007 at 19:55 | #12

    دوست عزیز سلام
    بختیاری سراسر زیبایی و احساس بر اگیز است اما از همه لذت بخش تر فرهنگ و تاریخ سراسر پر فراز و نشیب آن است با دیدن از سایت ما بیشتر با این تمدن دیرینه و فرهگ آن آشنایی پیدا خواهید کرد از بعد تاریخی کمتر به این مقوله خصوصا باستانشناسی آن پرداخته شده امیدوارم روزی برسد که در این زمینه به آن پرداخته شود
    ب

  13. farhad bandani
    July 2nd, 2007 at 16:07 | #13

    :wub: :whistle: :silly: :alien: خوبه

  14. September 11th, 2007 at 13:35 | #14

    sgبیسلام سفر نامه ی خیلی جالب و خوبی بود من تا به حال نرفتم کردستان برام خیلی جذاب بود

  15. هوشنگ
    October 10th, 2007 at 18:19 | #15

    از همه ي اونايي كه اقدام به كاوش و پژوهش در مورد ايذه كردند بي اندازه ممنون و سپاسگزارم ، ان شاء الله كه اين چنين حركت ها با حمايت دستگاه هاي دولتي رنگ بهتري به خود گيرد . هوشنگ از ايــــــــــــذه

  16. هوشنگ
    October 10th, 2007 at 18:21 | #16

    از همه ي اونايي كه اقدام به كاوش و پژوهش در مورد ايذه كردند بي اندازه ممنون و سپاسگزارم ، ان شاء الله كه اين چنين حركت ها با حمايت دستگاه هاي دولتي رنگ بهتري به خود گيرد . هوشنگ از ايــــــــــــذه :heart:

  17. December 25th, 2007 at 17:10 | #17

    اؤ

  18. سيدمحمدجوادپردستان
    August 26th, 2008 at 00:45 | #18

    سلام شر لونيكا ! قبل از تشكر عرض ميكنم فقط فرست نگاه كردن به عكسها را داشتم ولي شر به كردي و لونه مارا نيكا كردي بزدي تش بلازي (جنجال ) ات را درسايت http://www.newspar.com تكميل مي كنم. پردستان ايذه

  19. باقر
    May 19th, 2009 at 04:24 | #19

    من خيلي دوست دارم از اونجا ديدن كنم انشاالله تابستون

  20. Majid
    July 21st, 2009 at 01:09 | #20

    Salam, ajab jai peyda kardam, dastanhaye shirin va doranhaye sakht e in zendegi, vaghan che khaterehaye Izeh be yadam miare, alan az sham omadam az khoneye hamsaye va sohbate nan dorost kardan bood, ke man be yad on roozhai oftadam ke toye nanvai sare nabsh khonamoon dar sene 10 salegi kar mikardam… alan los angeles hastam, man majid rezaei hastam agar kasi inja hast ke as doran madreseye tirdad ya avale rahnamye modares chizi be yad miyare doost daram bedoonam.. movafag bashid.@S.M

  21. Majid
    July 21st, 2009 at 01:15 | #21

    Salam, ajab jai peyda kardam, dastanhaye shirin va doranhaye sakht e in zendegi, vaghan che khaterehaye Izeh be yadam miare, alan az sham omadam az khoneye hamsaye va sohbate nan dorost kardan bood, ke man be yad on roozhai oftadam ke toye nanvai sare nabsh khonamoon dar sene 10 salegi kar mikardam… alan los angeles hastam, man majid rezaei hastam agar kasi inja hast ke as doran madreseye tirdad ya avale rahnamye modares chizi be yad miyare doost daram bedoonam.. movafag bashid. diondesign@gmail.com@S.M

  1. No trackbacks yet.